کتاب روش شناسی شرح منهاج البراعة

کتاب روش شناسی شرح منهاج البراعة قطب الدین راوندی منتشر شد - خبرگزاری حوزه

حوزه/ کتاب روش شناسی شرح منهاج البراعة قطب الدین راوندی و تأثیر آن بر شروح پسین نهج البلاغه تألیف سید حمید موسوی به همت انتشارات دریا منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، از جمله مهمترین شروح نهج البلاغه، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه است. این شرح، شرحی کهن با گرایش لغوی ادبی است که به سال ۵۵۶ هجری به اتمام رسیده است.

مؤلف آن قطب الدین راوندی، عالم برجسته شیعه درگذشته به سال ۵۷۳ هجری است. از آن جایی که منهاج البراعة از شروح نخستین نهج البلاغه بوده و از جمله اولین تلاش‌ها در جهت فهم آن به صورت منسجم، روشمند و براساس قواعد فقه الحدیث است، شناخت و شناساندن ابعاد گوناگون این شرح و بررسی افق‌های فکری شارح، نحوه و شیوه نگارش و تأثیر آن بر شروح پسین، جایگاه و اهمیت به سزایی دارد.

خاطر نشان می شود: کتاب حاضر در سه فصل به بیان مسائل مذکور در این شرح پرداخته است.

کتاب روش شناسی شرح منهاج البراعة قطب الدین راوندی و تأثیر آن بر شروح پسین نهج البلاغه تألیف سید حمید موسوی در ۲۸۸ صفحه در قطع وزیری به بهای ۴۰,۰۰۰ تومان به همت انتتشارات دریا منتشر شد

بازشناسی معجزه‌گاه کهن «مشهد البوق» از نگاه علامه قطب الدین راوندی

در سده‌های میانی، زیارتگاه‌هایی که به باور شیعیان، در محل وقوع معجزه‌های امام علی (ع) بنا شده بود، نزد جامعه شیعه بسیار مورد توجه و احترام بوده و از زیارتگاه‌های مهم آنان به شمار می‌آمده است. نگارنده این سطور برای نخستین بار، برای این گونه زیارتگاه‌ها، اصطلاح «معجزه‌گاه» به کار برده است (در کنار اصطلاحاتی همچون قدمگاه، پنجه‌گاه و ...). مشهورترین این معجزه‌گاه‌ها، «مشهد الشمس» واقع در شمال حلّه امروزی بوده که در باور شیعیان، در محل معجزه دوم ردّ شمس برای امام علی (ع) بنا شده است.

*******

در برخی منابع شیعه ـ از سده ششم ـ از زیارتگاهی به نام «مشهد البوق» یاد شده که در محل وقوع معجزه‌ای از امیر مؤمنان علی (ع) در زمان عزیمت ایشان به صفین بنا شده است.

مناره باقی مانده از مشهد (دید از سمت غرب)

علامه قطب راوندی (درگذشته 573ق) در کتاب الخرائج و الجرائح در شرح معجزه‌ای که این زیارتگاه در محل آن بنا شده، ‌می‌گوید: «امیر مؤمنان (ع) در زمان حرکت به سمت صفین، در صحرایی توقف نمود که میان آن و دمشق صد فرسخ یا بیشتر فاصله بود، و در آنجا نمازی به‌جا آورد. پس از پایان نماز، سر از سجده شکر برآورد و گفت: «[صدای] بوق خروج معاویه از دمشق را می‌شنوم». تاریخ آن روز را یادداشت کردند؛ دیدند خروج معاویه در همان تاریخی بود که حضرت فرموده بود. [بعدها] در آنجا مشهدی به نام مشهد البوق بنا شد.»

 

وَ إِنَّهُ ع لَمَّا خَرَجَ إِلَى صِفِّينَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ دِمَشْقَ مِائَةُ فَرْسَخٍ وَ أَكْثَرُ وَ قَدْ نَزَلَ بِبَرِّيَّةٍ وَ كَانَ يُصَلِّي فِيهَا فَلَمَّا فَرَغَ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنْ سَجْدَةِ الشُّكْرِ قَالَ أَسْمَعُ صَوْتَ بُوقِ‏ التَّبْرِيزِ  لِمُعَاوِيَةَ مِنْ دِمَشْقَ.

و كتبوا التاريخ فكان كما قال و قد بني هناك مشهد يقال له مشهد البوق.


اگرچه قطب راوندی، به محل وقوع زیارتگاه اشاره‌ای نداشته، اما شاگرد وی، ابن شهرآشوب (درگذشته 588ق) صراحتاً محل آن را در رحبه شام بیان کرده و در این باره نوشته است: «اصل مشهد ‌البوق در رحبه شام آن است که علی (ع) [در آنجا] خبر داد که اکنون معاویه و لشکر او از دمشق خارج شدند و بوق‌ها به صدا درآمد. او صدای بوق‌ها را از مسافت هجده روز شنید و این یک خرق عادت است.»
ابن شهرآشوب همچنین دو بیت شعر از ابوالعباس احمد ‌بن ابراهیم ضُبّی (درگذشته 398ق) ـ وزیر فخرالدوله دیلمی ـ را درباره همین معجزه نقل کرده است که نشان می‌دهد این معجزه لااقل از سده چهارم نزد شیعیان شناخته شده بوده است. سروده ابوالعباس ضُبّی چنین است:

وحيال رحبة مالك أصغى إلى ** نعرات بوقٍ في دمشق يقعقع
فاهتزّ من طربٍ و قال لصحبه ** هذا ابن هند للرحيل لمزمع

چشمه امام علی (ع)

در فاصله چند ده متری از چشمه، چشمه آب منسوب به امام علی (ع) وجود دارد که اهالی منطقه آن را بسیار مقدس می‌دانند و بر این باورند که این چشمه، با ضربه سم اسب امیرالمؤمنین (ع) بر زمین یا نشستن شتر ایشان‌ (ع) در این محل به وجود آمده است.

مناره باقی مانده از «مشهد البوق» ـ به عنوان یک بنای یادمانی کهن و مرتبط با حضور امام علی (ع) در این محل ـ از ارزش و اهمیت تاریخی منحصر به‌فردی برخوردار بوده است. با این حال، برخی سایت‌های خبری در ماه سپتامبر (شهریور) سال گذشته، از تخریب آن به دست گروه تروریستی «داعش» خبر داده‌اند.

متنی کهن و مهم از زبان فارسی (سؤال و جواب فقهي از قطب راوندي )

متني را كه پيش رو داريد يكي از كهن ترين متون فقهي شيعي به زبان فارسي است كه در بردارنده ء چند پرسش فقهي از قطب راوندي (م573ق.) مي‏باشد و او نيز به آنها پاسخ گفته است.

خواننده با مطالعه اين متن، گذشته از اين كه با پاره‏اي از ديدگاه هاي فقهي قطب راوندي آگاه مي‏شود، با نثر فارسي فقهي،در قرن ششم نيز آشنا مي‏گردد.

اين متن در پايان نسخه خطي النهايه، تأليف شيخ طوسي آمده است و به كتابخانه شخصي آقاي محمد امين خنجي اختصاص دارد. نسخه، توسط وي تصحيح و در سال 1334 ش. در «فرهنگ ايران زمين»، جلد سوم، صفحه 263 به بعد، چاپ شده است و مصحّح، افتادگي ها و آنچه خواندني نبوده، به صورت احتمال، در پاورقي آورده است.

كتابت نسخه به سال 579 باز مي‏گردد. جهت آشنايي خواننده با رسم الخط آن دوران، ازاين جهت، در رساله دست نبرديم.

Mohammad Amin-Khonji.JPG

محمدامین خُنجی متولد دوم آذردر سال ۱۲۸۲ ه.ش در شهر منامه یحرین

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مسائلي جند(چند) برا كنده از شيخ امام سعيد قطب الدين كافي الاسلام ابوالحسين سعيد بن هبة الله الراوندي برسيذند (پرسيدند) و او جوابش كرده است:

مسئله

شخصي كي(كه) يك نماز...1فايت شوذ از بنج (پنج) نماز و نذانذ (نداند) كي كذام است بعينه شريعت جنان(چنان) فرموذه است كي سه نماز بكنذ ثلاثي و رباعي و ثناي اكنون در رباعي نيت جه كنذ بفضل بيان كند.

الجواب

قضا جهار (چهار)ركعت نماز فرض مي‏كنم كي در ذمة منست تقربا الي الله تعالي و جايز باشذ كي از بس اين ...2ظهراً او عصراً او عشا الاخرة.

مسئله

نوافل روز اذينه(آدينه) شازده [شانزده]ركعت كي از نوافل روز است بيفتد از مكلف و بسنت اذينه خوذ دكر(دگر) عباداتي بود با جهار دكر درآن مضاعف شوذ در روز اذينه و در دكر روزها شازده ركعت زانجه نيت كنذ نيت نوافل ظهر و عصر يا نيت ظهر مطلق.

الجواب

اين بيست ركعت نوافل اذنيه است و روايتي كي آمذه است كي شانزده ركعت بجهار ركعت نوافل جمع شذند مناقض آن نيست اما شانزده ركعت در دكر روزها نوافل ظهر است و هشت...3 نوافل عصر.

مسئله

آن كس را كي قضا بركردن (گردن) بوذ، نماز اداش برطريقي كي اولي‏تر بوذ و براة ذمة حاصل شوذ كي توانذ كرد بفضل بكويد.

الجواب

...4 آخروقت.

مسئله

نية روزه تعيين كذام بوذ و قربة كذام و اكر (اگر) از شب اول ماه....5 و نية قربة نكرده باشذ در ديكر شبها نية قربة تواند كردن بفضل بيان كند.

الجواب

جون گويذ اصوم هذا الشهر قربة الي الله درماه رمضان نيّة قربة كرده باشذ و اكر كويذ اصوم شهر رمضان الحاضر لوجوبه تقرباً الي الله نية تعيين باشذ و جون اول شب ماه رمضان نية جمله بكرده باشذ و شب دوم يا سوم يا آخر نية انج(آنچه) مانده بوذ توان كردن مثل مسافر كي مقيم شوذ درميانه ماه رمضان و حايض كه پاك كردذ و مانند اين.

مسئله

اگر كسي غسل جنابت كنذ اولي تر آن بوذ كي وضو باز كند تا بمجرد غسل نماز كنذ و اگر حدثي بكنذ بقصد كويذ تا وضو نيت كرده باشم شايذ يانه.

الجواب

غسل جنابت را بوضو حاجت نباشذ بمجرد آن نماز بكنذ اگر كسي كويذ بي وضو نماز شايذ كردن بعد غسل جنابت متدع بوذ اما اگر از بعد غسل جنابت عمداً او خطاً حدثي بكنذ لابد وضو باز كنذ تا نماز توان كردن و اكر درميانه غسل حدث كنذ همجنين بنزديك غسل با سركيرد و بنزديك بوجعفر طوسي رضي الله عنه حاجت بوضو نباشد.

مسئله

اگر كسي در آب روان بوذ و غسل كنذ در ميان آب بترتيب آن كه اعضا كي بربيرون بود باحتياط بشويذ و آن قدر كي درميان آب بود خوذ بذان آب تر شود غسل مجزي باشذ يا نه يا بايذكي آب كي بردوش نهذ تا بقدم برسد بفضل بيان كنذ.

الجواب

غسل مجزي باشذ اكر جه بعضي ...6 بدان آب كي بر كرفت تر شذ و بعضي بذان آب كي درش نشسته بوذ.

مسئله

امام صلوات الله عليه جون بيرون ايذ توبه از منكران وي كي از جمله اهل اسلام اند، قبول كند....7و شيعت را در غيب وي نام وي بمحمد يا مهدي شايذكي برند امروز بفضل بيان كنذ.

الجواب

قل يوم الفتح لاينفع الذي كفرو...8 معذرتهم حق تعالي اكر او از سرحقيقت ايمان آورذ و حال وي حال تكليف باشذ قبول كند و اكر امام حد قتل بروي برانذ و سمي رسول الله صلي عليه و اله...9و مهدي شايذ كي كويذ اما تصريح بمحمد نام بردن منهي عنه است.

مسئله

زكوة...10 جند قدر بايذ كي حاصل ايذ تا واجب شوذ و كدام اخراجات است كي بيرون بايذ كردن بس زكوة بداذن.

الجواب

...11جنانك درهمه كتاب مذكور است نصاب غلات است اما آنج وضع بايذ كردن بيش از اخراج زكاة حق سلطان كي مقرر و معيّن باشذ و موءونه و عمارت زمين و جوي آب و بذرحق برزيكر.

1. يك نماز از اوفايت شوذ.

2.ازبس اين درآورد ظهراً....

3.وهشت ركعت نوافل عصر.

5. اول ماه در كذرذ.

6. اكرجه بعضي تن بذان اب كي بركرفت.

7. يانه ولي بين يا ونه حرف م است.

8. كفر و معذرتهم.

9. گمان نميرود بين اله و مهدي كلمه اي حذف شده باشد.

10. زكوة نذر خوانده مي‏شود و شايد قدر (يعني مقدار) ولي نذر درست است جز اين كه بمعني جور نمي‏آيد.

11.بنج وسق.

 

محمدامین خنجی در سن ۳۵ سالگی تهران ۱۳۱۷هجری شمسی

مدال فقاهت و شهادت در کاشان و راوند

علما و فقهایی بوده اند در تاریخ  که مداد العلماء و دماء الشهداء ، حماسه و عرفان را جمع کرده اند و در دستی قبضه شمشیر و در دستی قبضه تسبیح داشته اند . علامه امینی کتابی در این زمینه دارند که موسوم به شهداء الفضیله می باشد. در اینجا مروری بر شهدای دانشمند و روحانی در قرون گذشته در دیار کاشان و راوند داریم:

1) میرزا احمد صبور، در جنگ ایران و روس، سال 1288 ه ق
2) معین الدین ابونصر احمد بن محمود کاشانی، به دست یکی از فدائیان اسماعیلیه، 521 ه ق
3) آقا علی نراقی
4) رضائی کاشانی، به دستور عبدالله خان ازبک، 980 هجری
5) ابوعبدالله نصیرالدین حسین راوندی، فرزند علامه قطب راوندی
6) سعید سرمد کاشانی، از عارفان عصر صفویه، سال 1072
7) زعیم کاشانی

http://www.ical.ir/media/k2/items/cache/65ffeb67f829dcdf29044a6634d01dfc_L.jpg

بر این کتای مستدرکی توسط آیت الله مرعشی و تکمله ای توسط

صادق گلزاده نگاشته شده است و جلال الدین فارسی آن را

با عنوان شهیدان راه فضیلت ترجمه نموده است.

 

تجلیل از شخصیت علامه قطب الدین راوندی در نماز جمعه کاشان

http://dl.safirevelayat.ir/eservices/d1acd907-a904-4232-9528-52643d815687_bthumb.jpg

امام جمعه موقت کاشان حجت الاسلام والمسلمین احتشام در روز جمعه در بزرگداشت مقام این فقیه فرزانه بیان داشتند :

امروز سالگرد رحلت عالم بزرگوار سعيد بن هبه الله معروف به قطب راوندي است، رحمه الله عليه در بين علماي قديم كاشان شخصيتي به پرفروغي اين مرد بزرگ كه در همسايگي و در جوار بانوي كرامت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها با عزت آرميده است نداريم.

بلكه در سلسله علما و محدثين و فقها علماي جامع بين معقول و منقول اگر بنا باشد در كاشان دارالمومنين به دو نفر اشاره كنيم يكي از اين دو نفر اين شخص بزرگوار است البته نفر ديگر مرحوم ملا محسن بزرگوار علامه فيض كاشاني است مثل اين دو شخصيت اين ديار در طول تاريخ عالمي به اينهمه آثار داشتن و تأليفات داشتن ندارم، البته مرحوم ملاحبيب الله شريف كاشاني هم بسيار ذو فنون و صاحب تأليفات و آثار است اما ايشان تقريباً در دوره معاصر حساب مي‌شود اگر بنا باشد در قديمي‌ها دو نفر داشته باشيم بلكه با جديدي‌ها هم حساب كنيم جزء سه تا مي‌شود ما ديگر مثل اين سه بزرگوار صاحب تأليف و كثرت آثار و كتاب در بين علماي اين ديار سراغ نداريم.

جالب اين است كه ابن ابي الحديد معتزلي شارح معروف نهج البلاغه در كتاب قيمت دار و گران سنگ شرح نهج البلاغه‌اش مي‌نويسد وقتي شروع كردم به شرح نهج البلاغه نديدم قبل از خودم كسي نهج البلاغه علي عليه السلام را شرح كرده باشد مگر قطب الدين راوندي. او قبل از من نهج البلاغه مولا اميرالمومنين را شرح كرده است.

شخصيتي بزرگواري است بايد مسئولين فرهنگي شهر، اداره ارشاد، سازمان تبليغات، حوزه‌هاي علميه، مسئوليتهاي فرهنگي مختلف براي يكبار هم كه شده در كنار مزار ايشان، خصوصاً علما و فضلاي راوند ديار اين مرد بزرگ اقدام كنند سالگرد ايشان بزرگداشتي باشد همايشي براي بزرگداشت داشته باشيم كه اين شخصيتي كه در قرن ششم سال 573 ايشان مثل چنين روزي چهاردهم شوال رحلت فرموده است.

شخصيت بزرگواري كه مرحوم آيت الله العظمي اراكي از قول يكي از علما و او از قول استادش نقل مي‌كند كه وقتي مزار ايشان قريب صد و اندي سال قبل براي تعمير اين صحن روزنه‌اي باز شد آن عالم بزرگوار گفته است ديدم اين جنازه پيداست و زانوان مبارك اين عالم بزرگ پيداست، سر داخل قبر فرو بردم كه زانوي او را ببوسم، زانوي. او را بوسه زدم بدون اينكه هيچ تغييري در اين زانو پيش آيد يعني سست شده باشد و بخواهد يك تكه‌اي بريزد، اين نقل قولي است از يك مرجع بزرگوار نزديك به مقام عصمت مرحوم آيت الله العظمي اراكي، مرحوم قطب راوندي چنين شخصيتي است صاحب كرامات عديده. قدر اين سرمايه‌ را بيش از پيش بايد بدانيم، انشاءالله.

بازتاب خبری حضور مردم راوند در قم

http://s6.picofile.com/file/8203857526/w2.png

خبرگزاری ایمنا: دبیر اجرایی بزرگداشت علامه قطب راوندی، از برگزاری ویژه مراسم معنوی و مذهبی به مناسبت بزرگداشت علامه قطب راوندی جمعه 9 مرداد ماه مصادف با 14 شوال سالروز وفات علامه قطب راوندی در آستان حضرت فاطمه معصومه در قم خبر داد.

محمدرضا ملایی در گفتگو با خبرنگار ایمنا از کاشان، غباروبی و عطرافشانی مقبره علامه قطب راوندی در آستان مقدس حضرت معصومه(سلام الله علیها)، مدیحه سرایی، اجرای تواشیح، سخنرانی و حضور کاروان راوندی های کاشان به میزبانی خادمین حضرت فاطمه معصومه را از جمله برنامه های پیش بینی شده در این روز برشمرد.

خبرگزاری ایرنا :در سالروز رحلت محدث بزرگ شیعه قطب راوندی، تعداد زیادی از مردم راوند با حضور در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه و شرکت در نماز جمعه قم، یاد و خاطره آن عالم بزرگ را گرامی داشتند.راوند یکی از شهرهای شهرستان کاشان است. این شهر در 5 کیلومتری کاشان قرار داردو دارای 10هزار نفر جمعیت است.

http://s6.picofile.com/file/8203856792/ee.png

لازم به ذکر است که حجت الاسلام سعیدی خطیب نماز جمعه قم در خطبه دوم نماز سالروز رحلت این عالم ربانی و مقدم مردم راوند را گرامی داشتند.

سالروز رحلت علامه قطب الدین راوندی گرامی باد

به مناسبت سالگشت رحلت علامه فرزانه ابو الحسین قطب الدین سعید بن هبة الله راوندی غزلی را تقدیم روح پر فتوح این عالم ربانی می کنم . تاچه قبول افتد و که در نظر آید :

باد صبا وزید و خزان ناپدید شد

شد نغمه گر هزار و زمین پر امید شد

در صحن خانه هبة الله غنچه ای

لب وا نمود و نام نکویش سعید شد

در مکتب حقایق و پیش ادیب عشق

بالید و پرورید و فقیهی فرید شد

بر نردبام علم و عمل چون عروج کرد

شد قطب دین و پیش خدا روسفید شد

جاری میان رود کلامش حدیث عشق

بر درگه مکارم  او دل مرید شد

از نون و القلم قلمش جلوه ای گرفت

کوثر شد و شفا شد و قول سدید شد*

فکر لطیف و عقل سلیمش به روزگار

بر قفل درب خانه دانش کلید شد

در مسلخ شهادت و در مکتب حسین

فرزند خویش داد و حسینش شهید شد*

راوند مهد او شد و از حسن عاقبت

در بارگاه فاطمه طلع نضید شد*

فطرت بیا و بوسه بزن بر مزار او

کز یمن تربتش دل ما پر نوید شد

*اشاره به آیه نورانی " یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولو قولا سدیدا " در سوره احزاب دارد.

*نصير الدين حسين بن سعيد راوندي فرزند قطب الدین می باشد و از دانشمندان عصر خويش بوده

كه به دست بيگانگان به شهادت رسيده است.

*اشاره به آیه شریفه " وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضيدٌ " در سوره قاف دارد

رمزگشایی از رمز گذاری فقیهان ( واژه المتقدمون )



به رمز نوشتن در نزد ارباب فن, معمول بوده است. از اين روى بايسته است بر طالب علمان كه آنچه به رمز در نوشته هاى محدثان, فقيهان و اهل رجال آمده بدانند, تا به مراد آنان پى برند و در شرح سخن آنان در نمانند.یکی از رموز فقهی اصطلاح" المتقدمين" می باشد :


مراد از اين واژه فقهاى بزرگ شيعى هستند كه از آغاز عصر غيبت كبرى تا عصر محقق حلّى مى زيسته اند.بنابراين, شخصيتهاى فقهى حديثى ذيل, از قدما به شمار مى آيند.

1. على بن بابويه قمى (329هـ.ق.)

2. محمد بن يعقوب كلينى بغدادى (328هـ.ق.)

3. محمد بن على بن بابويه معروف به شيخ صدوق (381هـ.ق.)

4. احمد بن محمد بن جنيد اسكافى (381هـ.ق.)11

5. ابن ابى عقيل عمانى.

6. محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شيخ مفيد (413 ـ 336هـ.ق.)

7. سيد مرتضى معروف به علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.)

8. سيد رضى (395 ـ 460هـ.ق.) گردآورنده نهج البلاغه.12

9. ابوجعفر محمد بن حسن طوسى, معروف به شيخ الطائفه (385 ـ 460هـ.ق.).

و نيز پيروان شيخ طوسى, كه پس از او, از مكتب فقهى او پيروى كرده اند, همچون:

10. ابوعلى فرزند شيخ طوسى ملقب به مفيد ثانى, صاحب أمالى.
11. قاضى عبدالعزيز حلبى معروف ابن برّاج (400 ـ 481هـ.ق.)

12. حمزه بن عبدالعزيز ديلمى, معروف به سلار ديلمى14 در حدود 448 تا 463هـ.ق. در گذشته و از شاگردان بنام شيخ مفيد و سيد مرتضى بوده است. سلار معرب سالار است.

13. سيد ابوالمكارم ابن زهره حلبى(585هـ.ق.)

14. ابن حمزه طوسى معروف به عمادالدين ابوجعفر محمد بن على طوسى.

15. ابن شهر آشوب, معروف به محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (588هـ.ق.)

16. علاءالدين أبوالحسن على بن أبى الفضل حسن بن أبى مجد حلبى.

17. امين الدين ابوعلى فضيل بن طبرسى (548 هـ.ق.)20 معروف به طبرسى است. طبرسى معرّب تفرشى و منسوب به تفرش است.

18. محمد بن ادريس حلى عجلى (598هـ.ق.) اهل حلّه و عرب و جد مادرى او شيخ طوسى است.

19. قطب الدين راوندى (573هـ.ق.) او نخستين كسى است كه به شرح متون فقهى پرداخته است. از آغاز دوره غيبت كبرى, تا عصر ابى يوسف فاضل آبى يوسفى زنده در 672, صاحب كشف الرموز و شاگرد محقق حلّى, كم تر كسى به شرح متون فقهى رو آورده, ولى راوندى با نگاشتن سه كتاب با عنوان شرح بر نهايه, گوى سبقت را از ديگران ربود. كتاب معروف او, در فقه, فقه القرآن نام دارد كه در آن, آيات الاحكام را تفسير كرده است.

بیانات مقام معظم رهبری درباره علامه قطب الدین  راوندی و سید ابو الرضا راوندی

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/9713/C/13890415_019713.jpg

:1

بيانات در دیدار مردم كاشان و آران و بيدگل‌

من مقيّدم در هر منطقه‌اى روى نام پُرافتخار مفاخر و چهره‌هاى علمى و فرهنگى آن شهر تكيه كنم. از زمان ائمه عليهم‌السّلام در سلك روات، على‌بن‌محمّد قاسانى بود كه در طريق بسيارى از روايات، نام شريف اين محدّثِ بزرگ وجود دارد. در قرونى كه تأليفات اسلامى رواج داشت، بزرگان و شخصيّتهاى برجسته علمى در فقه و حديث - مثل قطب راوندى، يا قبل از او، سيدابوالرّضا فضل‌اللَّه راوندى - بودند. يا غياث‌الدّين جمشيد كاشانى، رياضيدان برجسته و معروف قرون گذشته، متعلّق به اين منطقه بوده است. در دوره‌هاى بعد، فقها و حكما و متكلّمان بزرگ، مفسّران برجسته و نام‌آور، شخصيّتهاى سياسى و مؤلّفان نامدار - امثال فيض كاشانى، ملامهدى نراقى و پسرش ملااحمد نراقى - در اين منطقه استمرار پيدا كرده‌اند و انسان هيچ زمانى را نمى‌بيند كه اين زنجيره قطع شده باشد. مرتّب علماى بزرگ، مفسّران، مؤلّفان و شخصيتهاى برجسته و عظيم‌القدر حضور داشتند، تا نزديك زمان ما مى‌رسد: مرحوم ملا حبيب‌اللَّه كاشانى، مرحوم آيةاللَّه حاج مير سيد على يثربى كاشانى - كه من تأسف مى‌خورم از اين‌كه اين بزرگان علم و معرفت به قدر ظرفيّت علمى‌شان شناخته شده نيستند - در عالم سياست، مرحوم سيد ابوالقاسم كاشانى، و همين‌طور فهرست طولانى شعراى گذشته و حتّى زمان ما، عرفا و انواع و اقسام معرفتها و دانشها. اينها براى يك شهر افتخار است.


2:

(بیانات در خطبه‌های نمازجمعه  ۱۳۷۰/۰۱/۱۶ )


قطب راوندى كه از بزرگان علماى ما در قرن ششم است، درباره‌ى زهد اميرالمؤمنين مى‌گويد: وقتى كسى سخن على(عليه‌السّلام) در باب زهد را نگاه بكند و نداند كه اين سخن از على‌بن‌ابى‌طالب است - يعنى از كسى است كه بر بخش عظيمى از دنياى آباد آن روز حكم مى‌رانده و آن همه مسايل اجتماعى و سياسى پيرامون او ريخته بوده است - «لا يشكّ انّه كلام من لاشغل له بغير العبادة»؛ شك نمى‌كند كه اين سخن، سخن كسى است كه در زندگى هيچ كارى جز عبادت نداشته، «و لاحظّ له فى غير الزّهادة»؛ و هيچ كارى جز زهد انجام نمى‌داده است. اين، زهد اميرالمؤمنين است. تمام ابعاد شخصيت او همين‌طور در اوج است. بعد مى‌گويد: «و هذه من مناقبه العجيبة الّتى جمع بها بين الاضداد»؛ اين منقبت شگفت‌آور و عجيبى است كه جمع بين اضداد كرده است.‌


3:

۱۳۹۲/۰۷/۰۱

بیانات در دیدار دست اندركاران برگزاری كنگره‌ی بین‌المللی ابن شهر آشوب ساروی مازندانی

در آن وقتی كه وسایل تعلیم و تربیت، وسایل مسافرت، بسیار محدود و تحصیل علم بسیار دشوار بوده، ما شخصیّت‌هایی مثل ابن شهرآشوب داریم؛ حالا از قبیل ابن شهرآشوب صدها عالم بزرگ در تاریخِ ما و در میراث علمی ما ثبت و ضبط شده‌اند. این بزرگوار در آن شرایط از شخصیّت‌های بزرگ، از اساتیدی مثل طبرسیِ صاحب مجمع البیان، طبرسیِ صاحب احتجاج، عبدالجلیل رازی قزوینی، سیّد فضل الله راوندی، قطب الدّین راوندی، ابوالمكارم ابن زهره، زمخشری استفاده كرده؛ یعنی رفته پیش اینها و علم آموخته. ایشان كتاب ربیع الابرارِ معروف زمخشری را پیش خودِ زمخشری خوانده و اجازه‌ی روایت آن كتاب را گرفته. یعنی در آن دوران بسیار دشوار- در این صد سال كه عمر كرده ایشان، خب عمر طولانی و خوبی بوده- حقیقتاً استفاده كرده این مرد بزرگ از این عمر طولانی برای كسب علم؛ لذا ایشان فقیه بود، محدّث بود، رجالی بود، شاعر بود، منشی بود، ادیب و خوش محاوره بود-آنچه كه درباره‌ی او نوشته‌اند اینها است- یك شخصیّت جامع الاطرافِ این جوری؛ این برای ما درس آموز است، برای جوانان ما درس آموز است؛ هم افتخار میكنیم به آن گذشته، هم تشویق میشویم كه بیاموزیم.


4:





۱۳۷۳/۰۶/۲۰

بيانات در آغاز درس خارج فقه

 طبق معمول همه روزها، امروز هم حديثى رابخوانيم و ان‌شاءاللَّه به انوار معارف اهل بيت عليهم‌السّلام، متبرّك شويم. اگر كسى سند كتاب شريف «جعفريّات» را قبول داشته باشد، سند « نوادر» را به عنوان سند معتبر قبول مى‌كند. ما قبلاً به مناسبتهاى متعدّدى راجع به سند كتاب شريف «جعفريّات» يا «اشعثيّات» - كه به هر دو اسم خوانده مى‌شود - اين‌جا صحبت كرديم و همچنين راجع به روايات «نوادر»،اش «فضل‌اللَّه‌بن‌على حسنى راوندى» رضوان‌اللَّه‌تعالى‌عليه، كه از بزرگان علماى شيعه در قرن پنجم و ششم و صاحب كتاب «نوادر» و بعضى كتب ديگر است، نكاتى عنوان نموديم.

 اغلب احاديث اين كتاب، همان احاديث كتاب «اشعثيّات» است كه ايشان نقل كرده‌اند. راجع به « اشعثيّات» هم قبلاً عرض كرديم رواياتى است كه «محمّدبن‌محمّدبن‌اشعث» از «موسى‌بن‌اسماعيل» و «موسى‌بن‌اسماعيل» از «اسماعيل‌بن‌موسى‌بن‌جعفر عليه‌الصّلاةوالسّلام» و او از پدرش موسى‌بن‌جعفر عليه‌السّلام، و او از حضرت جعفربن‌محمّد ابى‌عبداللَّه عليه‌السّلام، و او از آبائه عليهم‌السّلام، عن اميرالمؤمنين، عن رسول‌اللَّه نقل مى‌كند. اين مقدار سند، خيلى عالى است. البته «محمّدبن‌محمّدبن‌اشعث» توسيخ شده و بعضى از روايات قبل و بعد او، براى برخى مورد ترديد است. لكن مرحوم «حاجى نورى» و بعضى ديگر از بزرگان، اصرار دارند كه اين سند جزو اسناد خوب است. همچنين مرحوم «شيخ آقا بزرگ تهرانى»، از مرحوم آقاى «آخوند» نقل مى‌كند كه ايشان در مجلس استفتائشان مى‌فرمودند «هيچ فقيهى نمى‌تواند قبل از ديدن كتاب مستدرك حاجى نورى رحمةاللَّه‌عليه فتوا بدهد.» براى اين‌كه فحص از معارض و حجّت و اينها، متوقّف بر اين كتاب است و اصل كتاب «مستدرك»، همين «اشعثيّات» است كه البته بعدها از منابع و كتابهاى ديگر، روايات زيادى را به آن اضافه كردند. بنابراين، بعضى روايات «اشعثيّات» را با همين سندى كه عرض شد، كاملاً مورد قبول قرار دادند. حال اگر كسى آن سند را قبول دارد و آن را معتبر مى‌داند - كه ما قبلاً بحث كرديم و گفتيم بعيد هم نيست كه اين‌طور باشد - آن وقت روايات «فضل‌اللَّه بن على راوندى» كه در كتاب «نوادر» نقل شده، ديگر معتبر است.

14 شوال سالروز وفات فقیه ،محدث و متکلم علامه قطب راوندي

استاد فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه کاشان گفت: 14 شوال سالروز وفات« علامه قطب راوندي» فقیه ،محدث ،متکلم، از بزرگترین علمای شیعه در قرن ششم هجری قمری و شاگرد ممتاز مفسر بزرگ قرآن شیخ طبرسی است که بیش از ۶۰ جلد کتاب در علوم گوناگون و معارف اسلامی نوشت.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/07/19/13900719143241_PhotoA.jpg
     
عباسعلی فراهتی به مناسبت 14 شوال سالروز وفات علامه قطب راوندی در گفتگو با پورتال خبری کاشان گفت: شیخ قطب الدین، ابو الحسن یا ابو الحسین، سعید بن عبد الله بن حسین بن هبة الله بن حسن راوندی کاشانی، عالم بزرگ، محدث، مفسر، متکلم، فقیه، فیلسوف و تاریخ دان بزرگ شیعه که بسیاری اوقات نیز او را به جدش نسبت داده و سعید بن هبة الله راوندی می‌گویند از يك خانواده دانشمند  در راوند کاشان ديده به جهان گشود.
وی با اشاره به اینکه پدر و جد قطب راوندی از عالمان و برجستگان بزرگ زمان خود بودند افزود: تاریخچه و شرح حالی از تولد و دوران كودكی او نیز به دست نیامده است.
به گفته وی،علامه قطب راوندي تحصیلات ابتدایی را نزد پدر خویش فرا گرفت و پس از آن در محضر درس شیخ ابو علی طبرسی، عماد الدین طبری و سید مرتضی رازی حاضر و سپس برای بهره مندی از علمای شهر قم رهسپار آن دیار شد بطوریکه در مدت کوتاهی از چهره‌های سرشناس شیعه شد.

*قطب راوندی شاگر ممتاز شیخ طبرسی است/قطب را با شیخ طبرسی و شیخ طبرسی را با قطب می‌شناسند
رئیس دانشگاه پیام نور کاشان با تاکید بر اینکه ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی، معروف به «امین الدین» از بزرگترین دانشمندان و مفسران شیعی در قرن ششم هجری استاد بزرگ علامه قطب راوندی است گفت: قطب راوندی شاگرد ممتاز شیخ طبرسی بوده و این امتیاز و شایستگی شاگرد، به حدّی رسیده است كه قطب را با او و او را با قطب می‌شناسند.
فراهتی، عشق به قرآن قطب راوندی و تلاش بی دریغ وی در راه نشر معارف را تاکید کرد و گفت: علی رغم این موارد تأثیر نفس قدسی استادش طبرسی بزرگ نقش بسزایی در اندیشه و آثار گران سنگ وی داشت و از این رو، بود که آثار و تألیفات قطب راوندی، رنگ خدایی و بوی وحی به خود گرفت.
وی،بکارگیری موضوعات متنوعی از علوم و معارف اسلامی در آثار و مباحث قطب راوندی را یادآورشد و گفت: وی عالمی بود که با بررسی تمام جوانب موضوع در نوشته‌هایش به نگاهی گذرا اکتفا نمی‌کرد و دیدگاه های موافق و مخالف دیگران را مانند انسانی که حق را برای حق می‌خواهد به درستی نقل می‌کرد.................

ادامه نوشته

ویژ گیهائی از شخصیت و زندگانی علامه قطب راوندی

به بهانه سالروز رحلت علامه ابو الحسین قطب الدین راوندی  به ویژ گیهائی از شخصیت و زندگانی این عالم فرزانه  اشاره می کنیم:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

1:عشق و محبت سرشار به کانون نبوت و ولایت که در جای جای تالیفات او نمودار است .اشعار او در دیوان "نفثه الصدور " نشانه ای  از این عشق  آسمانی می باشد.
2:جامعیت علمی  که بین مقام تحقیق و پزوهش گری -تدریس و شاگرد پروری-تالیف در فنون و علوم گوناگون-تبلیغ و نشر معارف قرانی و ولائی-جمع نموده است. آن گونه که ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در باره او گوید:
«او در جميع علوم فاضل است و در هر نوعي از علوم صاحب تصنيفات بي‌شمار بوده است.»
3:پرورش دادن یک دودمان و خاندان علمی و فقهی و استمرار دادن به حرکت علمی خود آن گونه که محدث قمی در باره او د ر "الکنی و الا لقاب" گوید:
پدر قطب راوندی وجد و فرزندان او همگی از علما و فقها بوده اند.
4:جمع کردن بین افتخار فقاهت و شهادت  آن سان که علامه امینی در کتاب "شهدا الفضیله"گوید که فرزند او ابو عبد الله نصیر الدین حسین بن سعید در راه نورانی همنام خود امام حسین علیه السلام به دست دشمنان ولایت به شهادت رسیده اند .واین گونه این خاندان در دستی تسبیح و در دستی شمشیر  بین حماسه و عرفان  جمع نمو ده اند.
5:کرامت والای او که پس از بنج قرن پیکر مطهر او از متلاشی شدن حفظ شده و به اذن الهی سالم و با طراوت مانده است.آیت الله العظمی اراکی می فرمود:
مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که:
استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می کرد در اثر تعمیر، روزنه ای به قبر قطب راوندی باز شده بود.
من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است.
سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد...

آیت االله اراکی می فرمودند: من قبلا این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است .
6:پاسبانی از حریم تشیع در عصری که حملات  حکومت سلجوقیان متوجه شیعه و مراکز شیعه نشینی چون کاشان و راوند بوده است. آن« گونه که عالم هم عصر او سید ابو الرضا راوندی در دیوان اشعار خود د ر قصیده نونیه که مشتمل بر 105 بیت است  به این حقیقت  اشاره کرده و از ویران شدن این مناطق در حملات وحشیانه سلجو قیان خبر داده  است .
7:تالیفات زیاد و سودمند و متنوع  که بیانگر ذوق و سلیقه والای علامه قطب الدین راوندی می باشد.او د ر علم تفسیر -حدیث- ادبیات عرب- فقه-کلام- فلسفه-اصول فقه -تاریخ-شعر- قلم زده است که برخی از ای اثار هم اکنون چاپ شده و برخی به صورت  مخطوط باقی مانده است.
8:مسافرت های علمی و پژوهشی به دیار مختلفی  چون اصفهان -خراسان -همدان و قم داشته و از محضر اساتید والائی چون امین الاسلا م طبرسی بهرمند شده اند.و سرانجام در شهر مقدس قم در جوار ملکوتی کریمه ال البیت حضرت معصومه سلام الله علیها در 14 شوال با سعادت  به سوی دیار باقی پر کشیدند و در جوار لطف الهی آرمیدند.

و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

صــاحب دلی بــه مدرســـه آمــد ز خـــانقـــاه

 بشكست عهد صحبت اهل طریق را

گفتـــم میـــان عـــالم  و عــابد چـه فرق بـود،

تا اختیار كـــردی از آن، ایــــن فریـــق را؟

گفت: آن، گلیم خویش به در می‌برد ز موج،

وین، جهد می‌كند كه بگیرد غـــریـق را

به بهانه رحلت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها


مرغ دلم روانه به سوی حرم شده

با کاروان شور و صفا هم قدم شده

پر می کشم به سمت حریم و فضای عشق

فارغ دلم ز مشغله بیش و کم شده

پا می نهم به صحن کرامات ایزدی

اینجا ز آل فاطمه باغ ارم شده

اینجا قم است و مردم چشمم در آن گم است

ایجا لوای عشق و ولایت علم شده

خورشید شهر قم توئی ای بانوی کرم

درمانده از بیان مقامت قلم شده

آئینه دار کوی تو عشاق سینه چاک

نام تو ورد اهل ولا دم به دم شده

بر سنگ فرش صحن طلا بوسه می زنم

اینجا گدا ز لطف شما محتشم شده

در صحن آب و آینه ات قبر عالمی است

بیش از همه میان حرم محترم شده

پرسیدم از رفیق طریق این مزار کیست؟

کین گونه با جلالت و مجد و کرم شده!!

گفتا که قبر بحر یقین قطب دین بود

دین از تلاش خالص او منسجم شده

نامش سعید و راه و نگاهش سعادت است

راوند از او ستاره ملک عجم شده

فطرت بیا و بوسه بزن بر مزار او

کاینجا مطاف باد دم صبحدم شده


کلمات قصار امام علی علیه السلام «در نثر اللئالی»/ابو الفضل حافظیان بابلی


کلمات قصار امام علي عليه السلام «در نثر اللئالي»

ابوالفضل حافظيان بابلي

تالیف نثراللالی جز طبرسی به سه تن دیگر نیز نسبت داده شده:

 1. علی بن فضل الله راوندی (قرن 6 هجری)، خوانساری در روضاتالجناتاین احتمال را مطرح نموده و کنتوری در کشفالحجب نیز این نظر را پذیرفته و مینویسد: نثراللالی لفخرالمعالی للسید الامام عزالدین بن السید الامام ضیاءالدین ابی الرضا فضل الله الحسینی الراوندی جمع فیه الکلمات الموجزه لامیرالمؤمنین علی ترتیب حروف المعجم من اوله الی آخره...

علامه تهرانی در الذریعه «نثراللالی لفخرالمعالی» از تالیفات علی بن فضل الله بن علی بن هب الله راوندی را معرفی نموده و احتمال اتحاد آن را با «نثراللالی» منسوب به طبرسی مطرح کرده است.

این در حالی است که یقیناً علی راوندی رسالهای موسوم به «نثراللالی لفخرالمعالی» نگاشته ـ چنانکه شیخ منتجب الدین درالفهرست و سید بن طاووس در المجتنی از جمله آثار وی ذکر نمودهاند ـ و قطعاً این رساله غیر از نثراللالی است که مشتمل بر کلمات امام علی علیه السلام است چون کتاب راوندی در ادعیه بوده و سید بن طاووس در «المجتنی من الدعاء المجتبی»دعایی را از آن نقل کرده است: «فصل و من کتاب «نثراللئالی» من جمع السعید علی بن فضل الله الحسنی الراوندی من نسخه عتیقه علیها خطه فی قضاءالدین قال: جاء رجل الی عیسی بن مریم علیه السلام یشکو دیناً علیه فقال ادع بهذا الدعا: اللّهم یا فارج الهم ومنفّس الغم ومذهب الاحزان ومجیب دعوه المضطرین...» و نیز کفعمی در «المصباح» و «البلدالامین» از این کتاب نقل کرده است.

 در فهرست الفبایی نسخه های خطی کتابخانه گنج بخشنسخهای از «نثراللالی» در دعا و مناجات و عقاید به نثر عربی از امام علی علیه السلام معرفی شده که ممکن است همان «نثراللالی» راوندی باشد.

ادامه نوشته

به بهانه سالروز رحلت علامه قطب الدین راوندی(14 شوال573ه.ق)


http://propicnet.com/fa/M_Pic/fe8211f52c1075527b5666bf00b14f34__IMG_4743.jpg

شيخ قطب الدين، ابو الحسن يا ابو الحسين، سعيد بن عبد الله بن حسين بن هبة الله بن حسن راوندى كاشانى، عالم بزرگ، محدث، مفسر، متكلم، فقيه، فيلسوف و تاريخ دان بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى است.
بسيارى اوقات نيز او را به جدش نسبت داده وسعيد بن هبة الله راوندى می گویند.
او در راوند كاشان به دنيا آمد. پدر و پدر بزرگ قطب راوندى از علماى بزرگ زمان خود بودند.

تحصيلات‏

وى تحصيلات ابتدايى را نزد پدر خويش فرا گرفت. پس از آن در محضر درس شيخ ابو على طبرسى، عماد الدين طبرى و سيد مرتضى رازى بهره فراوان برد؛ سپس به شهر مقدس قم، حرم آل محد عليهم السلام، رهسپار شد تا از علماى آن ديار نيز بهره‏مند گردد و در مدتى كوتاه از چهره‏هاى سرشناس شيعه گرديد.

شخصيت علمى‏

شيخ قطب در آثار خود موضوعات متنوعى از علوم و معارف اسلامى را به بحث گرفته و در علم تفسير، فقه، حديث، فلسفه، كلام، تاريخ و ديگر موضوعات نوشتارهاى فراوانى بر جاى نهاده است. وى در نوشته‏هايش تمام جوانب موضوع را بررسى كرده و به نگاهى گذرا اكتفا نمى‏كند.
ديدگاه ديگران را- چه موافق و چه مخالف- به درستى نقل مى‏كند و مانند انسانى كه حق را براى حق مى‏خواهد به كاوش در نظريات ديگران مى‏پردازد. از اين رو، كسانى كه در صدد معرفى وى برآمده‏اند عباراتى را كه دلالت بر بزرگى مقام و منزلت او دارد به كار برده‏اند.
در تأليفات قطب راوندى اثر نبوغ و استعداد ذاتى او را به آسانى مى‏توان ديد.
وى در نوشته‏هاى خود به تحقيقاتى عميق پرداخته و بر نكاتى جالب توجه و زيبا كه بر بسيارى از دانشمندان و بزرگان مخفى مانده، دست يافته است.

اساتيد

از اساتيد او عبارتند از:
1- پدر بزرگوارش 2- شيخ ابو على فضل بن حسن طبرسى صاحب مجمع البيان 3- عماد الدين محمد بن ابى القاسم طبرى 4- صفى الدين، سيد مرتضى ابن داعى رازى و برادرش سيد مجتبى 5- سيد ابو الصمصام، ذو الفقار بن محمد بن معبد حسينى 6- شيخ ابو جعفر حلبى 7- محمد بن حسن، پدر خواجه نصير الدين طوسى 8- ابو عبدالله، حسن مؤدب قمى 9- ابوالقاسم، حسن بن محمد حديقى 10- ابو منصور، شهريار بن شيرويه بن شهريار ديلمى‏

شاگردان‏

از جمله شاگردان قطب راوندى عبارتند از:
1- نصير الدين حسين بن سعيد راوندى، فرزند ايشان 2- ظهير الدين محمد بن سعيد راوندى، ديگر فرزند او 3- قاضى احمد بن على بن عبد الجبار طوسى 4- قاضى جمال الدين على بن عبد الجبار طوسى 5- فقيه على بن محمد مدائنى 6- فقيه عزالدين محمد بن حسن علوى بغدادى 7- زين الدين ابو جعفر محمد بن عبد الحميد بن محمود دعويدار 8- رشيد الدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى 9- شيخ منتجب الدين‏

تأليفات‏

آثار قطب الدين به بيش از 60 جلد مى‏رسد كه در علوم گوناگون و معارف اسلامى نگاشته شده و از آن جمله ‏اند:
1- فقه القرآن 2- شرح آيات الأحكام 3- إحكام الأحكام 4- الاختلاف بين المفيد و المرتضى في بعض المسائل الكلامية 5- أسباب النزول 6- الأغراب في الإعراب 7- ألقاب الرسول و فاطمة و الأئمة عليهم السلام 8- الإنجاز في شرح الإيجاز في الفرائض 9- تهافت الفلاسفة 10- جواهر الكلام في شرح مقدمة الكلام‏


وفات‏

قطب راوندى در سال 573 هجرى در شهر قم ديده از جهان فرو بست و اكنون قبر مطهرش در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه عليها السلام قرار دارد.

در پایان چند حدیث از کتاب "الخرائج و الجرائح" علامه قطب الدین راوندی در باب معجزات امام رضا علیه السلام می اورم:

استغاثه پرنده از امام رضا (ع)
سليمان بن جعفر جعفرى مى‏گويد: در باغ امام رضا- عليه السّلام- نشسته بوديم و با آن حضرت سخن مى‏گفتيم كه گنجشكى آمد و جلو ما به زمين نشست و شروع كرد به فرياد كشيدن. و زياد فرياد كشيد و مضطرب بود.
حضرت به من فرمود: مى‏دانى اين گنجشك چه مى‏گويد؟
گفتم: خدا و پيامبر و فرزند پيامبر او، داناترند.
فرمود: مى‏گويد: مارى تصميم دارد كه تخمهاى مرا بخورد. پس برخيز و اين چوب را بردار و به آنجا برو و آن مار را بكش.
راوى مى‏گويد: برخاستم و چوب را برداشته و وارد خانه شدم. ناگهان ديدم كه مارى در آن خانه جولان مى‏كند، پس آن را كشتم‏

ادامه نوشته

خسرو شهر تبریز و علامه قطب الدین راوندی!!!!!!

مسجد قطب راوندی خسروشهر

خسروشهر یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش خسروشهر شهرستان تبریز واقع شده و مرکز این بخش است. جمعیت این شهر در سال ۱۳۸۵ خورشیدی، بالغ بر ۱۲٬۷۹۴ نفر بوده که نوزدهمین شهر استان محسوب می‌شود. آرامگاه شیخ سالار، آرامگاه قطب راوندی، مسجد جامع خسروشاه، قیز قلعه‌سی و سالارباغی، از جملهٔ آثار تاریخی خسروشاه به‌شمار می‌رود.

 مقبره قطب راوندي در خسروشهر: آرامگاه قطب الدين راوندي در محله قطب راوندي است كه به صورت گنبد مخروطي شكل در ميان درختان سرسبز و خرم جلوه گر است و دل هر عاشقي را مي ربايد.

 
پارک قطب راوندی
پارک قطب راوندی



در یکی از محله های قدیمی خسروشهر عالمی ربانی خفته این عالم کسی نیست جز آیت الله قطب راوندی و این محله نیز به نام آن عالم مزین شده است در کنار آرامگاه این پارکی احداث شده که شهرداری چندی پیش اقدام به بهسازی و تجهیز این پارک به وسایل بازی کودکان و ورزشی نموده است.

اندرزی زیبا از امام رضا علیه السلام به روایت علامه قطب راوندی

زندگانی امام رضا علی السلام


بسم الله الرحمن الرحیم

قال الرضا علیه‏ السلام: کن محبا لآل محمد و ان کنت فاسقا و کن محبا لمحبیهم و ان کانوا فاسقین.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
شخصی از اهالی «کرمند» - که یکی از روستاهای اصفهان بوده - به عنوان ساربان همراه امام رضا علیه‏السلام به خراسان آمد. او هنگام بازگشت نزد حضرت رفت و عرض کرد: یابن رسول الله، نوشته ‏ای با خط مبارک خود به من دهید تا آن را به عنوان تبرک نگه دارم.
امام رضا علیه‏ السلام حدیثی نوشت و به او داد:
کن محبا لآل محمد و ان کنت فاسقا و محبا لمحبیهم و ان کانوا فاسقین.
محب آل محمد علیهم‏السلام باش اگر چه گناهکار باشی، و دوستدار محبین آل محمد علیهم ‏السلام باش اگر چه گناهکار باشند.

قطب راوندی در قرن ششم می‏گوید: این نوشته‏ ی امام رضا علیه‏ السلام که به ساربان داد، اکنون نزد یکی از اهالی کرمند از روستاهای اطراف ما از اصفهان موجود است.



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

یادداشت،حاشیه،نکته‏ دهکدهء کرمند کجاست؟

دانشمند بزرگ شیعه،قطب الدین راوندی ابو الحسین سعید بن هبة الله بن حسن متوفی 573 شارح نهج البلاغه را کتابی است در ادعیه بنام‏"سلوة الحزین‏"و مشهور به‏"دعوات راوندی‏"که در حرف دال و سین کتاب‏"الذریعة الی تصانیف الشیعة"یاد شده در موضع دوم اشتباها"نام مؤلف‏ "قطب الدین الحسین بن سعد..."چاپ شده است.

نسخه‏ ئی از این کتاب،چنانکه در ذریعه نیز بدان اشاره شده در کتابخانه عالم جلیل مرحوم‏ حاج سید محمد مشکات بیرجندی بوده که به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران اهداء و در مجلد پنجم‏ فهرست آن کتابخانه(صفحه 1355)معرفی شده،و بسیار بجا و بموقع است که در طبع این کتاب شریف‏ و لو بصورت عکسی اقدام شود.

مرحوم علامه مجلسی مولانا محمد باقر بن محمد تقی(متوفی بسال یکهزار و یکصد و ده)نیز نسخه کتاب مذکور یعنی دعوات راوندی را داشته و در"بحار الانوار"خود از آن نقل کرده،و از جمله‏ در فصل 36 جلد 15 در ذیل مطلبی این عبارت را از آنجاآورده است:

"و الیه اشار الرضا علیه السلام:کن محبا"لآل محمد و ان کنت فاسقا"و محبا"لمحبیهم و ان کانوا فاسقین.و من شجون الحدیث ان هذا المکتوب هو الآن عند بعض اهل کرمند-قریة من نواحینا الی‏ اصفهان-ماهی و رقعته(و رأیته خ ل)ان رجلا"من اهلها کان جمالا"لمولانا ابی الحسن علیه السلام‏ عند توجهه الی خراسان فلما اراد الانصراف قال له:یا ابن رسول الله.شرفنی بشی‏ء"من خطک اتبرّک‏ به-و کان الرجل العاملة-فاعطاه ذلک المکتوب‏"پایان مطلب مهمی که علامه مجلسی از دعوات‏ راوندی نقل کرده است.

مرحوم حاج شیخ عباس قمی(قدس سره)هم عبارات فوق را در جلد اول کتاب گرامی خود "سفینه البحار"در ذیل عنوان(حب)و در کتاب نفیس دیگرش‏"فوائد رضویه‏"(ص 202)در احوال‏ قطب آورده و مرحو حاج ملا هاشم خراسانی رضوان الله علیه نیز در کتاب‏"منتخب التواریخ‏" صفحه 407 چاپ سنگی از نسخه اصل‏"فوائد رضویه‏"مطلب را نقل کرده است و در همه‏ جا نام‏ آن دهکده کرمند ضبط شده است،لکن در چاپ حروفی‏"منتخب التواریخ‏"که متأسفانه حق تصحیح‏ کتاب ادا نشده است،در این موضع(ص 601 کتابفروشی اسلامیه تهران 1337 شمسی)تحریف بزرگی واقع و کرمند را(کرون)چاپ کرده‏ اند،و اگرچه‏"کرون‏"از قرای غربی اصفهان است لکن ربطی بآن‏ قریه موردنظر که در بین راه راوند به اصفهان و طبعا"در سمت شرق اصفهان بوده ندارد:"قریة من‏ تواحینا الی اصفهان‏"و ظاهرا"تحریف مذکور به اغوای کسی واقع شده باشد که میخواسته است این‏ افتخار را نصیب اهل کرون نماید.

ا زمجله گرامی آینده خواهشمند است اولا"عبارت عربی را بدقت با نسخه"دعوات راوندی‏" موجود در کتابخانه مرکزی مطابقت و در صورت امکان صفحه موردنظر را در مجله گراور نمایند و ثانیا" در خصوص کلمه کرمند تحقیق فرمایند که آیا صحیح است یا تصحیفی در آن واقع شده و بالاخره اینکه‏ دهکده موردنظر در کجا واقع و اینک چه نام دارد،با تشکر.

سید محمد علی روضاتی

نظر مجله آینده.تبصره دانشمند متبحر قابل ‏دقت و توجه است و امیدست محمد تقی دانش‏ پژوه نسبت به‏ ارائه آنچه آقای روضاتی اشاره فرموده‏اند اقدام فرمایند.

ذکر"کرمند"در کتاب معتبر و قدیمی‏"ذکر اخبار اصبهان‏"از حافظ ابو نعیم اصفهانی آمده است‏ به چنین:"و بر ستاق قاسان قریة تسمی کرمند فیها معین یخرج منه ماء غزیر و یسقی منه زرع قرینه و شراب اهلها و مواشیهم منه و ما یفضل منه ینصب الی جدول فیتحول حجارة و کذلک بقریة فازه‏ من رستاق قهستان مکهف یقطر من قتله ماء فادا استقر فی الارض تحول حجرا.

اگر ضبط نسخ درست باشد،طبعا""کرمند"مرکب است از دو کلمهء کر+مند.

مند پسوندی است‏ که در نام عده‏ ای از آبادیها و اعلام جغرافیایی هست،از جمله در"کالمند"که منطقه بیابانی است‏ بین کاشان و اصفهان،میمند،بیارجمند،هومند و جز اینها.اما"کر"ظاهرا"به کاف فارسی است‏ یعنی‏"گر"که بمعنی کوه است و اگر چنین بوده باشد یعنی محلی کوهستانی و بیشتر آبادیهای میان‏ کاشان و اصفهان چنین وضعی دارد.

امروز در مشهد اردهال(اردهار)کاشان که به قالی‏شوران شهرت داردآبادی کوچکی به نام کرمه‏ هست(فرهنگ جغرافیایی،جلد 2 ص 232)و تاریخ کاشان ضرابی سه‏بار نامش مضبوط است(ص 9، 17،44)و علی الظاهر میان آنها ارتباطی نیست.
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


منبع:مجله "آینده" » سال هفتم، آذر و دی 1360 - شماره 9 و 10

زندگینامه تفصیلی علامه قطب الدین راوندي

قطب الدّين راوندي

متوفّاي 573ق.

 

حديث فقاهت

عبد الوحيد وفايي

 

ايران در عصر قطب راوندي

سده‌ى ششم هجري دوران حاكميت دو سلسله‌ى بزرگ از پادشاهان ايراني بود. سلجوقيان سلسله‌اى بودند كه پس از جدا شدن از حوزه‌ى خلافت بغداد حكومت مستقلّي تشكيل دادند و از سال 429ق. الي 553ق. در سرتاسر ايران فرمانروايي كردند.آنان از مقتدرترين حكومتهاي اين سرزمين بودند. پيروزي مسلمانان در جنگ با مسيحيان روم شرقي (بيزانس) و گسترش قلمرو آنان، از نقطه‌هاي برجسته در دوران حكومت اين خاندان است.

پس از آنان خوازمشاهيان بر ظد سلجوقيان طغيان كردند و اقتدار سياسي ايران را به ‌دست گرفتند. در اين عصر به خصوص در دوره‌ي سلجوقيان افكار مذهبي و سنّت‌گرايي بر گرايشهاي عقلي غلبه كرد و بسياري از كتب علوم عقلي و فلسفي سوزانده شد.

دولتمردان سلجوقي به ويژه وزير معروف آنان «خواجه نظام الملك» از سنّت‌گرايان و سردمداران شورش ضد عقلي بودند[1].

وقوع جنگهاي صليبي و هجوم و آگاهي اروپاييان  به جهان اسلام، عواقبي چون به تاراج‌بردن گنجينه‌هاي علمي مسلمانان را دربرداشت؛ واي به رغم اين حوادث، قرن ششم را مي‌بايست سده‌ي علم ومعرفت ناميد؛ چراكه دانشمندان بسياري در اين دوره پا به عرصه‌ى وجود نهاده، با تلاش علمي و بي‌وقفه‌ى خويش خدمات بسياري به اسلام كردند[2]. از جمله‌ى اين دانشمندان تلاشگر، دانشمند عالي‌مقام، فقيه محدّث مشهور، «سعيد بن هبةالله راوندي» معروف به «قطب راوندي» بود كه در اين نوشتار به تماشاي زندگي پرافتخارش مي‌نشينيم.

 

زادگاه و نياكان

«راوند» كه در آن زمان روستايي در نزديكي كاشان بود، زادگاه عالمان بسيار شناخته مي‌شد به گونه‌اي كه آقا بزرگ تهراني بيش از ده نفر از بزرگان راوند را منحصر به قرن ششم ياد مي‌كند[3].

«سعيد» گلي از بوستان مكتب محمّدي بود كه از آن ديار برخاست و قطب الدّين لقب يافت. او فرزند «هبة الله بن حسين بن هبة الله بي حسن راوندي» بود. گرچه اطلاعات كافي از همه‌ى نياكان او به دست نيامده، همين اندازه معلوم است كه پدر و جد قطب الدّين، از عالمان و برجستگان آن ديار بوده‌اند[4]. با تأسّف تاريخچه و شرح حالي از تولّد و دوران كودكي او نيز به دست نيامده است.

 

تحصيل

فرزانه‌ى برومند راوند، علاوه بر پدر، از محضر بزرگان ديگري استفاده كرده است. قطب‌الدّين خوشه‌چين خرمن عالماني است كه ثمره‌ي انديشه‌ى آنها قرنهاي متمتدي مشام انسانها را معطر ساخته است. افكار بزرگ شخصيتهايي چون شيخ صدوق، سيّد مرتضي، سيد رضي و شيخ طوسي در انديشه و تفكّر او جا پيدا كرده و با نقل حديث از شاگردان آنان، جوهره‌ي علمي و عملي او نضج يافته است.

بنابر آنچه كه در رياض العلماء آمده است، قطب الدّين رواياتي از بزرگان حديث در شهرهاي اصفهان، خراسان و همدان شنيده و نقل كرده است[5] و از اين روزنه مي‌توان به مسافرتهاي علمي او به شهرهاي مختلف پي‌برد. چنانچه قرارداشتن قبر شريف او در شهر قم، دليلي بر استفاده‌ى او از محضر استادان آن ديار است.

برخي از استادان او عبارتند از:

1-    ابوجعفر محمّد بن علي بن محسن حلبي. او موفّق به درك محضر شيخ طوسي شده و قطب الدّين راوندي از وي نقل كرده ‌است.

2-    ابوالحسن محمّدبن علي بن عبدالصّمد تميمي نيشابوري. او از شاگردان فرزند شيخ طوسي بوده است.

3-    سيّد ابوالبركات محمّد ابن اسماعيل مشهدي: وي از شاگردان شيخ طوسي بوده است و علاوه بر قطب الدّين، منتجب الدّين (صاحب كتاب «الفهرست») و امام ضياءالدّين از شاگردان او بوده‌اند.

4-    صفي الدّين مرتضي بن داعي بن قاسم.  او از شاگردان شيخ طوسي و مؤلّف كتاب «تبصرة العلوم» است.

5-    شيخ‌السّادة مجتبي بي داعي بن قاسم. ايشان نيز همچون برادرش از محدّثان بزرگ بوده و قطب الدّين از اين دو برادر روايت نقل كرده است.

6-                       ابوالفضل عبد الرّحيم بن احمد شيباني.

7-    ابوجعفر محمّد بن مرزبان. از شاگردان شيخ مفيد است كه قطب الدّين در كتاب «قصص الانبياء» از او روايت نقل كرده است.

8-                       هبة الله بن دعويدار. از شاگردان شيخ صدوق به شمارآمده‌است.

9-                       ابو جعفر بن كميح.

10-                 ابونصر الغاري.

11-                 ابوصمصام احمد بن سعيد طوسي.

12-                 ابوالحسين احمد بن محمّد بن علي مرشكي.

13-                 ابوسعيد حسن بن علي لارآبادي.

14-                 ابوالقاسم حسن بن محمّد حديقي.

15-                 ابوصمصام ذوالفقار بن محمّد بن معبد حسيني.

 

علاوه بر آنها، نام هفت نفر از بزرگان و انديشه‌وران آن عصر در شمار استادان قطب‌الدّين قرار دارد[6].

 

استادان بزرگ

«ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي»، معروف به «امين الدّين» از بزرگترين دانشمندان و مفسّران شيعي در قرن ششم هجري است. شيخ طبرسي با خلق تفسير بي نظيري از قرآن كريم به نام «مجمع البيان» جاودانگي نام و ياد خويش را موجب گشت.

گرچه او بيش از دهها اثر مفيد همچون «اعلام الوري» از خود به جاگذاشت، تفسير قرآن (مجمع البيان) براي شناساندن شخصيت علميش از همه ممتازتر است*. قطب راوندي شاگرد ممتاز شيخ طبرسي بوده است؛ و اين امتياز و شايستگي شاگرد، به حدّي رسيده كه قطب را با او، و او را با قطب مي‌شناسند.

قطب راوندي خود به قرآن عشق مي‌ورزيد و در راه نشر معارف آن پرتلاش بود؛ امّا تأثير نفس قدسي استادش ، طبرسي بزرگ، در انديشه و آثار گرانسنگ او نقش بسزايي داشت و از اين رو، آثار و تأليفات قطب راوندي، رنگ خدايي و بوي وحي به خود گرفت[7].

از ميان انبوه جويندگان علم كه از خرمن فضل راوندي خوشه‌چيني كرده‌اند نام فرزندان وي درخششي ويژه دارد. او علاوه بر مسجد و منزل و مكتب، در سفر و حضر به نورافشاني پرداخته و شاگردان بسياري را به جامعه‌ي اسلامي آن روز ارائه داده است.شاگردان قطب‌الدّين چهره‌هاي درخشاني هستند كه از وي به نقل روايت پرداخته‌اند. برخي از آنان عبارتند از:

1-    احمد بن علي بن عبدالجبّار طبرسي. او علاوه بر قضاوت به نقل حديث نيز مي‌پرداخت.

2-    حسين بن سعيد بن هبة الله. وي فرزند دانشور قطب‌الدّين بوده و از او به عنوان شهيد ياد شده است.

3-    علي بن عبد الجبّار بن محمّد. از دانشمندان و فقهاي بنام.

4-                       علي بن محمّد المدائني.

5-                       محمّد بن الحسن البغدادي.

6-    محمّد بن سعيد بن هبة‌الله. او فرزند ديگر قطب راوندي است كه به «ظهيرالدّين» معروف بود[8].

محمّد بن علي معروف به «ابن شهر آشوب» از ستارگان درخشان تشيّع و برجسته‌ترين شاگرد قطب بود. ابن شهر آشوب در كتاب خويش، «معالم العلماء»، با يادي از قطب‌الدّين به عنوان استاد خويش نام چند كتاب وي را ثبت كرده است*.

 

دانش و آثار

مردان خدا الگوهاي روشني هستند كه به‌رغم مشكلات و كمبودهاي عصر خويش، همه‌ي تلاش و همتشان خدمت به اسلام عزيز و احياي مجد و عظمت آن بوده است. آنان با عشق به قرآن مجيد و اهل بيت عليهم السّلام- به نشر و پخش آثار ايشان پرداخته، همواره از سر چشمه‌ى زلال ابديت سيراب مي‌شوند.

قطب‌الدّين راوندي در زمره‌ى مردان بزرگي است كه با دانش فراوان خود پس از بهره‌مندي از علوم مختلف و تبحّر در آنها، حلقه‌ى زرّيني در سلسله‌ي حافظان و راويان معارف اسلامي گرديد و در بيشتر رشته‌هاي علوم اسلامي تبحّر و تخصّص خود را به نمايش گزارد.

 

‌أ-    علم تفسير: تفسير قرآن، درك معاني عميق و دقيق آيات و تدوين و نگارش آن، از خدمات بزرگ عالمان ديني است. علي بن ابراهيم قمي، شيخ طوسي و علّامه طبرسي و ديگر رادمردان عرصه‌ى علم و معرفت، از پيشگامان اين حركت عظيم بوده‌اند.
قطب‌الدّين  نيز در كنار اين دانشوران قرار داشته چندين تفسير به شرح زير به نام وي ثبت شده است.

1-           «امّ القرآن».

2-           «تفسير القرآن» در دو جلد.

3-           «خلاصة التفاسير» در ده جلد.

4-           «شرح آيات المشكلة في التّنزيه».

5-           «اللباب في فضل آية الكرسي».

6-           «الناسخ و المنسوخ من القرآن»*.

 

‌ب-     نهج البلاغه: راوندي نه تنها در فقاهت و حديث ژرفنگر و ناخداي درياي تفسير قرآن است، بلكه غوّاص كلام اميرالمؤمنين بود.
ابن ابي الحديد، دانشمند بزرگ اهل سنّت، در تمجيد از قطب مي‌نويسد: «كسي قبل از من تا آن اندازه كه اطّلاع دارم به تفسير نهج البلاغه نپرداخته است به جز يك نفر و آن سعيد بن هبة‌الله بن حسين، معروف به قطب‌الد
ّين راوندي است.»[9]
«منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة» كتابي است در دو جلد قطور كه راوندي در آن به شرح و توضيح سخنان مولاي متّقيان
عليه السّلام- پرداخته است.
ابن ابي الحديد، اين شرح را چون كتاب مرجع به كار گرفته و از آن استفاده‌هاي فراوان برده است.

‌ج-    كلام و فلسفه: سابقه‌ي علم كلام كه درباره‌ي مسائل اعتقادي اسلام و اصول دين به بحث مي‌نشيند، به سده‌هاي اوّل تاريخ دين ما باز‌مي‌گردد. كلام به دو دسته تقسيم مي‌شود: كلام عقلي و كلام نقلي. قطب‌الدّين راوندي از دانشمندان كلام نقلي بود كه اعتقادات و تفكّرات اسلامي خويش را با سخن پرودگار درآميخته بود.
راوندي دانشوري بود كه تمامي آثارش رنگ و بويي روايي داشت و با استفاده از نبوغ و تحقيقات و مطالعاتش از او به عنوان مرزباني ژرفنگر از حريم تشيّع ياد شده است.
دفاع از حريم عقايد شيعه و پاسخگويي به شكّاكان و متعصّبان عصر خويش، وي را برآن‌داشت تا در پي انجام وظيفه آثار ارزشمندي را از خود به يادگار نهد.
از آثار قطب‌الدّين راوندي مي‌توان به كتابهاي ذيل اشاره كرد.

1-           «الخرايج و الجرايح». اين كتاب كه معروفترين اثر قطب به شمار مي‌آيد در بيان مسايل كلامي و عقايد بوده و دربرگيرنده‌ي هفت كتاب پيرامون مسئله‌ي معجزه و شيوه‌ى زندگي رسول خدا-صلّي الله عليه و آله- است.

2-           «امّ معجزات». نام كتابي است كه راوندي پس از چندي به عنوان «تتمة الخرايج» به نگارش درآورد.

3-           «الاختلافات». اين كتاب دربرگيرنده‌ى اختلافات كلامي بين شيخ مفيد و سيّد مرتضي (علم الهدي) بوده و 95 مسئله‌ى اختلافي در آن بررسي شده است.

4-           «تهفات الفلاسفه». اين كتاب كه نشاندهنده‌ي دانش فلسفي قطب است، در موضوع حكمت و فلسفه نگارش شده و به تناقض‌گويي فلاسفه پرداخته است.

5-           «جواهر الكلام في شرح مقدّمة الكلام». شرحي بر كتاب «مقدّمة الكلام» شيخ طوسي در علم كلام است[10].

 

‌د-                      فقه: حدود بيست اثر ارزنده و مفيد در علم فقه به دست تواناي اين دانشور راوندي تأليف شده كه برخي از آنان عبارتند از:

1-          «آيات الاحكام». اين كتاب آياتي از قرآن كريم را كه مربوط به مسائل و فقهي و احكام ديني است مورد بحث و بررسي قرار داده است.

2-          «احكام الاحكام».

3-          «الانجاز». شرحي است بر كتاب «الايجاز في الفرائض» شيخ طوسي.

4-          «حلّ المعقود في الجمل و العقود».

5-          «الشّافيه في الغسلة الثّانيه».

6-          «الخمس».

7-          «من حضرة الاداء و عليه القضاء».

8-          «رسالة الفقهاء».

9-          «مشكلات النّهاية».

10-    «المنتهي في شرح النّهاية».

11-    «الرائع في الشّرايع».

12-    «النّيات في جميع العبادات».

13-    «نهية النهاية».

14-    «فقه القرآن». اين كتاب گرانسنگ با تلاش و كوششي ستودني به دست توانمند قطب راوندي نوشته شده است. او در اين كتاب تمام آيات قرآن را كه به احكام فقهي مربوط بوده است به ترتيب ابواب فقه دسته‌بندي كرده و در دو جلد به يادگار نهاده است.
پيش از او تنها دو كتاب در اين موضوع به رشته‌ي نحرير درآمده بود. قطب‌الدّين در اين كتاب پس از ذكر آيات مربوط به هر موضوع ، به بررسي فقهي آن پرداخته نتايج فقهي خويش را از آن بيان مي‌دارد[11].

‌ه-                      حديث: قطب راوندي در حديث و روايات آثار جاويدان و ارزشمندي داشته و گامهايي استوار در اين زمينه برداشته است. از اين آثار مي‌توان به كتابهاي زير اشاره كرد.

1-          «تحفة العليل»، در موضوع دعا و آداب آن و احاديث مربوط به امراض و بلاها.

2-          «رسالة في صحّه احاديث اصحبنا» كه موضو ع آن بيان صحت احاديثي است كه علماي شيعه نقل كرده اند.

3-          «شرح الكلمات مائة»، شامل شرح صد كلمه از سخنان حضرت علي عليه السّلام.

4-          «ضياء الشّهاب»، شرحي بر كتاب «شهاب الاخبار» قاضي سلامه مصري.

5-          «لباب الاخبار».

6-          «لب اللباب»، اخبار و احاديثي در موضوع اخلاق.

7-          «مزار». كتابي بزرگ در موضوع زيارتنامه‌ها.

8-          «المجالس في الحديث».

9-          «دعوات» معروف به «سلوة الحزين». موضوع اين كتاب ارزشمند به آداب دعاها و تأثير آنها است كه در چهار باب تدوين گشته است. فضيلت دعا ذكر صحّت و سلامتي از نگاه روايات، امراض و عوارض جسمي و روحي از زبان ائمّه‌ي اطهار-عليهم السّلام- و حالات مرگ و پايان زندگي، چهار موضوع اصلي آن به شمار مي‌رود[12].

 

‌و-                      تاريخ: قطب راوندي داراي آثاري در موضوع تاريخ است.

1-          «جني الجنتين»، در تاريخ اولاد امام هادي عليه السّلام- و امام حسن عسكري عليه السّلام.

2-          «قصص الانبياء». در اين كتاب تاريخ و شرح زندگي پيامبران از زبان روايات بيان شده است[13].

 

‌ز-                      اصول فقه: «المستقصي» نام كتابي از راوندي در علم اصول فقه است. اين كتاب شرحي بر «الذّريعة» از سيّد مرتضي در علم اصول است[14].

‌ح-                      شعر و ادب: ستاره‌ى پرفروغ راوند، در شعر و ادب نيز بهره‌اي نيك داشته و به زبان عربي شعر مي‌سروده است. در سرودن اشعار خويش عشق و مهرش به خاندان اهل بيت عليه السّلام- را به تصوير كشيده است. علاوه بر شعر در ادبيات عرب نيز دانشي درخور توجّه داشته و آثاري در اين موضوع تدوين كرده است. برخي كتب اين زمينه عبارتند از:

1-           «التّغريب في التّعريب».

2-           «الاغراب في الاعراب».

3-           «شرح العوامل المأئه» شامل صد عامل در علم نحو.

4-           «غريب النّهاية» در شرح لغتهاي مشكل فقهي كتاب نهاية شيخ طوسي.

5-           «نفثة المصدور». اين كتاب ديوان اشعار قطب راوندي است[15].

شعر زير از اوست:

     1- قسيم النّار ذو خبر و خير

           يخلّصنا الغداة من السّعير

     2- فكان محمّد في دين شمساً

             عليّ بعد كالبدر المنير

     3- هما فرعان من عليا قريش

         مصاص الخلق بالنصب اللشّهير

     4- و قال له النّبي [ص] و انت منّي

           كهرون و انت معي وزيري

     5- و من بعدي الخليفه في البرايا

         علي جاه السّرور عني سريري

     6- و انت عيائهم و الغوث  فيهم

        لدي الظّلماء كالصبح البشير

     7- ولائي في البتول و في بنيها

         كمثل الرّوض في اليوم المطير

     8- محمّد النّبي [ص] غداً شفيعي

              لان علياً الأعلي ظهيري

     9- و لا ارضي بتيم او عدّي

            اميراً خاب ذلك من اميري

     10- مصيري آل احمد [ص] يوم حشري

            و يوم الحشر حبّهم نصيري

ترجمه‌ى اين ابيات به شرح زير است:

1-           تقسيم كننده‌ى بهشت و دوزخ وصاحب خير كثير و از همه برتر علي[عليه السّلام] است؛ كه فردا ما را از آتش جهنّم رهايي مي‌بخشد.

2-           در آسمان اسلام، حضرت محمّد [صلّي الله عليه و آله و سلّم] خورشيدي است و پس از او علي [عليه السّلام] به مانند ماه شب چهاردهم نورافشاني مي‌كند.

3-           اين دو بزرگوار فرع يك اصل و از تبار تابناك قريشند و به دلايلي كه همگان مي‌دانند پناه و پشتيبان خلقند.

4-           پيامبر[صلّي الله عليه و آله و سلّم] به علي [عليه السّلام] فرمود كه تو از مني؛ چنان كه هارون از موسي بود و تو هميشه با من و وزير مني.

5-           و پس از من نيز جانشين من در ميان مردماني؛ و تنها تويي كه سزاوار جانشيني مرا داري.

6-           و زماني كه مردم در سيطره‌ى تاريكيها گرفتار آيند، تنها دادرسي كه مي‌تواند چون صبح، صباح نور و نجات را مژده دهد تو خواهي بود و بس.

7-           دل من در گرو محبّت فاطمه زهرا [سلام الله عليها] و فرزندان اوست؛ چنان كه وجود باغستانها و گلستانها در گرو روزهاي باراني است.

8-           فرداي قيامت رسول خدا شفيع من خواهد بود؛ چرا كه علي اعلي پشتيبان من است.

9-           به حكومت ديگران به هيچ وجه رضايت نخواهم داد؛ حكومت كساني كه به بيراهه رفتند و از اميرالمؤمنين [عليه السّلام] روگردان شدند.

10-     راه من راه آل محمّد [صلّي الله عليه و آله و سلّم] است و تا روز قيامت از اين راه منحرف نخواهم شد؛ در آن روز بزرگ تنها چيزي كه به كار من آيد همين است و بس.

 

از نگاه ديگران

دانشمند بزرگ شيعه، علّامه‌ى اميني، درباره‌ى راوندي مي‌گويد:«راوندي يكي از پيشوايان علماي شيعه، برگزيده‌ى اين طايفه و از اساتيد بي‌نظير فقه و حديث و از نوابغ علم و ادب است. هيچگونه عيبي در آثار فراوانش و تيرگي در فضايل و تلاشها و خدمات ديني و اعمال نيكو و كتب ارزنده‌اش وجود ندارد.»[16]

«ميرزا عبدالله افندي» كه شرح حال بسياري از بزرگان را به نگارش درآورده است، در اينباره مي‌گويد:«شيخ، امام و فقيه، قطب‌الدّين راوندي، شخصي فاضل، عالم، متبحّر، فقيه، محدّث، متكلّم، آشناي به اخبار و احاديث و شاعر بوده است.»[17]

«ميرزا محمّدباقر خوانساري» درباره‌ي قطب راوندي نوشته است:«او والاتر و بزرگتر از اينهاست كه درباره‌ي وي گفته‌اند؛ چنانكه بعد از اگاهي از برخي تأليفات او بخصوص «شرح آيات الاحكام» وي، ترديدي در اينباره براي شما خوانندگان باقي نمي‌ماند.»[18]

«محدّث قمي» از ديگر انديشمنداني است كه درباره‌ي قطب‌الدّين چنين آورده است:«عالمي است متبحّر، فقيه، محدّث، مفسّر، محقّق، راستگو، بزرگوار... و از بزرگترين محدّثان شيعه مي‌باشد.»[19]

نبوغ فكري و فزوني تأليف و عمق تحقيقات علمي راوندي موجب گرديده تا علماي اهل سنّت نيز در مقابل او سر تعظيم فرود آورند.

«ابن حجر عسقلاني» درباره‌ى راوندي نوشته‌است:«او در جميع علوم فاضل است و در هر نوعي از علوم صاحب تصنيفات بي‌شمار بوده است.»[20]

 

فرزندان قطب

از اين دانشمندان قرن ششم، سه فرزند پسر به نامهاي «عماد الدّين علي»، «نصير الدّين حسين» و «ظهير الدّين محمّد» شناخته شده‌اند كه هر سه در شمار فرزانگان عصر خود بودند.

گرچه موقعيّت تابناك پدر، آنان را تحت الشّعاع قرار داده است، امّا نور پرفروغ آن سه فرزند در تاريخ دانش‌پژوهان تشيّع محو نگشته است.

عمادالدّين علي، از فقها و محدّثان است كه پس از پدر به نقل روايت و تبليغ عقايد و تفكّرات تشيّع پرداخته و تلاشهاي بي‌وقفه‌ي پدر را به ثمر نشانده است.

مؤلّف كتاب «امل الآمل» او را به عنوان فاضل، عالم، راستگو و كسي كه از شهيد اوّل روايت نقل مي‌كند، ستوده است.

نصيرالدّين حسين نيز از دانشمندان عصر خويش بوده كه به دست بيگانگان به شهادت رسيده است. در كتاب «شهداء الفضيله» نام او در رديف عالمان شهيد قرار گرفته[21] ولي جزئيات ديگري درباره‌ى شهادت او بدست نيامده است.

پدرش قطب‌الدّين در كتاب جواهر الكلام خود اجاره‌نامه‌اي براي نصير‌الدّين نوشته است.

ظهيرالدّين محمّد از ديگر فرزندان قطب بود كه همچون برادران، راه پدر را ادامه داد و به نقل روايات پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام- پرداخت.

 

غروب خورشيد

چهاردهم شوّال 573ق. آسمان شهر قم رنگي ديگر به خود گرفته بود و عالمان و انديشمندان و دوستداران اهل بيت - عليهم السّلام در خانه‌ى قطب راوندي، بر بالين يكي از بزرگمردان گرد آمده بودند. نزديكيهاي اذان ظهر بود كه نسيم عطرآگين بهشت مشام راوندي را نوازش داد و شبنم اشك از ديدگان زنان و كودكان سرازير گشت و جهان اسلام در عزاي يكي از فرهيختگان مكتب اهل بيت -عليهم السّلام- به سوگ نشست.

پس از مراسم تشييع پيكر  پاك آن فرزانه در جوار مرقد مطهّر حضرت معصومه عليها سلام- به خاك سپرده شد و روح «سعيد» محدّثان با زمزمه‌ي «عاش سعيداً و مات سعيداً» به ملكوت اعلي پركشيد.

از آن پس جسم مطهّرش با كتابها و نوشته‌هايش جاودانه شد و روزي كه پس از هشت قرن تعميرگران صحن مطهّر حضرت معصومه-عليها سلام- با پيكر سالم وي و چهره‌ى نورانيش روبه‌رو شدند، چيزي جز اين منزلت را براي او تصوّر نكردند كه بايد جسم مطهّرش چون روح شاهد و ناظرش بر حوزه‌ى فقاهت اهل بيتعليهم السّلام- تا قيام قيامت سالم بماند. حضرت آيت الله مرعشي نجفي رحمة الله عليه- به پاس خدمات او سنگ قبري بلند و به‌يادماندني را بر فرازش به يادگار نهاد تا زائران حضرت فاطمه معصومه -عليها سلام- در ابتداي ورود و خروج از صحن مباركش چشمانشان به قبر اين فرزانه‌ى بزرگ روشن شود.

و السّلام.



[1] تاريخ علم در ايران، مهدي فرشاد، ج1، ص90؛ تاريخ مفصّل ايران از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه، عبّاس اقبال آشتياني، صص303تا307

[2] تاريخ ادبيات در ايران، دكتر ذبيح‌الله صفا، ج2، صص331تا320.؟

[3] الثقات العيون في سادس القرون، آقا بزرگ تهراني، ص103.

[4] همان، ص124، امل الامل، و عامل، ج2، ص 125؛ عيان الشّيعه، سيد محسن امين عاملي، ج7، ص260.

[5] رياض العلماء، ميرزا عبد الله افندي،ج2، ص435

[6] الثقالات العلوم في سادس القرون، صص 15،62 ،66 ،82 ،99، 135،158،178،196،240،242،250،274،276،288،297،299،302،332،333 ؛

رياض العلماء، ج5، ص62؛

الغدير، علّامه اميني، ج5،ص381.

* شرح زندگاني اين مفسّر بزرگ را در كتاب شيخ طبرسي (از مجموعه‌ى ديدار با ابرار) نوشته‌ى محمّدباقر پوراميني مطالعه كنيد.

[7] الغدير، ج5، ص380؛

روضات الجنّات، ميرزا محمّد خوانساري، ج4،ص7.

[8] الثقالات العيون في سادس القرون، صص 13، 75، 192، 206، 254؛

* شرح حال اين دانشمند بزرگ در مجموعه‌ي ديدار با ابرار به قلم آقاي محمّد رحيم‌بيگي محمّدي نگاشته شده است.

* الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ج2، ص303؛

همان، ج4، ص301؛

همان، ج7، ص220؛

همان، ج13، ص56؛

همان، ج18، ص280؛

همان، ج24، ص14.

[9] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي، ج1، ص5.

[10] رياض العلماء، ج2، صص424و 425؛

الذريعه، ج4، ص502،؛

همان، ج5، ص277.

[11] رياض العلماء، ج2، ص424؛

الذريعه، ج1، صص41 و 291؛ همان،ج2، ص364؛ همان،ج14، ص52؛ همان،ج16،ص 281؛ همان،ج20،ص390؛ همان،ج21،صص66و226؛ همان،ج24،ص431.

[12] الذريعه، ج3، ص456؛ج14،ص 42؛ ج15، ص12؛ ج18، ص275؛ ج19، ص354؛ ج20، ص323؛

مفاخر اسلام، علي دواني،ج3، ص476.

[13] معالم العلماء، ص55.

[14] الذريعة، ج21، ص13.

[15] الذريعه، ج4، ص228؛ ج13، ص372؛ ج16، ص50.

[16] الغدير، ج5، ص380.

[17] رياض العلماء، ج2، ص419.

[18] روضات الجنّات، ج4، ص7.

[19] الكني و الالقاب، شيخ عبّاس قمي، ج3، ص72.

[20] لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، ج3، ص48.

[21] شهداء الفضيله، علّامه اميني، ص40.


تشكر از :برادر گرامي مصطفي نقوي

داستان رحلت استاد علامه قطب الدین راوندی


مقبره شیخ طبرسی در حرم رضوی
اگر نجات پیدا کنم

قصه

محرم سال 530 هجری قمری بود.

طلبه جوان سراسیمه از مدرسه علمیه «دروازه عراق » بیرون دوید و به سمت خانه «محمد بن یحیی » بزرگ سادات آل زباره شتافت. رنگ از صورتش پریده بود و نفس نفس می زد. خانه محمد بن یحیی، نزدیک مسجد جامع شهر سبزوار قرار داشت. به خانه رسید ودر زد. لحظه ای بعد خادم پیر خانه، در را باز کرد.

سلام.

علیکم السلام. چکار داری جوان؟

آقا را خبر کن. با او کار مهمی دارم! ولی آقا مهمان دارد.

عجله کن. من از مدرسه علمیه دروازه عراق می آیم. قطب الدین راوندی مرافرستاده.

همین جا منتظر باش.

هنوز چیزی از رفتن پیرمرد نگذشته بود که محمد بن یحیی در آستانه در ظاهر شد.

به سمت طلبه جوان رفت.

چه می خواهی؟

قطب الدین راوندی مرا فرستاده. او گفت به شما بگویم...

چه بگویی؟

شیخ طبرسی...

شیخ طبرسی چه؟

شیخ به رحمت خدا رفت! انا لله و انا الیه راجعون.

محمد بن یحیی روی زمین زانو زد و با دست صورتش را پوشاند. سپس برخاست و به پیرمرد خادم اشاره کرد.

به پسرانم بگو منادیان را به محله های مختلف شهر بفرستند تا مردم را از فوت امین الاسلام طبرسی آگاه سازند. با من بیا جوان. مدرسه علمیه دروازه عراق لبریز ازجمعیت بود. مردم سبزوار با شنیدن خبر فوت شیخ طبرسی به مدرسه هجوم آورده بودند.

در حیاط مدرسه جای سوزن انداختن نبود. چند نفر مقابل حجره شیخ طبرسی ایستاده بودند و کسی را راه نمی دادند. محمد بن یحیی همراه با طلبه جوان وارد اتاق شد.

همه به احترام او از جای خود بلند شدند. قطب الدین راوندی و ابن شهرآشوب در کنارجنازه بودند.


رضی الدین حسن فرزند شیخ طبرسی به آرامی گریه می کرد. ساعتی بعد محمد بن یحیی ازاتاق بیرون آمد. مقابل مردم ایستاد و با اشاره دست آنها را به سکوت دعوت کرد.

مردم سبزوار، شیعیان و ارادتمندان اهل بیت! من محمد بن یحیی بزرگ آل زباره خبر فوت امین الاسلام طبرسی را اعلام می کنم. مردی از میان ما رفت که افتخار و برکت شهر ما بود. عالمی که عمرش را وقف اسلام کرد. اکنون همگی به مسجد جامع بشتابید.

جنازه شیخ پس از غسل دادن برای خواندن نماز میت به آنجا منتقل خواهد شد.

مردم پراکنده شدند. بدن شیخ طبرسی را در غسالخانه شهر غسل دادند و کفن کردند.

سپس به مسجد جامع بردند. نماز میت به امامت قطب الدین راوندی خوانده شد. سبزوارآن روز یکپارچه عزادار بود. مردم تابوت چوبی را روی دست گرفتند و به سمت قبرستان بزرگ رفتند. بازار تعطیل شده بود. روی پشت بام ها پر از زنان و کودکانی بود که حرکت سیل آسای مردم را تماشا می کردند. جمعیت وارد قبرستان شدند.

قبر شیخ آماده بود و کنار آن تلی از خاک دیده می شد. مردم اطراف قبر حلقه زدند.

صدای گریه آنها هر لحظه زیادتر می شد. جسد شیخ طبرسی را از تابوت بیرون آوردندو داخل قبر گذاشتند. قطب الدین راوندی وارد قبر شد. جنازه را رو به قبله خواباند و در گوشش تلقین خواند.

سپس بیرون آمد و کارگران مشغول قرار دادن سنگهای لحد در جای خود شدند.

پیش از آنکه آخرین سنگ در جای خود قرار داده شود; پلک چشم چپ شیخ طبرسی تکان مختصری خورد اما هیچ کس متوجه حرکت آن نشد! کارگران با بیلهایشان خاکها را داخل قبر ریختند و آن را پر کردند. روی قبر را با پارچه ای سیاه رنگ پوشاندند. آفتاب به آرامی در حال غروب کردن بود. مردم به نوبت فاتحه می خواندند و بعد از آنجامی رفتند.

شب هنگام هیچ کس در قبرستان نبود.

شیخ طبرسی به آرامی چشم گشود.

اطرافش در سیاهی مطلق فرو رفته بود.

بوی تند کافور و خاک مرطوب مشامش را آزار می داد. ناله ای کرد. دست راستش زیربدنش مانده بود. دست چپش را بالا برد. نوک انگشتانش با تخته سنگ سردی تماس پیداکرد. با زحمت برگشت و به پشت روی زمین دراز کشید. کم کم چشمش به تاریکی عادت می کرد. بدنش در پارچه ای سفید رنگ پوشیده بود.

آرام آرام موقعیتی را که در آن قرار گرفته بود درک می کرد. آخرین بار حالش هنگام تدریس به هم خورده بود و دیگر هیچ چیز نفهمیده بود. اینجا قبر بود! او رابه خاک سپرده بودند. ولی او که هنوز زنده بود. زنده به گور شده بود. هوای داخل قبر به آرامی تمام می شد و شیخ طبرسی صدای خس خس سینه اش را می شنید. چه مرگ دردناکی انتظار او را می کشید. ولی این سرنوشت شوم حق او نبود. آیا خدا می خواست امتحانش کند؟

چشمانش را بست و به مرور زندگیش پرداخت. سالهای کودکی اش را به یاد آورد واقامتش در مشهد رضا را. پدرش «حسن بن فضل » خیلی زود او را به مکتب خانه فرستاد.

از کودکی به آموختن علم و خواندن قرآن علاقه داشت. سالها پشت سر هم گذشتند. به سرعت برق و باد! شش سال پیش زمانی که 54 ساله بود; سادات آل زباره او را به سبزوار دعوت کردند. آنها با او نسبت فامیلی داشتند. دعوتشان را پذیرفت و به سبزوار رفت. مدیریت مدرسه دروازه عراق را پذیرفت و مشغول آموزش طلاب گردید وسرانجام هم زنده به گور شد! چشمانش را باز کرد. چه سرنوشت شومی برایش ورق خورده بود. دیگر امیدی به زنده ماندن نداشت. نفس کشیدن برایش مشکل شده بود. هر بارهوای داخل گور را به درون ریه هایش می کشید; سوزش کشنده ای تمام قفسه سینه اش رافرا می گرفت. آن فضای محدود دم کرده بود و دانه های درشت عرق روی صورت و پیشانی شیخ را پوشانده بود. در این موقع به یاد کار نیمه تمامش افتاد. از اوایل جوانی آرزو داشت تفسیری بر قرآن کریم بنویسد. چندی پیش محمد بن یحیی بزرگ آل زباره نیزانجام چنین کاری را از او خواستار شده بود. هر بار که خواسته بود دست به قلم ببرد و نگارش کتاب را شروع کند; کاری برایش پیش آمده بود. شیخ طبرسی وجود خدارا در نزدیکی خودش احساس می کرد. مگر نه اینکه خدا از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر است؟ به آرامی با خودش زمزمه کرد:

خدایا اگر نجات پیدا کنم; تفسیری بر قرآن تو خواهم نوشت. مرا از این تنگنانجات بده تا عمرم را صرف انجام این کار کنم.

شیخ طبرسی در حال خفه شدن بود.

پنجه هایش را در پارچه کفن فرو برد و غلت خورد. صورتش متورم شده بود.

ت کفن دزد با ترس و لرز وارد قبرستان بزرگ شد. بیلی در دست داشت. به سمت قبرشیخ طبرسی رفت.

بالای قبر ایستاد و نگاهی به اطراف انداخت. قبرستان خاموش بود و هیچ صدایی به گوش نمی رسید. پارچه سیاه رنگ را از روی قبر کنار زد و با بیل شروع به بیرون ریختن خاکها کرد. وقتی به سنگهای لحد رسید; یکی از آنها را برداشت.

صورت شیخ طبرسی نمایان شد.

نسیم خنکی گونه های شیخ را نوازش داد. چشمانش را باز کرد و با صدای بلند شروع به نفس کشیدن کرد. کفن دزد جوان، وحشت زده می خواست از آنجا فرار کند اما شیخ طبرسی مچ دست او را گرفت.

صبر کن جوان! نترس من روح نیستم. سکته کرده بودم. مردم فکر کردند مرده ام مرا به خاک سپردند. داخل قبر به هوش آمدم. تو مامور الهی هستی. آیا مرامی شناسی؟

بله می ... شناسم! شما شیخ ط...طبرسی هستید. امروز تشییع جنازه تان بود. دلم می خواست ... دلم می خواست زودتر شب شود و بیایم کفن شما را بدزدم! به من کمک کن از اینجا بیرون بیایم. چشمانم سیاهی می رود. بدنم قدرت حرکت ندارد.

کفن دزد جوان سنگها را بیرون ریخت; پایین رفت و بدن کفن پوش شیخ طبرسی رابیرون آورد. در گوشه ای خواباند و بندهای کفن را باز کرد و آن را به کناری انداخت.

مرا به خانه ام برسان. همه چیز به تو می دهم. از این کار هم دست بردار.

کفن دزد جوان لبخند زد و بدون آنکه چیزی بگوید شیخ را کول گرفت و به راه افتاد.

شیخ طبرسی به کفن اشاره کرد و گفت:

آن را هم بردار. به رسم یادگاری! به خاطر زحمتی که کشیده ای جوان به سمت کفن رفت. خم شد و آن را برداشت.

خیلی وقت است به این کار مشغولی؟

بله جناب شیخ. چندین سال است عادت کرده ام در این شهر مرگ و میر زیاد است.

اگر روزی مرده ای را در یکی از قبرستانهای این شهر خاک کنند و من شب کفنش راندزدم آن شب خوابم نمی برد. کفن ها را به بازار مشهد رضا می برم و می فروشم.

از این کار توبه کن، خدا از سر تقصیراتت می گذرد.

آن دو از قبرستان خارج شدند. جوان پرسید:

از کدام طرف بروم؟

برو محله مسجد جامع، من همسایه محمد بن یحیی هستم.

جوان به راه خود ادامه داد. شیخ طبرسی نگاهش را به آسمان و ستاره های بیشمارآن دوخته بود. آذر76

پدیدآورنده: مرتضی عبدالوهابی

متنی فارسی از علامه قطب راوندی قدس سره

سوءال و جواب فقهي از قطب راوندي

محمد امين خنجي

متني را كه پيش رو داريد يكي از كهن ترين متون فقهي شيعي به زبان فارسي است كه در بردارنده ء چند پرسش فقهي از قطب راوندي (م573ق.) مي‏باشد و او نيز به آنها پاسخ گفته است.

خواننده با مطالعه اين متن، گذشته از اين كه با پاره‏اي از ديدگاه هاي فقهي قطب راوندي آگاه مي‏شود، با نثر فارسي فقهي،در قرن ششم نيز آشنا مي‏گردد.

اين متن در پايان نسخه خطي النهايه، تأليف شيخ طوسي آمده است و به كتابخانه شخصي آقاي محمد امين خنجي اختصاص دارد. نسخه، توسط وي تصحيح و در سال 1334 ش. در «فرهنگ ايران زمين»، جلد سوم، صفحؤ 263 به بعد، چاپ شده است و مصحّح، افتادگي ها و آنچه خواندني نبوده، به صورت احتمال، در پاورقي آورده است.

كتابت نسخه به سال 579 باز مي‏گردد. جهت آشنايي خواننده با رسم الخط آن دوران، ازاين جهت، در رساله دست نبرديم.

بسم الله الرحمن الرحيم

مسائلي جند(چند) برا كنده از شيخ امام سعيد قطب الدين كافي الاسلام ابوالحسين سعيد بن هبة الله الراوندي برسيذند (پرسيدند) و او جوابش كرده است:

مسئله: شخصي كي(كه) يك نماز...1فايت شوذ از بنج (پنج) نماز و نذانذ (نداند) كي كذام است بعينه شريعت جنان(چنان) فرموذه است كي سه نماز بكنذ ثلاثي و رباعي و ثناي اكنون در رباعي نيت جه كنذ بفضل بيان كند.

الجواب: قضا جهار (چهار)ركعت نماز فرض مي‏كنم كي در ذمة منست تقربا الي الله تعالي و جايز باشذ كي از بس اين ...2ظهراً او عصراً او عشا الاخرة.

مسئله: نوافل روز اذينه(آدينه) شازده [شانزده]ركعت كي از نوافل روز است بيفتد از مكلف و بسنت اذينه خوذ دكر(دگر) عباداتي بود با جهار دكر درآن مضاعف شوذ در روز اذينه و در دكر روزها شازده ركعت زانجه نيت كنذ نيت نوافل ظهر و عصر يا نيت ظهر مطلق.

الجواب: اين بيست ركعت نوافل اذنيه است و روايتي كي آمذه است كي شانزده ركعت بجهار ركعت نوافل جمع شذند مناقض آن نيست اما شانزده ركعت در دكر روزها نوافل ظهر است و هشت...3 نوافل عصر.

مسئله: آن كس را كي قضا بركردن (گردن) بوذ، نماز اداش برطريقي كي اولي‏تر بوذ و براة ذمة حاصل شوذ كي توانذ كرد بفضل بكويد.

الجواب:...4 آخروقت.

مسئله: نية روزه تعيين كذام بوذ و قربة كذام و اكر (اگر) از شب اول ماه....5 و نية قربة نكرده باشذ در ديكر شبها نية قربة تواند كردن بفضل بيان كند.

الجواب: جون گويذ اصوم هذا الشهر قربة الي الله درماه رمضان نيّة قربة كرده باشذ و اكر كويذ اصوم شهر رمضان الحاضر لوجوبه تقرباً الي الله نية تعيين باشذ و جون اول شب ماه رمضان نية جمله بكرده باشذ و شب دوم يا سوم يا آخر نية انج(آنچه) مانده بوذ توان كردن مثل مسافر كي مقيم شوذ درميانه ماه رمضان و حايض كه پاك كردذ و مانند اين.

مسئله: اگر كسي غسل جنابت كنذ اولي تر آن بوذ كي وضو باز كند تا بمجرد غسل نماز كنذ و اگر حدثي بكنذ بقصد كويذ تا وضو نيت كرده باشم شايذ يانه.

الجواب: غسل جنابت را بوضو حاجت نباشذ بمجرد آن نماز بكنذ اگر كسي كويذ بي وضو نماز شايذ كردن بعد غسل جنابت متدع بوذ اما اگر از بعد غسل جنابت عمداً او خطاً حدثي بكنذ لابد وضو باز كنذ تا نماز توان كردن و اكر درميانه غسل حدث كنذ همجنين بنزديك غسل با سركيرد و بنزديك بوجعفر طوسي رضي الله عنه حاجت بوضو نباشد.

مسئله:اگر كسي در آب روان بوذ و غسل كنذ در ميان آب بترتيب آن كه اعضا كي بربيرون بود باحتياط بشويذ و آن قدر كي درميان آب بود خوذ بذان آب تر شود غسل مجزي باشذ يا نه يا بايذكي آب كي بردوش نهذ تا بقدم برسد بفضل بيان كنذ.

الجواب: غسل مجزي باشذ اكر جه بعضي ...6 بدان آب كي بر كرفت تر شذ و بعضي بذان آب كي درش نشسته بوذ.

مسئله:امام صلوات الله عليه جون بيرون ايذ توبه از منكران وي كي از جملؤ اهل اسلام اند، قبول كند....7و شيعت را در غيب وي نام وي بمحمد يا مهدي شايذكي برند امروز بفضل بيان كنذ.

کتاب فقه القران علامه قطب راوندی قدس سره

بيشترين کتاب‌هاي نگارش يافته در باب احکام فقهي قرآن عناوين عمومي احکام القرآن ، فقه القرآن و

شرح آيات الاحکام را داشته‌اند. با نگاهي اجمالي به به سير عناوين کتاب‌هاي فقهاء در اين باب مي‌توان اين نکته را دريافت که عنوان احکام القرآن بيشتر در تأليفات اهل سنت و عناوين فقه القرآن بيشتر در آثار نويسندگان شيعي ديده مي‌شود. همچنين کتب احکام القرآن بيشتر بر اساس ترتيب سوره ها تنظيم شده و کتب فقه القرآن غالبا ترتيبي فقهي دارند. فقه القرآن قطب راوندي ، کنزالعرفان فاضل مقداد، و زبدة البيان مقدس اردبيلي به ترتيب ابواب فقهي نگارش يافته اند.مؤلف الذريعه، محمد بن سائب کلبي شيعي را نخستين مولف در باب آيات الاحکام مي‌داند. مؤلف کتاب تاسيس الشيعه نيز وي را نخستين فردي مي داند که دراين‌باره کتابي نگاشته است.ابن نديم در کتاب فهرست خود احکام القرآن «احمد بن معذّل» از فقهاي نيمه نخست سده3 را نخستين فقيه مالکي مي‌داندکه در باره آيات الاحکام صاحب اثر بوده‌است.
 بنا به گفته ابن نديم «ابوالحسن علي بن موسي قمي» (د305) نيز نخستين احکام القرآن نويس حنفي مي باشد. کتاب «احمد بن علي جصّاص رازي» مشهورترين کتاب احکام القرآن حنفيان است. هرچند بسياري شافعي را نخستين مؤلف آيات الاحکام دانسته اند. اما بنابر ادعاي مولف تاسيس الشيعه اين ادعا نادرست است چرا که سائب کلبي در سال 146 درگذشته در صورتي که مرگ شافعي در 206 روي داده است.
 لازم به ذکر است ابوبکر احمدبن حسين بيهقي (د458) تمامي گفتارهاي پراکنده شافعي را در زمينه احکام القرآن از لابلاي آثار بازمانده او گردآورده است که با عنوان احکام القرآن شافعي چاپ شده است. کتاب کيا هرّاسي (د504) از مهمترين آثار شافعيان به شمار مي‌رود.
 همچنين از آثار مهم فقهاي اماميه در زمينه آيات الاحکام مي‌توان به فقه القرآن سعيد بن هبة الله راوندي (573) اشاره نمود. کتاب بعدي در اين زمينه «منهاج الهداية» احمدبن عبدالله‌بن متوّج بحراني مي باشد.

 «کنز العرفان في فقه القرآن» فاضل مقداد سيوري (د826) امروزه از کتاب‌هاي درسي آيات الاحکام حوزه‌ها به شمار مي‌رود. ابوالفتح حسين جرجاني(د976) با کتابي با نام «تفسير شاهي»- البته به زبان فارسي- و «زبدة البيان في فقه القرآن» مقدس اردبيلي (د993) از مهمترين آثار فقهاي اماميه به شمار مي‌رود.


در قرن ششم به كتابى پر اهميت در  موضوع احکام القران به نام:

* فقه القرآن فى شرح آيات الاحكام, نگاشته قطب الدين ابوالحسن سعيد بن هبة الله راوندى كاشانى (م.573) بر مى خوريم. اين كتاب كه به گونه اى به سامان وخوش آيند, نگارش يافته, در بردارنده همه بابهاى معروف و متداول فقه است. يعنى از كتاب طهارت آغاز و به كتاب ديات, پايان مى پذيرد.

نويسنده در اين كتاب, با بهره گيرى از لغت و شعر عرب و با نقل پاره اى از فتاواى اهل سنّت, با ژرف كاوى وژرف انديشى در خور ستايش, به بررسى احكام فقهى قرآن مى پردازد.

در پاره اى از اين نوشته ها, به كتاب ديگرى از راوندى در موضوع مورد بحث, موسوم به آيات الاحكام, اشاره شده است. صاحب مستدرك الوسائل, پس از اين كه كتاب ياد شده را همان فقه القرآن او مى داند, در بيان اهميت و ارزش آن مى نويسد:

(هو من نفايس الكتب النافعه الجامعة الكاشفة عن جلالة قدر مؤلفه و علو مقامه فى العلوم الدينيه.)

اين كتاب, از جمله كتابهاى نفيس, سودمند وجامعى است كه از مقام بزرگ و جايگاه بلند نويسنده آن درعلوم دينى, پرده بر مى دارد.

قطب الدين راوندى, در آغاز فقه القرآن, انگيزه خود را از نوشتن اين اثر, چنين بيان مى كند:

(… فان الذى حملنى على الشروع فى جمع هذا الكتاب أن لم أجد من علماء الاسلام قديما و حديثا من ألّف كتاب مفردا يشتمل على الفقه الذى نطق به كتاب الله… فرايت ان أولف كتاباً فى فقه القرآن, يغنى عن غيره بحسب مبانيه, ولايقصر فهم القارى عن فهم معانيه.)

آن چه مرا وا داشت گردآورى اين كتاب را آغاز كنم اين بود كه در ميان علماى قديم وجديد اسلام, كسى را كه به نگارش كتابى مستقل براساس فقه قرآن مبادرت ورزيده باشد, نيافتم… از اين روى, به صلاح ديدم كتابى در فقه القرآن تأليف كنم, كتابى كه به حسب مبانى آن, از ديگر كتابها بى نياز كننده باشد و خواننده آن, معانى آن را بفهمد.

او همچنين شيوه كار خود را توضيح مى دهد و در آغاز كتاب طهارت, اين نكته را خاطر نشان مى سازد كه خداوند در دو جاى قرآن, احكام طهارت را به شرح بيان فرموده و در جاهاى گوناگونى, احكام آن را به صورت خصوص يا عموم و به صراحت يا اشاره, مطرح كرده است. سپس هدف خود را در كتاب طهارت, گردآورى همه آن احكام, يا بيش تر آنها, به گونه فشرده و اشاره به دليل وجهت آنها و نيز يادآورى ديدگاههاى علما و مفسران و بيان قول صحيح و فتوا در زمينه هاى مورد بحث مى داند.

او, در همين جا, تعهد خودرا به دورى كردن از قياس و اجتهاد نادرست, يادآور مى شود. و در پايان كتاب, خود را در انجام هر آن چه كه در آغاز بدان متعهد شده, موفق مى بيند. و مى نويسد:

(وقد وفيت بعون الله بما شرطت فى صدر الكتاب.)

به يارى و كمك خدا, به آن چه در آغاز كتاب شرط كردم, جامه عمل پوشاندم.

ييكى از فضلاى معاصر, در مقدمه اى كه بر اين كتاب نگاشته, به ميزان تأثيرگذارى آراى ديگر فقها بر مطالب اين كتاب اشاره مى كند:

(قطب راوندى در اين كتاب, به شدت تحت تأثير آراى شيخ طوسى (م.460) در دو كتاب التبيان فى تفسير القرآن و الاستبصار فيما اختلف فيه من الاخبار, قرار دارد. چنان كه تأثير پذيرى فراوان او از آراى شريف مرتضى (م. 436) در الانتصار فى انفرادات الاماميه, و برخى از پاسخهاى او به مسائل نيز, نمايان است.

قطب راوندى در بسيارى مسائل از دو فقيه ياد شده, بويژه شيخ, پيروى مى كند, بلكه گاه عبارت آن دو را بى هيچ كم وكاستى, ذكر مى كند. البته اين بدان معنا نيست كه قطب در اين كتاب, از خود رأى و نظر جديدى ندارد, بلكه او در مسائل بزرگ, ديدگاهها و تحليلهاى ارجمندى دارد كه از توانِ بزرگِ علمى او سرچشمه گرفته است. از جمله ويژگيهاى اين كتاب, كوشش نويسنده آن در گردآورى ميان آرا و ديدگاهها, بويژه ديدگاههاى تفسيرى است. او كوشش مى كند تا حد توان ميان ديدگاههاى گوناگون جمع كند; از اين روى, مى بينيم پاره اى از آرا كه دركتابهاى فقهى, مورد اختلاف و تضارب افكار است, وَلى وقتى در اين كتاب از آنها بحث مى شود, به نقطه جمع مى رسند و اختلاف آنها بر طرف مى گردد.

ويژگى ديگر كتاب فقه القرآن, اين است كه در آن مسائل مورد اختلاف ميان شيعه و سنى گردآمده و مورد نقد و بررسى قرار گرفته اند.


منبع:

پيدايش و تطور كتابهاى فقه القرآن

             على اكبر كلانترى

کتاب ارزشمند الخرائج و الجرائح

الخرائج و الجرائح

مؤلّف:

قطب الدين راوندي، سعيدبن هبة الله (م 573 هـ . ق)

معرفي اجمالي كتاب:

كتاب حاضر در معجزات ائمه ـ عليهم السّلام ـ و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عقائد و فضائل ائمه ـ عليهم السلام ـ مي باشد. علّت نامگذاري كتاب مؤلف چنين بيان مي كند معجزاتي كه به دست ائمه ـ عليهم السلام ـ انجام شده است، صحت ادعاهاي آنها را تأييد مي كند و نشان از صحت ادّعاهاي آنها دارد.
اين كتاب از بزرگترين و بهترين كتابهايي است كه شامل هفت كتاب پيرامون معجزات پيامبر و ائمه ـ عليهم السلام ـ مي باشد.
مؤلّف انواع معجزات را آورده و به يك نوع اكتفا نكرده است. كتاب حاضر شامل يك مقدمه كه توضيحاتي پيرامون معجزه و انگيزه وجودي آن مي باشد و پانزده باب كه سيزده باب در معجزات پيامبر و ائمه اثني عشر، يك باب به دلائل صحت ادعاي نبوّت پيامبر و امامت ائمه ـ عليهم السلام ـ و باب ديگرشامل دلائل قرآني بر امامت دوازده امام ـ عليهم السلام ـ مي باشد. در آخر كتاب ملحقاتي در خصوص نوادر معجزات كه فقط روايي است و مقايسه بين معجزات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ با اوصياء خود و معجزات انبياء قبل از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ آورده شده است.
از ملحقات ديگر كتاب، كتاب امّ المعجزات و جواب به شبهات مختلف در مورد قرآن و كتاب الفرق بين الحيل و المعجزات، كه راه تشخيص معجزه و شعبده بازي و غيره را بيان كرده است، مي باشد.
كتاب الخرائج و الجرائح در بحث معجزه، يكي از بهترين و جامع ترين كتابهاي موجود مي باشد. كتاب علمي، روايي و تحليلي كه مي تواند جوابگوي پژوهشگران و محققان باشد.

وضعيت نشر:

اين كتاب در سه جلد، به زبان عربي از طرف مؤسسة امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ قم در سال 1409 هـ . ق، به چاپ رسيده است.

قطب راوندی و تلخیص تفسیری کرامی (حسن انصاری)

http://www.ahl-ul-bayt.org/site/0/multimedia/image/49542_1.jpg

مرحوم حاج شیخ آقابزرگ طهرانی در جلد 4 الذریعه (ص 425)، کتابی را با عنوان تلخیص فصول عبدالوهاب از قطب‏ الدین راوندی (د 573 ق.) نام برده و گفته است که این کتاب موسوم به اللب وـ اللباب یا اللباب المستخرج من فصول عبدالوهاب است (نیز نک: همو، 18/281). مؤلف الذریعه در ص 289 جلد 18 از کتاب لب‏ اللباب قطب ‏الدین راوندی نیز نام برده و گفته است که این کتاب در اخبار مواعظ و اخلاق است و 150 مجلس را شامل می‏شود. در ص 280 همین جلد نیز باز مدخل اللباب فی‏ فضل آیة‏الکرسی را عنوان کرده و آن‏را از قطب راوندی می‏داند. آقابزرگ می‏گوید که ریاض‏ العلماء این کتاب را به نقل برخی از متأخرین در کتاب «مزارش» نام برده و سپس احتمال می‏دهد که شاید این کتاب همان کتاب اللب و اللباب مختصر فصول عبدالوهاب باشد. در ص 292 همین جلد باز کتاب اللب و اللباب مختصر فصول عبدالوهاب فی فضل آیة‏الکرسی را نام می‏برد و آن‏را از قطب ‏الدین راوندی می‏داند. آقابزرگ می‏ افزاید که مرحوم حاجی نوری در دارالسلام (1/113) و جز آن از این کتاب نقل کرده است. آقابزرگ می‏گوید که حاجی نوری در دارالسلام این کتاب را اللب و اللباب مختصر فصول عبدالوهاب فی فضل آیة‏الکرسی خوانده است.


میرزا عبداللّه‏ افندی در ریاض‏ العلماء (2/421) در ذیل شرح احوال قطب‏ الدین راوندی می‏نویسد که وی را کتابی است به نام تلخیص فصول عبدالوهاب فی تفسیرالآیات والروایات که درباره تفسیر آیات و روایات است و فوائد و اخبار را از طرق امامیه بدان افزوده است. میرزا عبداللّه‏ می‏ افزاید که این کتاب را در اردبیل دیده است و کتابی است نیکو ولی در اصل کتاب تصریح به اینکه تألیف قطب‏ الدین است نشده ولی به‏هرحال بر روی نسخ به وی منسوب شده و نسبت این کتاب به قطب‏ الدین مشهور است. افندی در دنباله شرح احوال او می‏گوید که برخی از متأخران در کتاب المزار،کتاب اللباب فی فصل آیة الکرسی را به قطب‏ الدین راوندی منسوب کرده ‏اند. او البته چند سطری بعد می‏نویسد که به نظرم کتاب اللباب همان تلخیص فصول عبدالوهاب باشد چرا که در برخی کتابها دیده‏ ام که گفته‏ اند کتاب اللباب المستخرج من فصول عبدالوهاب از قطب‏الدین راوندی است.

به‏ هرحال وجود کتابی با عنوان تلخیص فصول عبدالوهاب مرا به یاد تفسیر کرّامی الفصول تألیف ابوحنیفه عبدالوهاب بن محمّد انداخت و از اینرو با کنجکاوی سراغ این کتاب را از آثار حاجی نوری که خود تلخیص را بنا بر گفته آقابزرگ دیده بوده و از آن استفاده کرده بوده است، گرفتم. مرحوم محدث نوری در جلد سوم کتاب مستدرک ‏الوسائل (یعنی خاتمة‏المستدرک) در ضمن برشمردن از منابع و مصادر کتاب خود، از کتاب لب‏ اللباب اثر قطب ‏الدین راوندی یاد می‏کند و می‏ افزاید که این کتاب مختصری است از کتاب فصولِ نورالدین عبدالوهاب شعرانی عامی (!؟). نوری در ادامه می‏گوید که قطب‏الدین در این تلخیص مطالب باطل کتاب را حذف کرده و در واقع آنرا «تهذیب» کرده است. او همچنین به این نکته اشاره می‏کند که جلد دوم کتاب فصول را خود در آستان قدس دیده بوده و آنرا از لحاظ حجم با کتاب اللباب مقایسه می‏کند. او می‏گوید که کتاب اللباب بسیار نیکو و کثیرالفوائد و مشتمل بر 155 مجلس است که در تفسیر 155 آیه از قرآن به ترتیب سُوَر تنظیم شده است.

بی‏ تردید مرحوم محدث نوری در تشخیص هویت مؤلف کتاب الفصول اشتباه کرده، چرا که عبدالوهاب شعرانی درگذشته به سال 973 ق. است و طبعا کتاب او نمی‏تواند منبع کتاب قطب‏ الدین راوندی (د 573 ق.) باشد. البته امروزه ما می‏دانیم که کتاب الفصول که نسخه آن در کتابخانه آستان قدس موجود است (و همچنین در کتابخانه مجلس و دانشگاه و موزه بریتانیا) تألیف ابوحنیفه عبدالوهاب بن محمّد حنفی کرّامی است. جناب استاد محترم آقای دکتر شفیعی کدکنی در مقاله «چهره دیگر محمّدبن کرام سحبستانی در پرتوِ سخنانِ نویافته از او» (منتشر شده در ارج ‏نامه ایرج)، درباره تفسیر الفصول ابوحنیفه عبدالوهاب بن محمّد که نام مؤلف را خود کشف کرده‏اند، به تفصیل سخن گفته‏ اند.

به‏ هرحال بنا بر تبویب کتاب به تلخیص الفصولِ قطب‏الدین راوندی، ظاهرا اینک می‏توان چنین اظهار کرد که اصل کتاب نیز در 155 مجلس و در تفسیر 155 آیه بوده است. جناب استاد شفیعی درباب تعداد مجالس کتاب اظهار بی‏ اطلاعی کرده اند و تنها به این نکته اشاره کرده‏اند که نسخه آستان قدس شامل 65 مجلس است.

در اینجا باید بیفزایم که با وجود دشمنی و خصومت دیرینه میان شیعیان و کرامیان که آنرا در مقاله‏ای دیگر بررسی کرده‏ام، کتاب الفصول مورد توجه علمای شیعه بوده است. افزون بر تلخیص قطب ‏الدین راوندی، می‏دانیم که صاحب نقض نیز در کتاب خود از فصولِ شیخ عبدالوهاب حنفی یاد کرده و از آن مطلبی را نقل کرده است (ص 265). با توجه به وجود نسخه کتاب نزد محدث نوری، من امیدوار هستم که در آینده کتاب تلخیص فصول عبدالوهابِ قطب ‏الدین راوندی پیدا شود و بدین وسیله ما به تلخیص بخشهای احتمالاً مفقود کتاب فصول عبدالوهاب دسترسی پیدا کنیم.


منبع: نشر دانش » سال شانزدهم، پاییز 1378 - شماره 3 »

معرفي دو اثر كلامي از علامه قطب الدین راوندی و فرزند او

سيدعلي حسني

فارغ‌التحصيل كارشناسي‌ارشد در رشته دين‌شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(قدس‌سره).

قرنهاي پنجم و ششم هجري در تاريخ تشيع، دو قرن بسيار مهم و تأثيرگذار بر دوران پس از خودند. در اين دو قرن، علم‌رغم فشارهايي كه از طرف حكام و خلفاي بني‌عباس بر شيعه وارد شده، تشيع رشد و گسترش بسيار يافت. شيعيان اثناعشري به هنگام حكومت علويان و آل‌بويه قدرت و عظمتي يافتند و دانشمندان و فقيهان و عالمان و شاعران بنام از ميان آنان برخاستند، لكن چون غزنويان بر روي كار آمدند با آنها با كمال خشونت و سختي رفتار كردند.1 غزنويان در هر شكل و صورتي به مبارزه با تشيع برخاستند. سلطان محمود به يكي از عمّال خود درباره آمدنش به عراق عجم مي‌نويسد:

به عراق آمدن نه به مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان به غزا كردن مشغول بودم وليكن از بس نوشته‌هاي مسلمانان كه متواتر به من همي رسيد كه ديلميان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكار كردند و ياران رسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌) را آشكارا لعنت كنند، اين مهم را بر غزات هند اختيار كردم و رو به عراق آوردم و لشكر ترك را كه همه مسلمانان پاكيزه‌اند و حنفي بر ديلميان و زنادقه و باطني گماشتم تا تخم ايشان بگسستم، بعضي به شمشير ايشان كشته شدند و بعضي گرفتار بند و زندان گشتند و بعضي در جهان آواره شدند ....2

اين كلام سلطان محمود به روشني بيان‌كننده وضعيت شيعيان در دوره غزنويان است. اين وضعيت اختصاص به بغداد و عراق نيز نداشت، بلكه سلطان محمود در سال42 هجري به ري حمله كرد و كتابخانه عظيمي را به آتش كشيد؛ چرا كه كتب باطنيان در آن فراوان بود. اين كتابخانه يكي از بزرگ‌ترين كتابخانه‌ها در اين عصر بود كه بنا به گفته ياقوت، فهرست كتب موجود در آن ده‌ها مجلد مي‌شد. هنگامي كه سلطان محمود بدين شهرها آمد، بدو گفته شد كه اين كتابها كتب روافض و اهل‌بدعت است. سلطان نيز هرچه كتاب در علم كلام بود بيرون آورد و آتش زد.3

در آغاز دولت سلجوقي نيز افق زندگي هنوز براي شيعه همچنان تاريك مي‌نمود. سلاطين حنفي مذهب سلجوقي با زخم شمشير و كشتار ‌مخالفان و خوار كردن پيروان ديگر مذاهب، سياست مذهبي خود را جامه عمل پوشاندند. راوندي كه خود حنفي مذهب است، در كتاب «راحة الصدور وآية السرور» در تاريخ سلجوقيان به اين مسئله تصريح مي‌كند و مي‌گويد:

بحمدالله پشت اسلام قوي است و اصحاب ابوحنيفه شادان و نازان‌اند. شمشير در دست تركان است و سهم شمشير ايشان در دلها راسخ و سلاطين آل‌سلجوق ـ رحم الله الماضين منهم وابقي الباقين ـ چندان تربيت علماي اصحاب ابوحنيفه كردند كه اثر صحبت ايشان در دل پير و جوان مانده است.4

در واقع بايد گفت در كنار آشفتگيهاي سياسي و شرايط بد اجتماعي، آشفتگيهاي ديني و مذهبي در دوره سلجوقي بر جامعه حكم‌فرما شد و تعداد متعصبان نيز فزوني گرفت. حتي برخي از كساني كه به اين دوره با ديد تسامح مي‌نگرند بر آن‌اند كه در اين دوره بناي فروپاشي تمدن اسلامي نهاده شد و تعصب و سختگيري جايگزين آزادي فكر و انديشه گشت.5

در اين ميان، شيعيان به طور عام و اثناعشريه به طور خاص با مشكلات بسياري روبه‌رو بودند و دشواريها و محنتهاي بسياري را متحمل شدند. ابن‌كثير در اين‌باره مي‌نويسد: پس از سقوط ملك‌الرحيم روافض ملزم شدند تا شعار حي علي خير العمل را در اذان ترك گويند و در اذان صبح نداي الصلاة خير من النوم، سر دهند. شعارهايي هم كه بر در مساجد شيعه زده شده بود، مانند محمد و علي خير البشر و من ابي فقد كفر، از بين برده شد و شاعران و مداحاني از باب البصره (مركز ثقل سنيان متعصب) به محله كرخ مي‌آمدند و قصايدي در مدح صحابه‌ مي‌خواندند، در اين زمان رئيس الروساي بغداد حكم كرد تا ابوعبدالله جلاب، شيخ روافض، را در جلوي دكانش به قتل رساندند و خانه شيخ طوسي را غارت كردند.6

در سال 465ق ميان اهالي باب البصره و محله كرخ درگيري رخ داد و اهل‌سنت محله كرخ را به آتش كشيدند.7

اين حوادث گوشه‌هايي از محنتهايي بود كه شيعه در اين دوران به خود ديده است. با اين‌همه ما شاهد گسترش شيعه در اين عصر هستيم و اين به سبب سياستها و فداكاريهايي بوده كه بزرگان و انديشمندان و مدافعان كيان شيعي و شيعيان واقعي در اين دوران به كار گرفتند، در اينجا به بعضي از اين سياستها اشاره مي‌كنيم:

1. شيعه اماميه تلاش داشت از بروز هرگونه درگيري با سلاجقه كه به نابودي آنها مي‌انجاميد خودداري كند، زيرا در صورت درگيري نمي‌توانست به اهداف اصولي و درازمدت خود جامه عمل بپوشاند.

2. شيعه با تربيت عناصر ورزيده فرهنگي تلاش داشت كه در ساختار دولت سلجوقي، آن هم در سطوح بالاي حاكميت آنان، مشاركت فعالانه داشته باشد، زيرا در آن صورت قدرت لازم براي تحقق ديگر اهداف خود را مي‌يافت. وزارت تني چند از شيعيان در حكومتهاي عباسيان و سلجوقيان، مانند هبة‌الله محمد‌بن‌علي، وزير المستظهر، سعدالملك آوجي، وزير محمد‌بن‌ملكشاه و شرف‌الدين انوشيروان خالدكاشاني، وزير المسترشد و محمود‌بن‌ملكشاه گواه بارز اين مدعاست.

3. شيعه با اقدامات گسترده فرهنگي سعي داشت هويت مذهبي و فرهنگي خود را به عنوان يك نمونه برتر در جامعه ثابت كند. مناظرات با اهل‌تسنن، منقب‌خواني و مجالس وعظ و تعزيت براي امام حسين(عليه‌السلام) و نگارش تفسيرهاي گوناگون، همه در اين مسير بود.8

از جمله اقدامات فرهنگي شيعه در اين عصر، تبيين و ترويج عقايد شيعي به طور مستدل و متقن است. در اين زمينه كتب و مقالات فراواني به رشتة تأليف درآمد. اما علي‌رغم اينكه در حوادث تاريخ بسياري از آنها از بين رفته‌اند و از گزند زمان مصون نمانده‌اند، ما اكنون به بعضي از اين كتب و رساله‌ها دسترسي داريم كه منابعي فخيم و ارزشمند براي كلام شيعي به حساب مي‌آيند.


در اين مقاله درصدد معرفي اجمالي دو اثر گران‌سنگي هستيم كه در قرن ششم هجري تأليف شده و از گزند حوادث مصون مانده‌اند و امروزه در دسترس ما قرار دارند. اين دو اثر تا يك دهه پيش از اين تقريباً از دسترس عموم به دور بوده‌اند، اما با تلاش بسيار ارزشمند و دقيق دانشمند بزرگوار، سيدمحمدرضا حسيني‌جلالي، احيا شده و به چاپ رسيده‌اند. معرفي ما از اين دو اثر نيز براساس همين چاپ است.9

اولين اثر رساله‌اي به نام عجالة المعرفة في اصول الدين، تأليف محمد‌بن‌سعيد‌بن‌هبة‌الله الراوندي است. در مورد نگارش اثر، شيخ منتجب‌الدين در فهرستش چنين آورده است:

محمد‌بن‌سعيد‌بن‌هبةالله الراوندي الشيخ الامام ظهيرالدين ابوالفضل... فقيه ثقة عدل، عين.1

مؤلف منتسب به راوند، يكي از نواحي كاشان است. در تاريخ شاهديم كه علماي بسياري از اين خانواده بزرگ تقديم اسلام و مسلمين شده‌اند. راونديهاي مشهور در تاريخ به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دسته‌اي سادات كه جد آنها ابوالرضا فضل‌الله‌بن‌علي‌ راوندي است و دسته ديگر عائله قطب راوندي‌اند كه پدر مؤلف رساله است.11

اما رساله عجالة المعرفة في اصول الدين، رساله‌اي در علم كلام است كه به صورت مختصر به مباحث كلامي پرداخته است. مصنف روش خاصي را در تأليف رساله در پيش گرفته است. وي اساس كار خويش را بر حاجت انسان به ديگري نهاده است. نقطه شروع و اساس مباحث او بر اصل حاجت‌مندي انسان است. مؤلف به اين نتيجه رسيده است كه كمال‌طلبي كه متضاد با حاجت‌مندي است، امري مطلوب براي هر انسان و براي همه قابل درك و فهم است. لذا لازم است كه انسان از حد حاجت‌مندي كه موجب نقص در اوست بگذرد و به كمال برسد.

مصنف بر اين اساس، اصول مباحث خويش را بر اصل «كمال‌طلبي انسان» نهاده و در همه مباحث آن را دنبال كرده است. او اثبات صانع و وجوب وجود و غناي او را بر همين اساس به اثبات مي‌رساند و در اين باره مي‌گويد:

مما ثبّت ان المتغير محتاج والعالم بجميع اجزائه وتركيبه متغير فهو محتاج والمحتاج لابدله من محتاج اليه وهو صانعه ولما ثبت هذا فلابدان يكون هو غنياً من كل وجه اذينا ان الحاجة علة لاثبات المحتاج اليه فهو بذاته مستغن عن كل شيء فيكون واجب الوجود بذاته وكل شي سواه يحتاج اليه.12

مؤلف در باب اثبات نبوت هم به همين اصل تمسك مي‌جويد و مي‌گويد:

ان العبد لايصل الي كماله ونجاته الا، اما بفعله (اي الله) كخلقه او بعث الملائكة الي ما يحتاج اليه واعلامه بانّ كماله فيما هو؟ وهو الكلام في النبوات.13

او در باب ضرورت امام و اصل امامت هم به اصل كمال‌طلبي تمسك مي‌كند و مي‌گويد:

اعلم ان الوصول الي الكمال والتمام لايحصل الا بالنظام وذلك لايتم الا بوجود الامام فوجوده مقرب الي الطريق المفضي الي الكمال.14

از جمله خصوصيات ديگر اين اثر، اختصار شديد آن است. با اين حال، بر هر مسئله استدلال خاص آن آورده مي‌شود و هيچ مسئله‌اي بدون استدلال بيان نمي‌گردد. از ديگر ويژگي‌هاي بارز اين اثر، ارتباط مباحث و فصلهاي آن است. در واقع اين اثر همانند بناي عظيمي است كه اجزاي آن به طور منطقي و صحيح بر روي هم سوار شده است و نمي‌توان هيچ جزئي از آن را مستقل از اجزاي ديگر آن ديد و به طور كامل فهم كرد.

مؤلف در اين زمينه در آخر هر فصلي براي فصل بعد مقدمه‌چيني مي‌كند و همين امر موجب مي‌شود كه خواننده به آساني ارتباط منطقي مباحث را دريابد.

اين رساله داراي يك مقدمه و چهار فصل است. فصل اول درباره اثبات صانع و اثبات صفات است. در فصل دوم به نبوت و مباحث پيراموني پرداخته شده و فصل سوم به مسئله امامت به عنوان مكمل بحث اختصاص دارد. در فصل آخر نيز به مسئله عدل و معاد پرداخته شده است، در واقع مبحث عدل و معاد تمام‌كننده مبحث امامت‌اند؛ زيرا مصنف هدف اصلي از وجود امام را «حفظ نظام» مي‌داند و معتقد است اين امر بدون ثواب و عقاب محقق نمي‌شود؛ لذا بايد «عدل» و «معاد»ي در كار باشد تا اين امر تحقق پيدا كند.

در نتيجه مؤلف در چند صفحه به طور خلاصه اصول اعتقادي شيعه (توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد) را به صورت روان و زيبا بيان مي‌كند.

دومين اثر، الخلاصة في علم الكلام، نوشته قطب‌الدين راوندي است. طبق گزارشي كه آقاي حسيني‌جلالي ارائه مي‌كند، در بعضي از نسخ، كتاب با نام الخلاصة في اصول الدين معرفي شد و در بعضي از نسخ هم به نام الخلاصة في علم الكلام ناميده شده است. در بعضي از نسخه‌ها نامي از مؤلف نيامده، ولي در بعضي ديگر اين نوشته از تصنيفات قطب‌الدين سبزواري شمرده شده است. اما اينكه قطب‌الدين سبزواري چه كسي است، جاي بحث و تأمل دارد. به نظر محقق و مصحح كتاب، مراد از قطب‌الدين سبزواري، محمد‌بن‌محمد‌بن‌الكارزي است كه از علماي قرن ششم هجري است.15

اما درباره خصوصيات خود اثر بايد گفت، به طور كلي تكيه مؤلف در هر مسئله استدلال عقلي است و در سرتاسر كتاب مسئله‌اي نمي‌توان يافت كه در آن به ادله غيرعقلي تمسك شده باشد، مگر اينكه مسئله از جمله مواردي باشد كه عقل را بدان راهي نباشد؛ مانند آنچه در قبر و قيامت براي انسان اتفاق مي‌افتد كه از دسترس عقول بشري به دور است. در اين‌گونه موارد به دليل نقلي اعتماد شده است.

مؤلف در ضمن هشت فصل به اساسي‌ترين مسائل اصول دين پرداخته است. وي در اولين قدم به لزوم تفكر و تأمل در اين‌گونه مسائل مي‌پردازد و بحث و نظر را در اين‌گونه مسائل لازم مي‌شمرد و خط بطلان بر ديدگاهي مي‌كشد كه قائل است منبع و مصدر مسائل عقايدي نقل و تعبد به آن است؛ عقيده‌اي كه منجر به ركود فكري و سلب آزادي اعتقادي انسان مي‌گردد. مؤلف اين‌ كار، اساسي محكم براي ساختمان اعتقادي‌اي كه قرار است بنا كند، مي‌نهد.

عناوين مباحثي كه مصنف در اين اثر ارائه مي‌كند بدين قرار است:

الباب الاول: في التوحيد وفيه فصول:

الفصل الاول: في اثبات وجوب النظر

الفصل الثاني: في اثبات ذاته تعالي

الفصل الثالث: في صفاته الثبوتية

الفصل الرابع: في صفاته السلبية

الباب الثاني: في العدل وفيه فصول:

الفصل الاول: في تعريف العدل

الفصل الثاني: في الاختيار

الفصل الثالث: في انه تعالي قادر علي القبيح

الفصل الرابع: في انه تعالي لايفعل القبيح

الفصل الخامس: في انه تعالي لايريد القبيح

الفصل السادس: في ان الكافر مكلف كالمؤمن

الباب الثالث: في النبوة وفيه فصول:

الفصل الاول: في حسن بعثة الانبياء(عليهم‌السلام)

الفصل الثاني: في اثبات نبوة نبينا محمد(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌)

الفصل الثالث: في صفاته(عليه‌السلام)

الفصل الرابع: كلام الله تعالي محدث

الفصل الخامس: في جواز النسخ

الباب الرابع: في الامامة وفيه فصول:

الفصل الاول: في اثبات وجوب الامام

الفصل الثاني: في صفات الامام

الفصل الثالث: في تعيين الامام

الفصل الرابع: في غيبته(عليه‌السلام)

الباب الخامس: في الوعد والوعيد

الباب السادس: في الـآلام والاعواض

الباب السابع: في الـآجال والارزاق والاسعار فيه فصول:

فصل في اجل الحيوان

فصل في الارزاق

فصل في الاسعار

الباب الثامن: في احوال المكلفين بعد الموت وفيه فصول:

الفصل الاول: في سؤال القبر

الفصل الثاني: في الاعادة

الفصل الثالث: في الشفاعة

الفصل الرابع: في عدم التكليف في الآخرة

از مطالعه اين دو اثر فخيم به دست مي‌آيد ديدگاههايي كه امروزه پيرامون اين‌گونه مسائل اعتقادي مطرح است، با آرايي كه در قرن ششم پيرامون اين مسائل و مباحث مطرح بوده، تفاوت چنداني ندارد. و اين از اتصال و تداوم عقايد شيعي در طي قرون متمادي حكايت مي‌كند. اين امر نشان از تلاشهاي طاقت‌فرسايي دارد كه علما و دانشمندان شيعي در طي قرون متمادي متحمل آن شده‌اند تا توانسته‌اند عقايد اسلامي شيعي را آن‌چنان كه در قرون اوليه مطرح بوده صيانت كنند و به ما منتقل سازند. اميدواريم ما نيز بتوانيم اين ميراث گرانبهاي شيعي را چنان كه شايسته است صيانت كنيم و به آيندگان بسپاريم.

1. ر.ك. طبرسي و مجمع‌البيان، دكترحسين كريمان، ج1، ص1 4.

2. تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان، ج1، ص375 ـ 374.

3. معجم الادباء، ج2، ص315 و ج6، ص259 ؛ مجمل التواريخ، ص4 3، به نقل از: تاريخ تشيع در ايران، جعفريان، ج1، ص73.

4. راحة الصدور، ص18، به نقل از: دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص152.

5. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص15 .

6. البداية و النهاية، ج12، ص69؛ نك. الكامل، ج9، ص632، به نقل از: تاريخ تشيع در ايران، جعفريان، ج1، ص386.

7. همان، ج1، ص387.

8. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص163.

9. متن اين دو اثر در مجله تراثنا شماره29، صص24 ـ 222 و شماره34، صص226 ـ 17 به تحقيق و تصحيح حسيني‌جلالي به چاپ رسيده است.

1 . فهرست اسماء علماء الشيعه و مصنفيهم، ص172، رقم418؛ نك. امل الـآمل، شيخ‌حر عاملي، ج2، ص274، رقم8 7؛ فوائد الرضوية، شيخ‌عباس قمي، ص538؛ الثقات العيون، للطهراني، ص265، به نقل از: مجله تراثنا، شماره29، ص2 2.

11. مجله تراثنا، شماره29، ص2 3.

12. همان، ص223.

13. همان، ص227.

14. همان، ص231.

15. همان، شماره34، حسيني‌جلالي، صص145 ـ 137.

منابع:

1. تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان، انتشارات انصاريان، چاپ سوم، 138 .

2. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلمي، ترجمه عبدالله‌ ناصري‌طاهري، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1383.

3. طبرسي و مجمع‌البيان، دكترحسين كريمان، انتشارات دانشگاه تهران، 134 .

4. فوائد الرضوية، شيخ‌عباس قمي.

5. مجله تراثنا، شماره‌هاي29و34.

ابو الشهيد قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندي

زندگی نامه ی قطب الدين راوندي رحمت الله علیه

زادگاه و نياكان

«راوند» كه در آن زمان روستايي در نزديكي كاشان بود زادگاه عالمان بسياري شناخته مي‌شد به گونه‌اي كه آقا بزرگ تهراني بيش از ده نفر از بزرگان راوند را منحصر قرن ششم ياد مي‌كند.[1]
«سعيد» گلي از بوستان مكتب محمدي بود كه از آن ديار برخاست و قلب‌الدين لقب يافت او فرزند «هبة الله بن حسين بن هبة الله بن حسن راوندي» بود. گرچه اطلاعات كافي از همة نياكان او به دست نيامده، همين اندازه معلوم است كه پدر و جد قطب‌الدين، از عالمان و برجستگان آن ديار بوده‌اند.[2] با تأسف تاريخچه و شرح حالي از تولد و دوران كودكي او نيز به دست نيامده است.

تحصيل

فرزانة برومند راوند، علاوه بر پدر، از محضر بزرگان ديگري استفاده كرده است. قطب الدين خوشه‌چين خرمن عالماني است كه ثمرة انديشه‌شان قرنهاي متمادي مشام انسانها را معطر ساخته است. افكار بزرگ شخصيتهايي چون شيخ صدوق، سيد مرتضي، سيد رضي و شيخ طوسي، در انديشه و تفكر او جاي پيدا كرده و با نقل حديث از شاگردان آنان، جوهره علمي وعملي او نضج يافته است.
بنابر آنچه در رياض العلماء آمده است، قطب الدين رواياتي از بزرگان حديث در شهرهاي اصفهان، خراسان و همدان شنيده و نقل كرده است[3] و از اين روزنه مي‌توان به مسافرتهاي علمي او به شهرهاي مختلف پي برد. چنانكه قرار داشتن قبر شريف او در شهر قم، دليلي بر استفادة او از محضر استادان آن ديار است. برخي از استادان او عبارت اند از:
1. ابو جعفر محمد بن علي بن محسن حلبي. او موفق به درك محضر شيخ طوسي شده و قطب الدين راوندي از وي روايت نقل كرده است.
2. ابوالحسن محمد بن علي بن عبدالصمد تميمي نيشابوري. او از شاگردان فرزند شيخ طوسي بوده است.
3. سيد ابوالبركات محمد بن اسماعيل مشهدي. وي از شاگردان شيخ طوسي بوده است و علاوه بر قطب الدين منتجب الدين (صاحب كتاب الفهرست) و امام ضياء الدين از جملة شاگردانش بوده‌اند.
4. صفي الدين مرتضي بن داعي بن قاسم. او از شاگردان شيخ طوسي و مؤلف كتاب تبصرة العوام است.
5. شيخ السادة مجتبي بن داعي بن قاسم. ايشان نيز همچون برادرش از محدثان بزرگ بوده و قطب الدين از اين دو برادر روايت نقل كرده است.
6. ابوالفضل عبدالرحيم بن احمد شيباني.
7. ابو جعفر محمد بن مرزبان. از شاگردان شيخ مفيد است كه قطب‌الدين در كتاب قصص الانبياء از او روايت نقل كرده است.
8. هبة الله بن دعويدار. از شاگردان شيخ صدوق به شمار آمده است.
9. ابوجعفر بن كميح.
10. ابونصر الغاري.
11. ابوصمصام احمد بن سعيد طوسي.
12. ابوالحسين احمد بن محمد بن علي مرشكي.
13. ابوسعيد حسن بن علي لارآبادي.
14. ابوالقاسم حسن بن محمد حديقي.
15. ابو صمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسيني.
علاوه بر آنها، نام هفت نفر از بزرگان و انديشه‌وران آن عصر در شمار استادان قطب الدين قرار دارد.[4]

استاد بزرگ

ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي، معروف به «امين الدين» از بزرگترين دانشمندان و مفسران شيعي در قرن ششم هجري است. شيخ طبرسي با خلق تفسير بي‌نظير از قرآن كريم به نام «مجمع البيان» جاودانگي نام و ياد خويش را موجب گشت.
گرچه او بيش از دهها اثر مفيد همچون «اعلام الوري» از خود به جا گذاشت، تفسير قرآن (مجمع البيان) براي شناساندن شخصيت علمي‌اش از همه ممتازتر است.[5] قطب راوندي شاگر ممتاز شيخ طبرسي بوده است و اين امتياز و شايستگي شاگرد، به حدّي رسيده كه قطب را با او و او را با قطب مي‌شناسند.
قطب راوندي خود به قرآن عشق مي‌ورزيد و در راه نشر معارف آن پرتلاش بود اما تأثير نفس قدسي استادش طبرسي بزرگ، در انديشه و آثار گران سنگ او نقش بسزايي داشت و از اين رو، آثار و تأليفات قطب راوندي، رنگ خدايي و بوي وحي به خود گرفت.[6]

شاگردان

راوندي دانشمند بزرگ و وارستة قرن ششم از چهره‌هاي درخشاني است كه فرزانگان بسياري از محضر نوراني‌اش به فيض رسيده و دانش اندوخته و خود نيز شمع فروزان محافل علمي گرديده‌اند.
از ميان انبوه جويندگان علم كه از خرمن فضل راوندي خوشه‌چيني كرده‌اند نام فرزندان وي درخششي ويژه دارد. او نه تنها در مسجد و منزل و مكتب بلكه در سفر و حضر، به نورافشاني پرداخته و شاگردان بسياري را به جامعة اسلامي آن روز ارائه داده است. شاگردان قطب الدين چهره‌هاي برجسته‌اي هستند كه از وي به نقل روايت پرداخته‌اند. برخي از آنان عبارت‌اند از:
1. احمد بن علي بن عبدالجبار طبرسي. او علاوه بر قضاوت به نقل حديث نيز مي‌پرداخت.
2. حسين بن سعيد بن هبة الله.وي فرزند دانشور قطب‌الدين بوده و از او به عنوان شهيد ياد شده است.
3. علي بن عبدالجبار بن محمد. از دانشمندان و فقهاي بنام.
4. علي بن محمدالمدائني.
5. محمد بن الحسن البغدادي.
6. محمد بن سعيد بن هبة الله. او فرزند ديگر قطب راوندي است كه به ظهير الدين معروف بود.[7]
محمد بن علي معروف به «ابن شهر آشوب» از ستارگان درخشان تشيع و برجسته‌ترين شاگردان قطب بود. «ابن شهر آشوب» در كتاب خويش «معالم العلماء» با يادي از قطب الدين به عنوان استاد خويش نام چند كتاب وي را ثبت كرده است.[8]*

دانش و آثار

مردان خدا الگوهاي روشني هستند كه به رغم مشكلات و كمبودهاي عصر خويش، همه تلاش و همتشان خدمت به اسلام عزيز و احياي مجد و عظمت آن بوده است.
آنان با عشق به قرآن مجيد و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به نشر و پخش آثار ايشان پرداخته، همواره از سرچشمه زلال ابديت سيراب مي‌شوند.
قطب الدين راوندي در زمرة مردان بزرگي است كه با دانش فراوان خود پس از بهره‌مندي از علوم مختلف و تبحر در آنها، حلقة زريني در سلسلة حافظان و راويان معارف اسلامي گرديد و در بيشتر رشته‌هاي علوم اسلامي تبحر و تخصص خود را به نمايش گذارد كه مي‌توان به آثار زير اشاره نمود:
1. «ام القرآن».
2. «تفسير القرآن» در دو جلد.
3. «خلاصة التفاسير» در ده جلد.
4. «شرح آيات المشكلة في التنزيه».
5. «اللباب في فضل آية الكرسي».
6. «الناسخ و المنسوخ من القرآن».[9]
7. «الخرايج و الجرايح». اين كتاب كه معروفترين آثار قطب به شمار مي‌آيد در بيان مسائل كلامي و عقايد بوده و در برگيرندة هفت كتاب پيرامون مسألة معجزه و شيوة زندگي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.
8. «ام المعجزات» . نام كتابي است كه راوندي پس از چندي به عنوان «تتمة الخرايج» به نگارش درآورد.
9. «الاختلافات» . اين كتاب در برگيرندة اختلافهاي كلامي بين شيخ مفيد و سيد مرتضي (علم الهدي) بوده و 95 مسأله اختلافي در آن بررسي شده است.
10. «تهافت الفلاسفه» . اين كتاب كه نشان دهندة دانش فلسفي قطب است در موضوع حكمت و فلسفه نگارش شده و به تناقض گويي فلاسفه پرداخته است.
11. «جواهر الكلام في شرح مقدمة الكلام».شرحي بر كتاب «مقدمة الكلام» شيخ طوسي در علم كلام است.[10]
12. «آيات الاحكام» . اين كتاب آياتي از قرآن كريم را كه مربوط به مسائل فقهي واحكام ديني است مورد بحث و بررسي قرار داده است.
13. «احكام الاحكام».
14. «الانجاز» . شرحي است بر كتاب «الايجاز في الفرائض» شيخ طوسي.
15. «حل المعقود في الجمل و العقود».
16. «الشافيه في الغسله الثانيه».
17. «الخمس».
18. «من حضره الاداء و عليه القضاء».
19. «رسالة الفقهاء».
20. «مشكلات النهاية».
21. «المنتهي في شرح النهاية» . اين كتاب به شرح نهاية شيخ طوسي پرداخته و در ده جلد به چاپ رسيده است.
22. «الرائع في الشرايع».
23. «النيات في جميع العبادات».
24. «نهية النهاية».
25. «فقه القرآن». اين كتاب گرانسنگ با تلاش و كوششي ستودني به دست توانمند قطب راوندي نوشته شده است. او در كتاب فوق تمام آيات قرآني را كه به احكام فقهي مربوط بوده است به ترتيب ابواب فقه دسته‌بندي كرده و در دو جلد به يادگار نهاده است.
26. «تحفة العليل» . در موضوع دعا و آداب آن و احاديث مربوط به امراض و بلاها.
27. «رسالة في صحة احاديث اصحابنا» . موضوع آن بيان صحت احاديثي است كه علماي شيعه نقل كرده‌اند.
28. «شرح الكلمات المائة» . شامل شرح صد كلمه از سخنان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ .
29. «ضياء الشهاب» . شرحي بر كتاب شهاب الاخبار قاضي سلامه مصري.
30. «لباب الاخبار».
31. «لب اللباب» . اخبار و احاديثي در موضوع اخلاق.
32. «مزار» . كتابي بزرگ در موضوع زيارتنامه‌ها.
33. «المجالس في الحديث».
34. «دعوات» معروف به سلوة الحزين . موضوع اين كتاب ارزشمند مربوط به آداب دعاها و تأثير آنها است كه در چهار باب تدوين گشته است.
35. «جني الجنتين» . در تاريخ اولاد امام هادي ـ عليه السّلام ـ و امام عسكري ـ عليه السّلام ـ .
36. «قصص الانبياء» . در اين كتاب تاريخ و شرح زندگي پيامبران از زبان روايات بيان شده است.[11]
37. «المستقصي» . نام كتابي از راوندي در علم اصول فقه است. اين كتاب شرحي بر «الذريعة» سيد مرتضي در علم اصول مي‌باشد.[12]
38. «التغريب في التعريب».
39. «الاغراب في الاعراب».
40. «شرح العوامل المأئة» . شامل صد عامل در علم نحو.
41. «غريب النهايه» . در شرح لغتهاي مشكل فقهي كتاب نهايه شيخ طوسي.
42. «نفثة المصدور» . اين كتاب ديوان اشعار قطب راوندي است.[13]

وفات

چهاردم شوال 573 ق. آسمان شهر قم رنگي ديگر به خود گرفته بود و عالمان و انديشمندان و دوستداران اهل بيت ـ‌عليهم السّلام ـ در خانة قطب راوندي، بر بالين يكي از بزرگمردان گرد آمده بودند نزديكيهاي اذان ظهر بود كه نسيم عطرآگين بهشت مشام راوندي را نوازش داد و شبنم اشك از ديدگان زنان و كودكان سرازير گشت و جهان اسلام در عزاي يكي از فرهيختگان مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به سوگ نشست.
پس از مراسم تشييع پيكر پاك آن فرزانه در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه ـ عليهما السّلام ـ به خاك سپرده شد و روح «سعيد» محدثان با زمزمة «عاش سعيدا و مات سعيدا» به ملكوت اعلي پر كشيد.
از آن پس جسم مطهرش با كتابها و نوشته‌هايش جاودانه شد و روزي كه پس از هشت قرن تعميرگران صحن مطهر حضرت معصومه ـ عليهما السّلام ـ با پيكر سالم و سيماي نورانيش رو به رو شدند چيزي جز اين منزلت را براي او تصور نكردند كه بايد جسم مطهرش چون روح شاهد و ناظرش بر حوزه فقاهت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تا قيام قيامت سالم بماند. حضرت آية الله مرعشي نجفي ـ رحمة الله ـ به پاس خدمات او، سنگ قبري بلند و به ياد ماندني را بر فرازش به يادگار نهاد تا زائران حرم فاطمه معصومه ـ عليهما السّلام ـ در ابتداي ورود وخروج از صحن مباركش چشمانشان به قبر اين فرزانه بزرگ روشن شود.

پی نوشتها :

[1] . الثقات العيون في سادس القرون، آقا بزرگ تهراني، ص 103.
[2] . همان، ص 124، امل الآمل، و عامل، ج 2، ص 125؛ اعيان الشيعه، سيد محسن امين عاملي، ج 7، ص 260.
[3] . رياض العلماء، ميرزا عبدالله افندي، ج 2، ص 435.
[4] . الثقات العيون في سادس القرون، ص 15، 62، 66، 82، 99، 135، 158، 178، 196، 240، 242، 250، 274، 276، 288، 297، 299، 302، 332، 333؛ رياض العلماء، ج 5، ص 62؛ الغدير، علامه اميني، ج 5، ص 381.
[5] . شرح زندگاني اين مفسر بزرگ را در كتاب شيخ طبرسي (از مجموعه ديدار با ابرار) نوشتة محمد باقر پوراميني مطالعه كنيد.
[6] . الغدير، ج 5، ص 380، روضات الجنات، ميرزا محمد باقر خوانساري، ج 4، ص 7.
[7] . الثقات العيون في سادس القرون، ص 13، 75، 192، 206، 254.
[8] . معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 55.
* . شرح حال اين دانشمند بزرگ در مجموعة ديدار با ابرار به قلم آقاي محمد رحيم بيگ محمدي نگاشته شده است.
[9] . الذريعة، آقا بزرگ تهراني، ج 2، ص 303؛ ج 4، ص 301؛ ج 7، ص 220؛ ج 13، ص 56؛ ج 18، ص 280؛ ج 24، ص 14.
[10] . رياض العلماء، ج 2، ص 424 و 425؛ الذريعة، ج 4، ص 502؛ ج 5، ص 277.
[11] . معالم العلماء، ص 55.
[12] . الذريعة، ج 21، ص 13.
[13] . الذريعة، ج 4، ص 228، ج 13، ص 372، ج 16، ص 50.

عبدالوحيد وفايي

منبع:http://noorportal.net

كرامتي از علامه قطب الدين راوندي

تازه بودن بدن قطب راوندی


آیت الله العظمی اراکی می فرمود: 
مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که: 
استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می کرد در اثر تعمیر، روزنه ای به قبر قطب راوندی باز شده بود. 
من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است.
سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد...

آیت االله اراکی می فرمودند: من قبلا این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است .

منبع:سايت صالحين

مقبره علامه قطب راوندی در خسرو شهر؟!!!!!!

خسروشهر یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش خسروشهر شهرستان تبریز واقع شده‌است. این شهر مرکز بخش خسروشهر است. طبق آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته‌است، این شهر با جمعیتی بالغ بر ۱۲٬۷۹۴ نفر، نوزدهمین شهر پرجمعیت استان آذربایجان شرقی محسوب می‌شود.

نام قدیم این شهر خسروشاه بوده که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، به خسروشهر تغییر نام داد. نام خانوادگی اکثر اهالی این شهر کلمه‌ای دوبخشی است که بخش دوم آن خسروشاهی است همانند کرمی خسروشاهی، صبوری خسروشاهی، محمدی خسروشاهی، مصطفوی خسروشاهی و غیره. خود اهالی شهر معمولا از بخش اول نام خانوادگی برای نام بردن از هم استفاده می‌کنند.


مکان‌های تاریخی


علامه میرزا عبد الله افندی در ریاض العلماء احتمال می دهند که این قبر یکی از پدران قطب راوندی است که در اعیان الشیعه از او به "قطب الدین ابو الفضل هبه الله بن سعید راوندی "یاد می کند .و گر نه واضح و مشهور است که قبر علامه قطب راوندی در صحن اتابکی در حرم مطهر حضرت معصومه "سلام الله علیها" است

نظریات سیاسی علامه قطب الدین راوندی

از جمله محدثين و فقهايي كه در اين دوره و به طور مشخص قرن ششم هجري به بحث و نظريه‌پردازي درباره مسائل و امور سياسي و حكومتي اهتمام ورزيده است قطب‌الدين راوندي (متوفي 573 ق) مي‌باشد. از جمله آثار وي الخرائج والجرائح، قصص‌الانبياء، لب اللباب، شرح نهج‌البلاغه و فقه القرآن است. راوندي نظريات سياسي خود را در كتاب فقه‌القرآن به رشته تحرير در آورده است. او معتقد است براي انجام امر به معروف و نهي از منكر، چنانچه استفاده از سلاح لازم باشد. استفاده از آن مجاز است، بدين ترتيب وي براي مقابله با حكام جور، روش قيام مسلحانه را تجويز مي‌كند.

**************************************************************

پس از دوران شيخ الطائفه (طوسي) تا ظهورعلامه حلي (متوفي 726 ق) نزديك به سيصد سال طول كشيد و اين مدت تقريبا طولاني آبستن رخدادها و حوادث مهم و سرنوشت سازي در جهان اسلام بود. كه مهمترين اين وقايع سقوط خلافت بغداد در 655 به دست مغولان است. با هجوم مغول‌ها (دوره دوم حمله مغول) خلافت پانصد و اندي ساله عباسيان در هم شكسته شد و پس از آن قدرت و خلافت در قلمرو سرزمين‌هاي اسلامي به شكل و سياقي ديگر و متفاوت از ادوار گذشته انجام پذيرفت. از خصوصيات و ويژگي‌هاي بر جسته دوران مذكور حضور ملموس برخي علماي شيعه در صدر مشاغل و مناصب مهم حكومتي و دولتي بود. عالماني نظير خواجه نصير‌الدين طوسي علامه حلي، سيد بن طاوس و ابن فهد حلي و ابن مكي ارتباط و حضور موثري در مناصب حكومتي داشتند. به گونه‌اي كه خواجه نصير‌الدين طوسي تا مقام مشاور اعظم هلاكو و وزارت اوقاف نيز پيشرفت مي‌كند و اداره آن امور را به عهده مي‌گيرد.

گفتمان غالب در دوره مورد بحث در ميان علماي شيعه گفتمان مشاركت در امور سياسي است و علماي مبرز شيعي در پي اين خط مشي بودند كه هر گاه امكان وصول به قدرت سياسي فراهم گردد با جديت تمام مهياي حضور در آن مي‌شدند و چنانچه شرايط تقيه و عدم تمكن را مفقود مي‌يافتند، حضور در صحنه‌هاي سياسي و حكومتي را لازم بلكه در برخي موارد واجب مي‌شمردند.

حضور علماي شيعه در مصادر حكومتي در طول اين دوره با توجه به رويدادهاي تاريخي باعث ارائه و تحول نظريات فقهي - سياسي گرديدكه با توجه به تقدم و تاخر تاريخي آن در ادامه به بحث در مورد آنها مي‌پردازيم.

از جمله محدثين و فقهايي كه در اين دوره و به طور مشخص قرن ششم هجري به بحث و نظريه‌پردازي درباره مسائل و امور سياسي و حكومتي اهتمام ورزيده است قطب‌الدين راوندي (متوفي 573 ق) مي‌باشد. از جمله آثار وي الخرائج والجرائح، قصص‌الانبياء، لب اللباب، شرح نهج‌البلاغه و فقه القرآن است. راوندي نظريات سياسي خود را در كتاب فقه‌القرآن به رشته تحرير در آورده است. او معتقد است براي انجام امر به معروف و نهي از منكر، چنانچه استفاده از سلاح لازم باشد. استفاده از آن مجاز است، بدين ترتيب وي براي مقابله با حكام جور، روش قيام مسلحانه را تجويز مي‌كند.

قطب‌الدين راوندي درباره مسائله مذكور در كتاب خود چنين آورده است:

«ما مكلف هستيم به هيچ كس اجازه ندهيم كه هيچ كدام از گناهان را مرتكب شود اعم از اينكه آن گناهان از امور قلبيه و غير خارجي باشد، مانند بدعت و اظهار مذاهب فاسده، يا از افعال جوارح و اعمال بدنيه باشد و اين در صورتي است كه قادر به نهي و بازدارندگي باشيم. آنگاه در كار خود مي‌نگريم، اگر بازداشتن و نهي از آن با صرف بيان و سخن امكان پذير بود، به بيش از آن اقدام نمي‌كنيم و اگر به اقدام عملي بدون افراد نياز شد و با صرف سخن عملي نگرديد آن را انجام مي‌دهيم. اگر با اين كار نيز هدف نهي از منكر تحقق نيافت و نياز به جنگ افتاده از طريق اقدام به جنگ، عاملين منكر را از عمل به آن باز مي‌داريم.»

در جاي ديگر نيز درباره محاربه و جنگ چنين اظهار نظر مي‌نمايد:

«محاربه و جنگ با مفسدين اختصاص به زمان پيغمبر ندارد، بلكه شامل بعد از دفاع آن حضرت و از جمله زمان غيبت، نيز مي‌شود.»

از ديگر علماي قرن ششم هجري كه نظريات سياسي ارائه كرده است. محمد بن ادريسي حلي (متولي 598 ق) است. وي زاده شهر حله از شهرهاي شيعه نشين عراق بود كه اين شهر علما و موطن علما و دانشمندان برجسته‌اي نظير محقق حلي، علامه حلي و ابن فهدي حلي است. كتاب فقهي ابن ادريس حلي «السرائه» نام دارد، وي در اين كتاب آراء و نظريات فقهي - سياسي خود را كه از تنوع و بدايت جالبي نيز برخوردار است ارائه نموده است. در كتاب مذكور درخصوص متصديان امر حكومت چنين اظهار عقيده مي‌نمايد كه بايستي فقهاي جامع الشرايط هفتگانه (عقل، راي، جزم، تحصيل، سعه حكم، بصيرت و عدالت) مسئوليت‌هاي حكومتي را قبول و انجام دهند وي در اين باره مي‌نويسد:

«هر گاه اين شرايط در كسي جمع شود، تصدي حكومت به او واگذار مي‌شود، گرچه به حسب ظاهر از طرف سلطان ستمگر تعيين شده باشد. پس هر گاه مسئوليتي به وي عرضه شود بر اوست كه قبول نمايد. زيرا اين ولايت، مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه بر او متعين شده است. چه اينكه در حقيقت او از جانب ولي امر(ع) داراي نيات است و سلطان ستمگر، غاصبي بيش نيست. واليان راستين امر(ع) اين اجازه را به او داده‌اند. بنابراين، حق رد اين مقام را ندارند. شيعه نيز موظف است به او مراجعه نمايد و حقوق اموال خويش، نظير خمس و زكات را به او تحويل دهد و حتي خود را براي اجراي حدود در اختيار وي قرار دهد و نبايد از حكم او عدول كند، زيرا هر كس از حكم او عدول نمايد، در حقيقت از حكم خدا سرپيچي كرده است و تحاكم نزد طاغوت برده است.»

اما قرن هفتم در دوره‌اي كه به بحث گذاشته شده از اهميت بيشتر و مقام حساسي‌تري برخوردار است زيرا هم از لحاظ تحولات تاريخي (همان طور كه اشاره شد) واقعه مهم و تاثيرگذار حمله مغول به بغداد و سقوط خلافت عباسي در اين زمان واقع است. و هم در زمينه حضور عالمان شيعي در مصادر امور حكومتي و دولتي قرن هفتم مصادف با حضور قدرتمندانه خواجه نصير‌الدين طوسي عالم و دانشمند و فقيه بزرگ شيعي در ساختار سياسي و در راس منصب حساس نظير وزارت اوقاف دولت ايلخاني است.

خواجه نصير‌الدين طوسي در دوراني پرتلاطم زيسته و خود نيز زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاده است. وي ابتدا حدود بيست سال از عمر خود را قلاع اسماعيليان و با آن طايفه به سر مي‌كند و در اين مدت ضمن استفاده از منابع و كتابخانه غني فرقه اسماعيله به مطالعه در احوال. آراء و عقايد آنان نيز مي‌پردازد و باطل بودن عقايدشان بر او محرز مي‌گردد. در همين زمان توفان هجوم مغول بر مي‌خيزد و دنياي اسلام را به سرعت در بر مي‌گيرد. خواجه نصير‌الدين زماني كه از اهداف هلاكو مخصوصا قصد و نيت وي براي برداشتن خلافت عباسي آگاه مي‌شود تمام تلاش خود را معطوف اين مسئله مي‌نمايد كه فتح بغداد با حداقل تلفات و خسارات صورت گيرد و حتي الامكان آثار علمي- فرهنگي و جان دانشمندان محفوظ و مصون بماند.

روايات و منابع تاريخي حاكي از موفقيت خواجه در انجام نيت خود مي‌باشد.

زيرا وي از طرفي موفق مي‌شود كتابخانه، غني و عظيم بغداد را به مراغه منتقل نمايد و تا حد ممكن از امحاي آن جلوگيري كند و از طرف ديگر با تصدي مهمترين منصب حكومت ايلخانان يعني وزارت اوقاف، موفق مي‌گردد. امور مالي حكومت مغولان را دردست گيرد و از آن طريق خدمات شايان علمي - فرهنگي ارائه نمايد.

دانشمند و فقيه گرانقدر شيعي با حضور در متن مسائل و امور حساس و پيچيده حكومتي آن زمان از سوي ديگر ادامه راه و روشي را پي‌گرفته است كه علماي سلف بر آن تاكيد ورزيده بودند، يعني؛ پذيرش مسئوليت حكومتي و اجرايي در دستگاه حكام جور جهت انجام وظايف شرعي.

اما خواجه علاوه بر حضور در مناصب حكومتي و اجراي سياست عملي در مورد سياست نظري نيز صاحب نظر و انديشه‌هاي مهمي است. در ميان آثار و كتب فراواني كه از وي بر جاي مانده است (كه برخي تعداد آنها را 190 عنوان آورده‌اند) در دو كتاب «اخلاق ناصري» و «تلخيص المحصل» به ارائه نظريات سياسي خود پرداخته است. وي در مبحث سياست و ملك‌داري چنين مي‌نويسد:

«سياست ملك كه رياست رياسات باشد بر دو گونه بود و هر يكي را غرضي باشد ولازمي. اما اقسام سياست: يكي فاضله باشد كه آن را امامت خوانند و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت و دومي سياست ناقصه بود كه آن را تغلب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيز شقاوت و مذمت و سائس اول تمسك به عدالت كند و رعيت را به جاي اصدقا دارد و مدينه را خيرات عامه مملو كند و خويشتن را مالك شهوت دارد و سائس دوم تمسك به جور كند و رعيت را به جاي خول و عبيد دارد و مدينه پر شرور عام كندوخويشتن را بنده شهوت دارد.... و مردمان در هر حال نظر به ملوك داشته باشند و اقتدا به سيرت ايشان كنند و از اينجا گفته‌اند كه: «الناس علي دين ملوكم و...» در جاي ديگر خواجه در مورد تعريف امام چنين اظهار نظر مي‌نمايد: «امام انساني است كه رياست عموم مردم را در دين و دنيا با هم دارد.» از اين نظريه خواجه نصير چنين استنباط مي‌گردد كه وي دين و سياست را در يك و جه مي‌نگريسته و امامت بر مردم را شامل هر دو وجه مي‌دانسته است. بنابراين طبيعي است كه امامت و رهبري ديني مردم بايستي در دست كسي باشد كه عالم مسائل ديني باشد.

شرايط تاريخي مشابه آنچه در مورد خواجه نصير‌الدين طوسي گفته شود در مورد شاگرد وي شيخ جمال‌الدين حسن‌بن يوسف بن مطهر حلي مشهور به علامه حلي (متوفي 728 ق) نيز وجود داشت، علامه ده ساله بود كه تهاجم دوم مغولان كه منجر به فتح بغداد شد به رهبري هلاكو آغاز شد. لذا علامه در دوره جواني خويش شاهد وقايع دهشتانك حمله مغول بود. حمله‌اي كه منجر به فروپاشي خلافت عباسي گرديد. اما مغولان پس از استقرار در سرزمين‌هاي اسلامي از دوران باديه نشيني به تدريج فاصله گرفته و به مدنيت روي آوردند و علما و دانشمندان اسلامي فرهنگ غني اسلامي را بر آنان عرضه داشته و تحولي عظيم در دولت و حكومتشان پديد آورند. چنان كه اشاره شد اولين عالم اسلامي (شيعي) كه به اين امر اهتمام ورزيد خواجه نصيرالدين طوسي بود. اما بعد از خواجه نيز اين روند ادامه پيدا كرد.

تاثيرگذاري علما و دانشمندان اسلامي بر سلاطين مغول حتي به تغيير مذهب و آيين مغولان نيز انجاميد به طوري كه خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله همداني باعث گرديد سلطان الجاتيو از دين مسيحيت به آيين اسلام درآيد. پس از تشرف سلطان الجاتيو به اسلام نقش آفريني عالم فرزانه شيعي علامه حلي باعث رخداد مهمتري در تاريخ اسلام گرديد و آن هم گرويدن الجاتيو به آيين تشيع بود. اين رخداد مهم زماني به وقوع پيوست كه مناظره‌اي ما بين علامه حلي و عده‌اي از علماي اهل تسنن از سوي الجاتيو ترتيب داده شد و علامه حلي بر رقيبان مذهبي خود از جمله عالم متبحر دربار الجاتيو، شيخ نظام‌الدين عبدالملك مراغه‌اي فائق آمد. الجاتيو با مشاهده برتري منطقي علامه حلي آيين تشيع را برگزيد و اين امر موجب رونق مذهب شيعه در آن دوره گرديد و بسياري از مورخين اين رخداد را مقدمه‌اي براي استقرار كامل تشيع در زمان صفويان مي‌دانند.

علاوه بر فعاليت‌هاي سياسي در مباحث نظري نيز علامه آراء وعقايد سياسي خود را در كتاب «منتهي‌المطلب» بيان نموده است. وي در خلال مباحث مطروحه همه ولايت‌ها و سرپرست‌هايي را كه فقهاي سلف از جمله شيخ مفيد براي فقها قائل بودند، قائل است. به جز اقامه نماز جمعه كه در آن احتياط مي‌كند.

قرن هشتم دوره ظهور يكي از علماي نامدار شيعي؛ محمد بن مكي مشهور به شهيد اول (734 -786ق) است. وي مولف آثار فراواني است. اما مشهورترين اثر وي كتاب لمعه و مشقيه است كه از زمان تاليف تاكنون از منابع اساسي درس حوزه‌هاي علميه شيعه به شمار مي‌رود. كتاب مذكور به درخواست سربداران خراسان تدوين يافته است. و مشهور است كه شهيد اول آن را تنها در مدت هفت روز و در درون زندان به رشته تحرير در آورده است. تاليف كتاب اللمعه، نشان دهنده آن است كه شهيداول از استقرار حكومت شيعه بسيار خشنود بوده، به ديگر بيان مي‌توان چنين استنباط نمود كه مولف كتاب با تشكيل حكومت در عصر غيبت توسط شيعيان كاملا موافق بوده، به طوري كه با مشقت فراوان و در درون زندان، كتاب فقهي اللمعه را به نگارش در آورده و آن را به عنوان دستور العمل حكومتي براي سربداران ارسال كرده است.

نظريات سياسي و حكومتي شهيد در همين كتاب و در فصول مربوط به قضا و اجراي حدود و اقامه نماز جمعه كه مهمترين موارد حكومتي به شمار مي‌روند مورد بحث قرار گرفته است. وي اولين فقيهي است كه ابواب فقه را به چهار قسمت تقسيم و يك بخش را تحت عنوان سياسات نام گذاري كرد: به اعتقاد وي سياست، آن قسمت از فقه است كه بخش عظيمي از ابواب و فروعات فقه اسلامي را شامل است.

كه نه در دايره عبادات مي‌گنجد و نه در دايره عقود و ايقاعات، بلكه آن قسمت از احكام فقهي است كه غالبا نه به صيغه عقد نياز دارد و نه به قصد حكومت. وي در اين كتاب به اقامه حدود و قضاء و حكومت در بين مردم در عصر غيبت توسط فقهاي جامع الشرايط فتوا داده است.


نويسنده: حجت الله - كريمي

منبع: روزنامه - رسالت - تاريخ شمسی نشر 13/12/1387