ه-
حديث: قطب
راوندي در حديث و روايات آثار جاويدان و ارزشمندي داشته و گامهايي استوار در اين
زمينه برداشته است. از اين آثار ميتوان به كتابهاي زير اشاره كرد.
1-
«تحفة العليل»،
در موضوع دعا و آداب آن و احاديث مربوط به امراض و بلاها.
2-
«رسالة في صحّه
احاديث اصحبنا» كه موضو ع آن بيان صحت احاديثي است كه علماي شيعه نقل كرده اند.
3-
«شرح الكلمات
مائة»، شامل شرح صد كلمه از سخنان حضرت علي –عليه
السّلام.
4-
«ضياء الشّهاب»،
شرحي بر كتاب «شهاب الاخبار» قاضي سلامه مصري.
5-
«لباب الاخبار».
6-
«لب اللباب»،
اخبار و احاديثي در موضوع اخلاق.
7-
«مزار». كتابي
بزرگ در موضوع زيارتنامهها.
8-
«المجالس في
الحديث».
9-
«دعوات» معروف
به «سلوة الحزين». موضوع اين كتاب ارزشمند به آداب دعاها و تأثير آنها است كه در
چهار باب تدوين گشته است. فضيلت دعا ذكر صحّت و سلامتي از نگاه روايات، امراض و
عوارض جسمي و روحي از زبان ائمّهي اطهار-عليهم السّلام- و حالات مرگ و پايان
زندگي، چهار موضوع اصلي آن به شمار ميرود[12].
و-
تاريخ: قطب
راوندي داراي آثاري در موضوع تاريخ است.
1-
«جني الجنتين»،
در تاريخ اولاد امام هادي –عليه السّلام- و امام حسن عسكري –عليه
السّلام.
2-
«قصص الانبياء».
در اين كتاب تاريخ و شرح زندگي پيامبران از زبان روايات بيان شده است[13].
ز-
اصول فقه: «المستقصي»
نام كتابي از راوندي در علم اصول فقه است. اين كتاب شرحي بر «الذّريعة» از سيّد
مرتضي در علم اصول است[14].
ح-
شعر و ادب: ستارهى
پرفروغ راوند، در شعر و ادب نيز بهرهاي نيك داشته و به زبان عربي شعر ميسروده
است. در سرودن اشعار خويش عشق و مهرش به خاندان اهل بيت –عليه
السّلام- را به تصوير كشيده است. علاوه بر شعر در ادبيات عرب نيز دانشي درخور
توجّه داشته و آثاري در اين موضوع تدوين كرده است. برخي كتب اين زمينه عبارتند از:
1-
«التّغريب في
التّعريب».
2-
«الاغراب في
الاعراب».
3-
«شرح العوامل
المأئه» شامل صد عامل در علم نحو.
4-
«غريب النّهاية»
در شرح لغتهاي مشكل فقهي كتاب نهاية شيخ طوسي.
5-
«نفثة المصدور».
اين كتاب ديوان اشعار قطب راوندي است[15].
شعر زير از
اوست:
1- قسيم النّار ذو خبر و خير
يخلّصنا الغداة من السّعير
2- فكان محمّد في دين شمساً
عليّ بعد كالبدر المنير
3- هما فرعان من عليا قريش
مصاص الخلق بالنصب اللشّهير
4- و قال له النّبي [ص] و انت منّي
كهرون
و انت معي وزيري
5- و من بعدي الخليفه في البرايا
علي جاه السّرور عني سريري
6- و انت عيائهم و الغوث فيهم
لدي الظّلماء كالصبح البشير
7- ولائي في البتول و في بنيها
كمثل الرّوض في اليوم المطير
8- محمّد النّبي [ص] غداً شفيعي
لان علياً الأعلي ظهيري
9- و لا ارضي بتيم او عدّي
اميراً خاب ذلك من اميري
10- مصيري آل احمد [ص] يوم حشري
و يوم الحشر حبّهم نصيري
ترجمهى اين
ابيات به شرح زير است:
1-
تقسيم كنندهى
بهشت و دوزخ وصاحب خير كثير و از همه برتر علي[عليه السّلام] است؛ كه فردا ما را
از آتش جهنّم رهايي ميبخشد.
2-
در آسمان
اسلام، حضرت محمّد [صلّي الله عليه و آله و سلّم] خورشيدي است و پس از او علي [عليه
السّلام] به مانند ماه شب چهاردهم نورافشاني ميكند.
3-
اين دو
بزرگوار فرع يك اصل و از تبار تابناك قريشند و به دلايلي كه همگان ميدانند پناه و
پشتيبان خلقند.
4-
پيامبر[صلّي
الله عليه و آله و سلّم] به علي [عليه السّلام] فرمود كه تو از مني؛ چنان كه هارون
از موسي بود و تو هميشه با من و وزير مني.
5-
و پس از من
نيز جانشين من در ميان مردماني؛ و تنها تويي كه سزاوار جانشيني مرا داري.
6-
و زماني كه
مردم در سيطرهى تاريكيها گرفتار آيند، تنها دادرسي كه ميتواند چون صبح، صباح نور
و نجات را مژده دهد تو خواهي بود و بس.
7-
دل من در
گرو محبّت فاطمه زهرا [سلام الله عليها] و فرزندان اوست؛ چنان كه وجود باغستانها و
گلستانها در گرو روزهاي باراني است.
8-
فرداي قيامت
رسول خدا شفيع من خواهد بود؛ چرا كه علي اعلي پشتيبان من است.
9-
به حكومت
ديگران به هيچ وجه رضايت نخواهم داد؛ حكومت كساني كه به بيراهه رفتند و از
اميرالمؤمنين [عليه السّلام] روگردان شدند.
10- راه من راه آل محمّد [صلّي الله عليه و آله و سلّم] است و
تا روز قيامت از اين راه منحرف نخواهم شد؛ در آن روز بزرگ تنها چيزي كه به كار من
آيد همين است و بس.
از نگاه ديگران
دانشمند بزرگ شيعه، علّامهى اميني،
دربارهى راوندي ميگويد:«راوندي يكي از پيشوايان علماي شيعه، برگزيدهى اين طايفه
و از اساتيد بينظير فقه و حديث و از نوابغ علم و ادب است. هيچگونه عيبي در آثار
فراوانش و تيرگي در فضايل و تلاشها و خدمات ديني و اعمال نيكو و كتب ارزندهاش
وجود ندارد.»[16]
«ميرزا عبدالله افندي» كه شرح حال
بسياري از بزرگان را به نگارش درآورده است، در اينباره ميگويد:«شيخ، امام و فقيه،
قطبالدّين راوندي، شخصي فاضل، عالم، متبحّر، فقيه، محدّث، متكلّم، آشناي به اخبار
و احاديث و شاعر بوده است.»[17]
«ميرزا محمّدباقر خوانساري» دربارهي
قطب راوندي نوشته است:«او والاتر و بزرگتر از اينهاست كه دربارهي وي گفتهاند؛
چنانكه بعد از اگاهي از برخي تأليفات او بخصوص «شرح آيات الاحكام» وي، ترديدي در
اينباره براي شما خوانندگان باقي نميماند.»[18]
«محدّث قمي» از ديگر انديشمنداني است
كه دربارهي قطبالدّين چنين آورده است:«عالمي است متبحّر، فقيه، محدّث، مفسّر،
محقّق، راستگو، بزرگوار... و از بزرگترين محدّثان شيعه ميباشد.»[19]
نبوغ فكري و فزوني تأليف و عمق
تحقيقات علمي راوندي موجب گرديده تا علماي اهل سنّت نيز در مقابل او سر تعظيم فرود
آورند.
«ابن حجر عسقلاني» دربارهى راوندي
نوشتهاست:«او در جميع علوم فاضل است و در هر نوعي از علوم صاحب تصنيفات بيشمار
بوده است.»[20]
فرزندان قطب
از اين دانشمندان قرن ششم، سه فرزند
پسر به نامهاي «عماد الدّين علي»، «نصير الدّين حسين» و «ظهير الدّين محمّد»
شناخته شدهاند كه هر سه در شمار فرزانگان عصر خود بودند.
گرچه موقعيّت تابناك پدر، آنان را
تحت الشّعاع قرار داده است، امّا نور پرفروغ آن سه فرزند در تاريخ دانشپژوهان
تشيّع محو نگشته است.
عمادالدّين علي، از فقها و محدّثان
است كه پس از پدر به نقل روايت و تبليغ عقايد و تفكّرات تشيّع پرداخته و تلاشهاي
بيوقفهي پدر را به ثمر نشانده است.
مؤلّف كتاب «امل الآمل» او را به
عنوان فاضل، عالم، راستگو و كسي كه از شهيد اوّل روايت نقل ميكند، ستوده است.
نصيرالدّين حسين نيز از دانشمندان
عصر خويش بوده كه به دست بيگانگان به شهادت رسيده است. در كتاب «شهداء الفضيله»
نام او در رديف عالمان شهيد قرار گرفته[21]
ولي جزئيات ديگري دربارهى شهادت او بدست نيامده است.
پدرش قطبالدّين در كتاب جواهر
الكلام خود اجارهنامهاي براي نصيرالدّين نوشته است.
ظهيرالدّين محمّد از ديگر فرزندان
قطب بود كه همچون برادران، راه پدر را ادامه داد و به نقل روايات پيامبر و اهل بيت
–عليهم
السّلام- پرداخت.
غروب خورشيد
چهاردهم شوّال 573ق. آسمان شهر قم
رنگي ديگر به خود گرفته بود و عالمان و انديشمندان و دوستداران اهل بيت - عليهم
السّلام – در
خانهى قطب راوندي، بر بالين يكي از بزرگمردان گرد آمده بودند. نزديكيهاي اذان ظهر
بود كه نسيم عطرآگين بهشت مشام راوندي را نوازش داد و شبنم اشك از ديدگان زنان و
كودكان سرازير گشت و جهان اسلام در عزاي يكي از فرهيختگان مكتب اهل بيت -عليهم
السّلام- به سوگ نشست.
پس از مراسم تشييع پيكر پاك آن فرزانه در جوار مرقد مطهّر حضرت معصومه – عليها سلام-
به خاك سپرده شد و روح «سعيد» محدّثان با زمزمهي «عاش سعيداً و مات سعيداً» به
ملكوت اعلي پركشيد.
از آن پس جسم مطهّرش با كتابها و
نوشتههايش جاودانه شد و روزي كه پس از هشت قرن تعميرگران صحن مطهّر حضرت
معصومه-عليها سلام- با پيكر سالم وي و چهرهى نورانيش روبهرو شدند، چيزي جز اين
منزلت را براي او تصوّر نكردند كه بايد جسم مطهّرش چون روح شاهد و ناظرش بر حوزهى
فقاهت اهل بيت –عليهم السّلام- تا قيام قيامت سالم بماند. حضرت آيت الله
مرعشي نجفي –رحمة
الله عليه- به پاس خدمات او سنگ قبري بلند و بهيادماندني را بر فرازش به يادگار
نهاد تا زائران حضرت فاطمه معصومه -عليها سلام- در ابتداي ورود و خروج از صحن
مباركش چشمانشان به قبر اين فرزانهى بزرگ روشن شود.
و
السّلام.
[1] تاريخ علم در ايران، مهدي فرشاد، ج1، ص90؛ تاريخ
مفصّل ايران از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه، عبّاس اقبال آشتياني، صص303تا307
[2] تاريخ ادبيات در ايران، دكتر ذبيحالله صفا، ج2،
صص331تا320.؟
[3] الثقات العيون في سادس القرون، آقا بزرگ تهراني،
ص103.
[4] همان، ص124، امل الامل، و عامل، ج2، ص 125؛ عيان
الشّيعه، سيد محسن امين عاملي، ج7، ص260.
[5] رياض العلماء، ميرزا عبد الله افندي،ج2، ص435
[6] الثقالات العلوم في
سادس القرون، صص 15،62 ،66 ،82 ،99، 135،158،178،196،240،242،250،274،276،288،297،299،302،332،333
؛
رياض العلماء، ج5، ص62؛
الغدير، علّامه اميني، ج5،ص381.
* شرح زندگاني اين مفسّر بزرگ
را در كتاب شيخ طبرسي (از مجموعهى ديدار با ابرار) نوشتهى محمّدباقر پوراميني
مطالعه كنيد.
[7] الغدير، ج5، ص380؛
روضات الجنّات، ميرزا محمّد خوانساري، ج4،ص7.
[8] الثقالات العيون في سادس القرون، صص 13، 75، 192،
206، 254؛
* شرح حال اين دانشمند بزرگ در
مجموعهي ديدار با ابرار به قلم آقاي محمّد رحيمبيگي محمّدي نگاشته شده است.
* الذريعه، آقا بزرگ تهراني،
ج2، ص303؛
همان، ج4، ص301؛
همان، ج7، ص220؛
همان، ج13، ص56؛
همان، ج18، ص280؛
همان، ج24، ص14.
[9] شرح نهج البلاغه، ابن
ابي الحديد معتزلي، ج1، ص5.
[10] رياض العلماء، ج2،
صص424و 425؛
الذريعه، ج4، ص502،؛
همان، ج5، ص277.
[11] رياض العلماء، ج2،
ص424؛
الذريعه،
ج1، صص41 و 291؛ همان،ج2، ص364؛ همان،ج14، ص52؛ همان،ج16،ص 281؛ همان،ج20،ص390؛
همان،ج21،صص66و226؛ همان،ج24،ص431.
[12] الذريعه، ج3،
ص456؛ج14،ص 42؛ ج15، ص12؛ ج18، ص275؛ ج19، ص354؛ ج20، ص323؛
مفاخر اسلام، علي دواني،ج3، ص476.
[15] الذريعه، ج4، ص228؛
ج13، ص372؛ ج16، ص50.
[17] رياض العلماء، ج2،
ص419.
[18] روضات الجنّات، ج4،
ص7.
[19] الكني و الالقاب، شيخ
عبّاس قمي، ج3، ص72.
[20] لسان الميزان، ابن
حجر عسقلاني، ج3، ص48.
[21] شهداء الفضيله، علّامه اميني، ص40.
تشكر از :برادر گرامي مصطفي نقوي