گفت وگو با جانباز کاشانی «جعفرعلی هیزمی» جانبازی که با گذشت زمان حسابی چهره عوض کرده است!

فاش نیوز -  «جعفرعلی هیزمی آرانی» از جانبازان نخاعی آسایشگاه امام خمینی(ره) اهل کاشان است  و پرورش یافته سرزمین اندیشمندان و فلاسفه و  شعرای بنامی همچون «سهراب سپهری»، و شاید خاصیت آب و خاک این سرزمین است که او نیز دستی بر شعر و ادب دارد. کتاب «همپای عشق» از سروده های این جانباز نخاعی است.

هیزمی پس از حضور در 4مرحله از عملیات آزادسازی خرمشهر، در سن 23سالگی به درجه جانبازی نایل شده و 36سال است که مدال افتخار جانبازی بر سینه او می درخشد.

او را در یک بعد از ظهر تابستانی درحالی ملاقات می کنیم که چند روزی است برای پایش(چکاپ) از کاشان به بیمارستان خاتم الانبیا(ع) آمده است.

این جانباز فعال فرهنگی با اینکه ذوق شاعری دارد و ادیب است اما ساده گویی  و صداقت بیان و گفته هایش بر دل می نشیند.

چهره اش نسبت به گذشته کاملا" تغییر کرده به طوری که برای کسانی که قبلا" او را می شناخته اند نیز این مقدار تغییر و تفاوت باورکردنی نیست. اما او هنوز هم با وجود مشکلات  و درد و رنج های جسمانی، محکم و استوار روی اعتقادات و آرمان های خود ایستاده و پافشاری می کند. با این که سال هاست برروی چرخ نشسته، اما در راه هدفش از پای ننشسته است.

ابتدا از جانباز هیزمی خواستیم که خود را معرفی کند و او در دو خط خود را اینگونه معرفی کرد:

- جعفرعلی هیزمی درمنطقه آران و در یک خانواده روستایی و البته دینی و مذهبی متولد شدم. پدر و مادر اگر سواد زیادی نداشتند اما علاقه به اهل بیت(ع) و دین و دیانت حرف اول آنان بود. برادر بزرگترم مرا به سوی مسجد هدایت کرد و این را بگویم که من از قبل از انقلاب با امام خمینی(ره) آشنا شدم.

فاش نیوز: چقدر جالب! این آشنایی از کجا شکل گرفته بود؟

منطقه آران پیش از انقلاب از روحانیونی برای تبلیغ استفاده می کرد که با امام خمینی(ره) ارتباط داشتند و شاید به خاطر سن کم من این ارتباط را حس نمی کردم. روحانی مسجد محلمان هم که  با امام خمینی(ره) ارتباط داشت و این ارتباط هم به واسطه نزدیکی با حوزه علمیه قم مزید بر علت بود و روحانیون بزرگی همچون حجت الاسلام خزعلی، میرداماد و... را برای سخنرانی به کاشان دعوت می کردند.

فاش نیوز: شما آن زمان حضرت امام(ره) را از نزدیک زیارت کرده بودید؟

خیر. من به دلیل این که سن کمی داشتم آن زمان ایشان را ندیدم اما پس از انقلاب سعادت داشتم هم در قم و هم در جماران و زمان اعزام به جبهه به دیدار ایشان بروم و ایشان را از زیارت کنم.

فاش نیوز: امام (ره) را چگونه شخصیتی دیدید؟

شخصتی که به واقع انسان را جذب می کرد. من هم در هجرت امام و هم در  ورود امام  به ایران حضور داشتم. خاطرم هست  ما مستضعف بودیم و با برادرم با یک ماشین باربری برای دیدار با امام به بهشت زهرا آمدیم. اولین بارهم که اسلحه به دست گرفتم درحمله آمریکایی ها به "طبس" بود. من آن زمان در مشهد جزو بسیج دانشجویی بودم. آن زمان تا اعلام نیاز کردند به مسجد هدایت مشهد رفتم و چون از قبل با خانواده خادم مسجد آشنایی داشتم در خانه آنها سکنی گزیدم. آن زمان عموی من یک چراغ ساز ساده بود که منافقین  تنها به جرم انقلابی بودنش او را  ترور کردند و پسر او هم برای دفاع از پدر شهید شد.

فاش نیوز: چگونه با فضای انقلاب آشنا شدید و از فعالیت های آن زمانتان هم برای ما بگویید.

دانش آموز سال هشتم یا نهم بودم که آقای قرائتی به مدرسه «شرف المعالی» می آمد و با التماس از مدیر مدرسه خواهش می کرد و سرکلاس مراحل دینی و اعتقادی با ما کار می کرد. پس از آن روحانی دیگری به نام آقای  «سیدکریم حسینی» از حوزه علمیه، انجمن اسلامی مدرسه را راه اندازی کرد که من با دوستان انجمن اسلامی، مخصوصا در سالروز میلاد امام زمان(عج) و سایر ائمه معصومین(ع) مدرسه را چراغانی می کردیم و به طورکلی روی مسایل فرهنگی جوانان کار می شد.

پس از  گرفتن دیپلم، تکنسین صنعت اتومبیل، ایستاتیک و فنی، الکترونیک تلویزیونون را دریافت کردم و دروس حوزوی را در مقطع ابتدایی به پایان رساندم که همه مدارک آن موجود است. هم اکنون هم در زمینه شعر و مسایل فرهنگی کم و بیش فعالیت می کنم.

فاش نیوز: درچه مقطعی با جبهه آشنا شدید؟

من سرباز وظیفه بودم که در پادگان های افسریه، لویزان و مدتی هم در شیراز خدمت کردم. چند بار درحین خدمت سربازی برای رفتن به جبهه اقدام کردم که قبول نکردند؛ زیرا در شیراز آموزش تانک و «پی ام پی» دیده بودم برای همین می گفتند شما مسوول پادگان بمان و به مسوولیت های فرهنگی بپرداز. اما من جبهه را به همه چیز ترجیح می دادم.

این جانباز نخاعی ارتش، در ادامه به نکاتی اشاره می کند که خواندن آن خالی از لطف نیست:

بسیاری از نیروهای ارتش از من هم انقلابی تر بودند و نمونه آن شهید صیاد شیرازی و یا سرلشگر بابایی بودند که خدماتشان برای مردم ما شناخته شده است. اگر ما زاویه دیدمان را کمی گسترده تر کنیم و به رزمندگان ارتش دقت بیشتری کنیم به ارزش و تلاش قابل تقدیر آنان نیز پی می بریم.

فاش نیوز: خاطره ای هم از حضورتان درجبهه بگویید.

خاطره جبهه شاید گرفتن یک تپه و... باشد اما آنچه من دیدم عشق وجود بچه های رزمنده بود. خاطرم هست یکبار هم در عملیات فتح خرمشهر روبروی ایستگاه 7 زمانی که آبادان از هرطرف در محاصره بود، پیکر شهدا را روی ماشین های باری چیده بودند. ما هم رزمنده بودیم و پاکت غذاهایی را که بر روی پیکر شهدا چیده شده بود به سوی ما پرتاب می کردند.

و باز خاطرم هست به عنوان فرمانده تانک، زمانی که به درون تانک می رفتم با تکه های سوخته پیکر شهدا مواجه می شدم که از شدت سوختگی از هم متلاشی شده بود. من این پیکرها را برمی داشتم و در جاهایی که شاید هنوز هم تفحص نشده باشد خاک می کردم.

فاش نیوز: نخاعی شدنتان چگونه اتفاق افتاد؟

دو ماه از آغاز جنگ گذشته بود که عازم جبهه شدم و سال 61 در عملیات فتح خرمشهر نخاعی شدم. من فرمانده تانک های پی ام پی بودم. البته قبل از آن هم یک بار از روی تانک افتادم و مجروح شدم که پس از عمل جراحی هنوز یک ماه نگذشته بود که دوباره به جبهه رفتم.

درچهار مرحله عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشتم که یکی دو روز مانده به آزادسازی خرمشهر (اینطور که برایم تعریف کردند)  در شلمچه ما نیروهای عراقی را محاصره کرده بودیم و از طرفی خودمان هم در محاصره عراقی ها گیر افتاده بودیم که بر اثر اصابت ترکش، نخاعی شدم؛ به طوری که تمام دندانهایم ریخت و حتی یکی از چشمانم هم آسیب دید.

فاش نیوز: در آن لحظه چه حسی داشتید؟

تصوری که شاید غیرقابل لمس نباشد. گویی روحم را به سوی آخرت پرواز می دادند و به سوی بالا پرواز می کردم که ناگهان  پایین و پایین تر می آمدم.

فاش نیوز: آیا شده که از مجروحیت و جانبازی خود گله و ابراز پشیمانی کنید؟

البته مشکل ناشی از قطع نخاع شدن کم نیست اما هیچگاه عشق و محبتمان نسبت به آرمانهایمان پشیمانی در پی نداشته است.

فاش نیوز: آیا برای پذیرش در بیمارستان خاتم الانبیا مشکلی که نداشتید؟

خیر بنده در تماسی که با" جباری" از بنیادشهید تهران داشتم با مساعدت ایشان سریعا پذیرش شدم.

فاش نیوز: آقای هیزمی کمی درباره وضعیت جانبازان نخاعی استان اصفهان و شهرستان کاشان برایمان بگویید:

ما در کاشان 16یا17جانباز نخاعی داریم که بعضی از آنها دچار ضایعه نخاعی هستند اما قادر به حرکت و راه رفتن هم هستند. آسایشگاهی هم در کاشان احداث شده که در مواقع لزوم جانبازان نخاعی صبح تا بعداز ظهر را در آن مکان سپری می کنند. نوع ارتباطمان هم با دیگر جانبازان نخاعی ارتباط خانوادگی نیست اما ارتباط خوبی با هم داریم.

 

فاش نیوز: اگر تمایل دارید کمی درباره ازدواجتان صحبت کنید:

سه سالی پس از مجروحیتم در آسایشگاه امام خمینی (ره) بودم که بر اثر مسایلی که در آسایشگاه دیدم که بنا به ناحق آسایشگاه بسته شد، من اعتماد ماندن در آسایشگاه را از دست دادم و با یک همسر شهید ازدواج کردم. همسران جانبازان، ایثارگران واقعی هستند. شاید گاها به ایشان تلخ زبانی هم بکنم اما قلبا ایشان را دوست دارم.

فاش نیوز: در آسایشگاه امام(ره) فعالیت هایی هم داشتید؟

 بله. من در آسایشگاه امام خمینی(ره) مداحی می کردم. قاری قرآن هم بودم و بعدها در آموزش و پرورش هم با همین ویلچر به کارهای فرهنگی می پرداختم.

فاش نیوز: ذوق و قریحه شاعریتان از چه زمانی شکوفا شد؟

  شغل پدر من حمامی بود و از شهری به شهری می رفتیم. از همان ابتدای کودکی شعر می گفتم.

فاش نیوز: انگیزه تان از سرودن اشعار کتاب «همپای عشق» چه بود؟

دیوان شعر «همپای عشق» را در رابطه با شهدا سرودم، چرا که می خواستم با  این کتاب شعر، دین خود را به شهدا ادا کنم و البته بخش هایی ازاین کتاب هم در رابطه با رزمندگان، آزادگان و جانبازان و مقاومت ملت ایران است.

فاش نیوز: چه حرفی با مسئولان دارید؟

نکاتی هست که لازم می دانم عنوان کنم.  یکی اینکه: باید از تجربیات جانبازان و ایثارگران استفاده شود که متاسفانه پل ارتباطی مسوولان و ایثارگران تخریب شده. تخریب این پل همانند تخریب پل ارتباطی یک واحد نظامی و عقبه آن است. ایثارگران عقبه افتخار و حیثیت کشورند که باید این عقبه فرهنگی حفظ شود.

- بسیاری از خانواده های ایثارگران هنوز با معیارهای انقلاب و فرمایشات حضرت آقا پیش می روند یعنی با وجود توانایی خرید، هنوز با یک یخچال قدیمی زندگی می کنند زیرا حضرت ساده زیستی را ترویج می نمایند و به قول شهید باکری برخی را هم سراغ داریم که از راه برگشته اند و راه شهدا را ادامه ندادند که البته تعدادشان اندک است.

- ما مشکل اقتصادی بسیاری در کشور داریم ولی نسبت به مسئله اصلی ملت ایران، نسبت به وفای به حضرت امام(ره)، نسبت به شهدا و نسبت به آرمان های مقدسی که دنبال می کردند قابل قیاس نیست.

- من با همین جانبازی در زندان ها با گروه ها و افراد مختلفی صحبت کرده ام و مشاهده کردم زمانی که آنها می بینند یک جانباز مشکلات جسمی و مسایل آن را اینگونه تحمل می کند متأثر می شوند. همانطور که امام فرمودند، «شهادت هنر مردان خداست»، جانبازان شهدای زنده ای هستند که زبانی گویا دارند. اینکه رسانه ها شهدا را مطرح و درباره آنان سخن می گویند کار بسیار خوبی است و ما هم از این زحمات تقدیر می کنیم اما جانبازان هم زبان گویای انقلاب هستند. زیرا جانبازان از  آب و خاک و آرمان های شهدا دفاع کرده اند و تا مرز سوریه هم رفتند. امروز درکنج خانه ها متحمل درد و رنج فراوان هستند. اینها زبان گویایی هستند که هم بنیاد و هم مسوولان فرهنگی نسبت به آنها کم لطف هستند.

- ایران همیشه ایران است  و هیچگاه حذف نمی شود؛ چون پرچم آن سه رنگ است. شیعه و سنی به این پرچم سه رنگ افتخار می کنند و به آن احترام می گذارند. بسیاری از شهدای ما مسیحی هستند که شهید شدند و یا جانبازانی هستند که در گوشه خانه افتاده اند. رسانه ها که نباید فقط به دنبال شهدای مسلمان باشند؛ زیرا معتقدم باتوجه به رنجی که شهدا و جانبازان غیرمسلمان هم کشیده اند، اگر دنبال آنها هم بروید آنها هم خط دهنده هستند.

- و این را صراحتا می گویم که طلای واقعی جانبازان ما هستند که در خانه بستری هستند. آنان گوهرهای نابی هستند که زمان زیادی میان ما نیستند. من 36سال است که درد نخاعی بودن را تحمل می کنم و مشکلاتم زیاد است و اگر حرفی هم می زنم از سر دلسوزی است. امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنه ای دلسوز جامعه هستند، الگوی ساده زیستی برای همه مردم ما هستند. زندگی ایشان شاید درکمترین حد از زندگی عادی ترین مردم است و این می تواند الگوی بسیار خوبی برای زندگی همه ما باشد اما متاسفانه با این اوضاع آشفته طلا و دلار و اختلاس های میلیاردی، دل ایشان هم خون است. در صورتی که طلاهای واقعی و گوهرهای گرانبهای انقلاب در خانه ها بستری هستند و ما (مسوولان) خون دل به آنان می دهیم. چرا شم سیاسی و اقتصادی آنقدر پایین است که طلای مملکت را می فروشیم. خانم برای تامین زندگی خود  از روی فقر، حلقه ازدواج خود را می فروشد و در گوشه ای از همین مملکت هم اختلاس های میلیاردی می شود که این هم از کم کاری مسوولان و عدم نظارت صحیح مسوولان است و دستگاه های حراستی باید شجاعانه و باقاطعیت در مقابل این اختلاسگرها بایستند.

ایجاد  بانک اطلاعاتی در تمام تخصص های کشور، بانک دانشجویان درهر رشته ای، بانک جانبازان فعال نخاعی و.... اگر مسوولان خواهان عبور از مسیر بحران ها هستند باید از متخصصان فن استفاده نمایند.

و سخن پایانی این که مردم از ما متشکرند و ماهم از آنان متشکریم.

 

گزارش: صنوبر محمدی

🌹🌹زندگینامه برادر رزمنده  روحانی شهید محمد رضا حیدری

http://s8.picofile.com/file/8308937218/photo_2016_09_22_14_03_53.jpg

 

شهید محمد رضا حیدری خراسانی
نام پدر : علی
تاریخ تولد : 1342
تاریخ شهادت : 62/1/24
محل شهادت : فکه
مسئولیت : رزمی تبلیغی
یگان خدمتی : لشگر 27 محمد رسول الله
نوع عضویت : بسیجی

بسم الله الرحمن الرحیم

🌹🌹زندگینامه برادر رزمنده شهید محمد رضا حیدری

شهید شیخ محمدرضا حیدری در سال 1342 در یک خانواده روحانی در شهر خون و قیام قم چشم به جهان گشود و از همان اوان کودکی با مسائل مذهبی آشنا شد. وی پس از به پایان رساندن دوره ابتدائی وارد مدرسه راهنمائی شد در این هنگام با تشکیل کتابخانه و جلسات تدریس قرآن فعالیتهای خود را آغاز کرد در همان اوان نیز مبارزه با استبداد ستم شاهی را آغاز نمود آنگاه بعد از دوره راهنمائی وارد دبیرستان امام خمینی کاشان شد.

در این هنگام با تدریس کتابهای استاد شهید مطهری و برگزار کردن مراسم راهپیمائی و نسب اعلامیه ها و پخش رساله و نوارهای امام فعالیتهایش اوج بیشتری گرفت در ایام تعطیلات با کمال میل به کار و کوشش وارد کارخانه راوند شد در آنجا نیز دست از مبارزه برنداشت و بعنوان یک مبلغ واقعی در میان کارگران فعالیت میکرد بعد از به پایان رساندن دوره دبیرستان و با اخذ دیپلم علوم تجربی علاقه داشت بعد از اتمام وارد حوزه شد ولی از آنجا که در آن موقع جو دانشگاه را نامساعد دید و دانشگاهها هنوز فعال نشده بود در همان مدت وارد حوزه علمیه، مرحوم آیت الله یثربی شد .

ناگفته نماند قبل از اینکه وارد حوزه علمیه شود با توجه به بیانات امام مبنی بر اینکه جبهه ها خالی نگذارید روانه منطقه محروم کردستان شد در آنجا بمدت 3 ماه مشغول فعالیت و جنگ رودرو و مستقیم با حزب کثیف کومله و دمکرات بود و در سپاه پیرانشهر فعالیتهای زیادی داشت تا آنجائیکه با اصرار از ایشان خواستند مسئولیت روابط عمومی آن سپاه را بپذیرد .

در حوزه بیش از هر چیز روی علم و عمل کار میکرد و کمتر سخن میگفت و رشدش زیاد بود و به سرعت مدارج علمی را طی می کرد. او اکثر روزها را روزه میگرفت تا آنجا که ابوی عالیقدرمان در وصفش چه زیبا می سراید :
 بسی روزها روزه بود آن جوان
بخود سازی خویش همت گماشت

آری در حیات زنده اش سراسر شور بود و عشق بود و صداقت و ایمان با دهانش که فریادگر تمامی دهانهای فرو بسته مظلومان بود رنج مظلومان  را فریاد بر می آورد و چشمانش که تجلیگاه دیده های منتظر بود بر حاکمیت ظلمت شورید و با لحظه های پر بار زندگیش که یادواره هستی ابوذرهای مکتبش بود با آن روح بزرگش بر هابیلیان شورید و یورش برده و هر ضربه ای را غنیمتی دانست

حضوری فعال در همه عرصه های انقلاب داشت. یکروز در راهپیمائی که رهبری آن را به عهده دارد و یک روز در دبیرستان امام دانش آموزان را دور خود جمع کرده و نوار امام را گذاشته ، روزی هم در کنار کارگران اعلامیه بر دیوارها نصب میکند و هر جا بودی حضور پر شورش را احساس می شد.

بعد از انقلاب روزهائی که تاراجگران و منافقان بر پاره پاره های شهیدانمان هجوم آورده بودند تا به یغما برند و در این طریق به خواسته های ضد مردمی خویش دست یابند او بود که صبگاهان را تا شام به هر جا میرفت، سازمان می داد می گفت ، می نوشت ، کار میکرد روزی در جنوب کشور روزی در غرب میهن  حضور داشتند.

روز چون شیر بیشه می رزمید و شامگاهان با خالق خویش به خلوت می نشست تا از او یاری جوید و از بارگاه پر جلالش نیرو گیرد در گرما گرم روزهای رمضان می دیدم که برای تدریس قرآن شخصیت عظیمش سوار بر چرخی است و از این محله به آن محله میرود همیشه خندان بود و لحظه ای خستگی در وجودش یافت نمی شد.

آخرین بار که او را دیدم تبسم معمول بر لبانش عمیق تر از همیشه بود چهره اش شادابی بیشتری را زمزمه میکرد قدمهایش را استوار تر بر میداشت ( در ماهشهر بودیم برای دیدار از جبهه او نیز به ماهشهر آمد) عصر میخواست برگردد گفتم محمدرضا هفته آینده درسها شروع خواهد شد لبخندی زد و گفت وقتی جبهه نیاز داشته باشد درس مفهومی ندارد و گفت فرمانده مان قول داده که روحانیون را به عملیات ببرد.

من در آنجا به خود گفتم نکند این دیدار آخر باشد گذشت چشم نگشوده روز بشومی فرا رسید خبر دادند محمد رضا شهید شهده است.
 پیکرم لرزید چگونه میشود بر این باور تلخ (مرگ خورشید ) پایدار ایستاد یعنی دیگر تمام شد. به قرآن که نظاره ای افکندم بر خویش آمدم ، که نه این آغاز حیات است .
 در آخر میخواهم بر جسد پاکش که در بیابانها افتاده مثل پیکر امام شهیدش حسین (علیه السلام ) غریب و تنها در صحراها، و آسمان و ستاره ها را به مظلومیت خودش و یارانش می طلبد  درود و سلام بفرستم اما نمی دانم چه بگویم او در زمره کدامین است؟
 شهدا؟ صالحین؟ صدیقین؟ مظلومین؟ یا همه اینها بدرستیکه محمدرضا در زمره همه اینهاست.(( والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته))

http://s8.picofile.com/file/8308878450/5410af56b6d80.jpg

 

🌿بسم الله الرحمن الرحیم🌿

🌹🌹متن وصیتنامه برادر رزمنده شهید محمدرضا حیدری

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته –

 انشاء الله در ذیل توجهات حضرت باریتعالی و بقیة الله اعظم سالم و موفق و موید باشید. باری عرض میشود که بحمدالله در سلامتی کامل بسر می برم ودعا گوی شما هستم. خدمت پدر گرامی و مادر عزیز عالیترین درودها و سلامها را می رسانم رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا.

سه هفته است که همراه گردان از پادگان بمنطقه بانه آمده ام در اینجا انسان با کسانی مواجه می گردد که بالاترین محبوب خود را که جانش می باشد برکف دست گرفته و آمده اند نثار معبودشان کنند. اکثر برادران که با ما هستند چندین بار است که به جبهه آمده اند و در عملیات شرکت کرده اند. بسیاری از این عزیزان هنوز از حمله های گذشته بر بدنشان ترکش خمپاره وجود دارد که من در برابر این یاران ابا عبدالله الحسین احساس حقارت می کنم.

وقتی امام می فرماید من بازوی شما رزمندگان را می بوسم من فکر می کنم که باید خاک زیر پای این عزیزان را ببوسم. اکثریت برادران جوان و نوجوان هستند. آفرین بر این مادرانی که چنین فرزندانی تربیت کردند.

عزیزان هم اکنون که کاروان حسین (علیه السلام) در جنوب ایران بحرکت در آمده و این قافله میرود که یزیدیان زمان را مغلوب خود سازد و چه افتخاری از این بالاتر که حسین (علیه السلام) مرا بعنوان یکی از یاران خود طلبیده و در کاروان غریب خود در کنار فرزندش علی اکبر و برادرش ابوالفضل جای داده است.

آیا سعادتی بالاتر از این سراغ دارید که خداوند بنده حقیرش را در صف مجاهدین بدر و حنین و کربلا قرار دهد؟ شاید برای یاران امام حسین(علیه السلام) افتخاری بالاتر از این نبود که توانسته بودند در راه فرزند رسول خدا حرکت کنند و به امر و دستور آن گردن نهند. شاید برای حبیب بن مظاهر و مسلم و بریر و سایر شهدای کربلا سعادتی عالیتر از این نبود که توانسته اند حسین را یاری کنند و اکنون من احساس می کنم که صدای ابا عبدالله بگوشم می رسد که می فرماید هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی.

اینک که امام خمینی حسین زمان فرزند رسول خدا پرچم خونین کربلا را دوباره بردوش گرفته و در امتداد حرکت انبیاء عظام و ائمه اطهار علیهم السلام خط جهاد و شهادت را می پیماید خدا را شکر می کنم که بما توفیق را داده که بتوانیم قطره ای از این دریای طوفنده و خروشان و این شط خونین که از هابیل سرچشمه می گیرد و تا بدر و کربلا ادامه یافته و اکنون گذرش به ایران افتاده و بحد به انقلاب و قیام سرخ مهدی (عج الله فرجه) منتهی می گردد.

پدر و مادر بزرگوارم خیلی دلم برای شما تنگ شده. برادران وخواهران عزیزم خیلی مشتاق دیدن شما هستم و خیلی دوست دارم که دوباره پای درس پدرم زانو بزنم اما چکنم که حسین ابن علی مرا صدا زده. خجالت می کشم لبیک نگویم و اگر نگویم لبیک یا حسین دیگر چکنم می توانم در زیارت به امام حسین عرض کنم یالینتنی کنت معکم فافوزا فوزاً عظیما، یک پیامی هم به شما عزیزان دارم و آن اینکه بدانید سختیها و شداید دنیا کوتاه است ولی عوض نعمتها و راحتیهای آخرت جاویدان. امیرالمومنین علی (ع) فرمود صبروا یاماه قصیرا عقبتهم ایاماً طویله متقین. ایام کوتاهی را بسر کردند. پایداری و بردباری وتحمل مشکلات نموده اند ولی روزهای طولانی بعد از این سختیها براحتی پرداخته و در نعمتهای خداوند متعال غرق می شوند. بنابراین مادر گرامی مشکلات چندروزه دنیا را با آخرت نمی توان مقایسه کرد.

✍🏽پیام دیگری که خداوند متعال علیم است و بر همه چیز دانا است مفاتح الغیب دست اوست. هیچ کس نمی داند در کجا ودر چه ساعتی و چگونه می میرد.
وعنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر
وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
هیچکس نمی داند در کدام زمین می میرد و فردا چه خواهد شد. مگر خداوند متعال حال که چنین است ما چرا آرامش و اطمینان قلب نداشته باشیم. چرا در برابر ناملایمات چون سنگی سخت و کوهی استوار نباشیم چرا به مولای خود حسین اقتدا نکنیم در حالی که تیرها و نیزه ها و شمشیرهای دشمن بر بردن مبارکش وارد شده و از شدت و کثرت تیر بدن حضرت همچون خار پشت گردیده وقتی بیتاب شده روی خاک گرم کربلا می افتد. صدا می زند الهی رضی بقضائک  تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین. خداوندا به قضا تو راضی هستم و در برابر امر تو تسلیم هستم. معبودی جز تو نیست ای فریاد رس فریاد زنان...

(والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته)

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار.

http://s9.picofile.com/file/8308878426/5410af6b34bd2.jpg

 

🔸🔹🔸«خبر شهادت»

وقتي خبر شهادت را به پدرش دادند در همان لحظه سجده شكر به جا آورد و گفت: محمد رضا گل سرسبد فرزندانم بود و اين گلچين الهي را سپاسگزارم. آن‌گاه عكس او را در آغوش كشيد بوسيد و بوييد، گفت: فرزندم اگر براي يعقوب پيراهني به رسم يادبود آوردند؛ ولي من حتي پلاكي از تو ندارم. سپس در حضور طلاب و امام جمعه كاشان، حجت الاسلام سيد مهدي يثربي و آيت الله خراساني و برادران و بستگانش فرمود: من از شهادت او متأثر نيستم؛ چرا كه من بعد از شصت سال هنوز اندرخم يك كوچه ام و اما او اينك بربلنداي عرش مأوا دارد.

🍁☘️سخني از حضرت آيت الله فاضل لنكراني -قدس سره-

مرحوم حاج شيخ علي آقا را بعد از شهادت فرزندش متبسم ديدم به ايشان عرض كردم مطالبي كه راجع به فرزند شهيد شما شنيده ام گوياي هوش و توفيق زياد ايشان در حوزه و نيز مسائل معنوي بود. ايشان فرمودند: آري همين طور بود؛ اما راهي را كه يك عالم و عارف بايد سال‌ها بپيمايد، ايشان ره صد ساله را يك شبه پيمود و چه سودي از اين بالاتر!!

🌿🍀سخني از عالم وارسته مرحوم آيت الله بهاء الديني –رحمه الله عليه- در مراسم ختم شهيد حيدري؛

به دليل كسالت جسمي كه داشتم قصد آمدن به اين مراسم را از قم به كاشان نداشتم؛ اما ديشب در عالم رؤيا ي صادقانه مقاماتي بلند و متعالي از اين پدر و پسر ديدم بر آن شدم كه بيايم.

 

http://s9.picofile.com/file/8308878384/5410af5d45cf8.jpg

 

 

 

 

 

دل گویه های ابو الشهید حاج محمود قاسمپور در دیوان " فروغ احسان "

http://s7.picofile.com/file/8245657484/imm_2016_04_03_11_58_27_761.JPG

 

مجموعه شعر  " فروغ احسان " اثر زیبا و شیوای ابو الشهید ، ذاکر آل البیت علیهم السلام حاج محمود قاسم پور است که در سه بخش پندیات - سروده ای انقلابی - اشعار ولایی و ائینی سروده شده است.و استاد ارجمند صائم کاشانی بر آن تقریظ زده اند.

 

http://s7.picofile.com/file/8245657534/imm_2016_04_03_11_59_20_354.JPG

 

استاد صائم کاشانی ایشان را دارای دلی " محتشم خروش" می داند که با زلالی اندیشه و دل تابناک ، نغمه سرای آستان اهل بیت گردیده است.ایشان پدر روحانی والا مقام شهید احسان قاسم پور است و در دامان خود فرزندانی اندیشمند و ولایی را تربیت نموده است.

 

http://s6.picofile.com/file/8245657618/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B11433.jpg

این شاعر شیرین سخن  عاشق  شیدایی است  که  سراید :

"هر کجا خیمه زند عشق مرا پیدا کن " 

 

 

و علم اندوزی و دیدار روی عالم را عبادت می داند:

دیدار روی عالم دانا عبادت است

 

 

و همواره زهد و رهایی از تعلقات دنیایی را توصیه می نماید و گوید :

  گر که پابندی بر این دنیا بدان دیوانه ای

 

سفارش ایشان گره گشایی از کار مردم است و در غزلهای متعدداین معنا را یاد آور می شود:

 تا توانی ز جهان عقده گشای دگران باش.

تا توانی ای توانا ناتوان را یار باش

نیست بهتر لذتی از لذت خدمت به خلق

http://s1.picofile.com/file/7329868060/resized_5_ghasem_poor.jpg

 

  در مقام شهادت فرزند دلبند خویش در دائره صبر و رضا  قرار دارد و در عین حال دل مویه ها و ناله های فراق او در  فراق فرزند جان سوز است .همچنان که نام مجموعه شعری خود را از نام شهید خویش برگزیده است و می سراید :

خدایا آن چه را  خواهی رضایم بر رضای تو

که در راهت فدا کردم شهید قابل خود را

 

تا تو رفتی پسرم رفت ز تن جان پدر

جزئ وصالت نشود چاره ی درمان پدر

بار الها بپذیر این گل پرپر شده را 

کین پسر هدیه من باشد و احسان پدر

 بارها گفته و گویم به تو ای قاسم پور

نام نیکت ز پسر مانده به دیوان پدر

 

رفتی ای گل در غم هجرت گرفتارم هنوز

از برای جستنت در گیر با خارم هنوز

سرو دلجویم که خفتی تا ابد در عطر خون

تا سحر بنشسته با یاد تو بیدارم هنوز

 

 در پایان غزلی از ایشان را  حسن ختام قرار می دهم :

کوه بودم کاه گشتم از غم دوران تو

کی شود جانا به سر آید شب هجران تو

تا به کی ای ماه پنهانی ز چشم عاشقان

جان به قربان تو و آن چهره تابان تو

در طواف کوی عشقت سوختم پروانه سان

 در منای آرزو جان می کنم قربان تو

یک اشارت از تو دل را بس بود ای شاه عشق

جان چه باشد هدیه کردن در ره جانان تو

ای گل گم گشته گلزار زهرا مهدیا

کاش خار کوچکی می بودم از بستان تو

 هم چو نی می نالم از درد فراقت روز و شب

جان زهرا مادرت دست من و دامان تو

ترسم آخر بگذرد عمر و نبینم روی تو

عهد من ، در انتظار دیدن پیمان تو

گر تو " قاسم پور " داری انتظار دیدنش

باید از زهرا بخواهی تا شود مهمان تو

سایه نشین پرچم  ابو الفضل العباس علیه السلام

http://s7.picofile.com/file/8241443068/Recovered_JPEG_763.jpg

 

نام:ابوالفضل               نام خانوادگي:خدايار   


 نام پدر: محمد                تاريخ تولد:1344


وضعيت‏ تاهل:مجرد            نام عمليات:خيبر


تاريخ ‏شهادت:دوازدهم اسفندماه 1361       اعزامي از:بسيج


تاريخ‏ ومحل دفن: 1372 گلزار شهدا

http://s2.picofile.com/file/7329916769/resized_35_khodayar.jpg

 

 

 

 " مصاحبه با خواهر شهید خدایار "

 ابوالفضل10ساله بود كه مادرم فوت كرد.وپدرم 6سال بعداز شهادتش در حاليكه هنوز‏چشم‏ به‏ راهش بود،فوت‏ كرد.يادم مي‏آيد بعد از شنيدن خبر شهادت او پدرم هميشه اين شعررا مي‏خواند:

««گلي‏ گم‏ كرده‏ ام‏ مي‏جويم اورا     به هر گل مي رسم  مي‏بويم او را»»   

 از‏ويژ‏گيهاي‏ برادرتان‏ برايمان‏ بگوييد؟

ابوالفضل هيچ‏گاه در محيطي كه گناه انجام مي‏شد نمي‏رفت.اهل اسراف هم نبود،خيلي دل‏ رحيم‏ بود. يكي‏‏ار دوستانش‏ تعريف‏ مي‏كرد:من در يكي ا‏ز عملياتها مجروح شدم ،حالم خوب نبود،بچه‏ ها در حال عقب نشيني بودند ،ابوالفضل تا مرا ديد به سراغم آمد ومن را با خود به عقب برد.

چطور شد كه رفت جبهه، اگر  خا طره‏ اي دا ريد بفرماييد؟ 

خواهردر‏حاليكه‏ به‏ گوشه‏ اي خيره شده وگويي‏ خاطرات‏ قبل‏‏‏ را مرور مي‏‏ كند چنين مي‏‏گويد :

ابوالفضل وقتي سيكل گرفت، مي‏‏خواست به جبهه برود،پدرم  رضايت نمي داد شايد مهر پدرو فرزندي مانع این امرمي‏ شد،اما ابوالفضل خيلي التماس مي‏‏‏‏‏‏‏‏‏كرد.گريه مي‏كرد،زار ميزد،مي‏گفت:بايد برم……

بالاخره پدرم رضايت  داد.      

  او درحالي كه  توسط  مادرش «حضرت زهرا(س) »بدرقه مي‏شد روانه جبهه شد( و در اين هنگام بغض خواهر مي‏شكند و مدتي گريه مي‏كند) وچنين ادامه مي‏دهد:حتماً وقتي  برادرم به شهادت‏  رسيده«حضرت  ام‏ البنين (سلام الله علیها ) » سرش را به دامن گرفته –هق هق گريه -......

ابولفضل قد رشيدي داشت وگاهي با لبخند مي‏گفت:

من قدم مثل اربابم حضرت ابوالفضل(علیه السلام)بلند است‏.نميدانم شايد هم مثل اربابش به شهادت رسيده باشد.اما او خيلي دوست داشت گمنام بماند.آنچنان با خدا معامله كرد وجانش را به خدا فروخته بود كه حتي استخوانهايش هم نمي‏خواست به پيش ما بر‏گردد.آخر شهدا در آن خاكهاي مقدس،در آن كربلاي ايران،با حضرت‏ زهرا‏(سلام الله علیها)و با‏ حضرت‏ ابوالفضل(علیه السلام)ملاقات داشتند.مگر مي‏شود اينها يك عمر ابوالفضلي زندگي كنند وبعد علمدار با وفاي حسين(علیه السلام)آنهارا تنها بگذارد؟   

حالا اين خاطره را هم تعريف مي‏كنم، كه اين حرفي كه زدم خوب به دلتان بنشيند :

«برادران تفحص تعريف مي‏كردند: كه آنها قصد داشتند براي تفحص به منطقه طلائيه بروند،اما از تهران اجازه نمي‏دادند مي‏گفتند منطقه آلوده است و… از برادران تفحص اصرار و از مسولان انكار.تا اينكه بالاخره از دفتر تهران پيام رسيد كه شما يك هفته مهلت داريد در اين منطقه تفحص كنيد،اگر شهيد پيدا كرديد،جواز را صادر مي‏كنيم اگر نه كه هيچ ...

بر و‏ بچه‏ هاي از جان گذشته كار را شروع كردند.اتفاقا روز تولد امام رضا(علیه السلام) بوده،رسم بچه‏ هاي تفحص هم بر اين است كه هر‏‏يك‏ از روز‏هاي تفحص را نامگذاري مي‏كنند،مثلا امروزرا به نام مولا علي(علیه السلام)‏و فلان روز را به نام‏……

يكي  پيشنهاد مي‏دهد كه چون تولد امام رضا(علیه السلام)است،كاررا با توسل به امام رضا(علیه السلام)شروع كنيم اما يكي ديگر از بچه‏ ها مي گويد:امروز را با توسل به حضرت ابوالفضل‏(علیه السلام) شروع كنيم و بقيه نيز  قبول مي‏كنند.

بچه ‏ها شروع به كار مي‏كنند،مدتي مي‏گذرد اماهنوز شهيدي پيدانكرده‏اند،وباز بچه‏ ها در‏دل متوسل‏ به حضرت‏ابوالفضل(علیه السلام)مي‏ شوند،دير نمي‏گذرد كه بيل مكانيكي به استخوان شهيدي برخورد مي‏كند.اولين شهيدرا كه پيدا مي‏كنند،شهيد «ابوالفضل خدايار»است.پناه بر خدا ،بچه ها با شور بيشتري كار را ادامه مي‏دهند.دومين شهيد‏ را‏ كه پيدا مي‏كنند‏شهيد «‏ابوالفضل ابوالفضلي»است. منطقه را موقعيت حضرت عباس (علیه السلام)نامگذاري مي‏كنند.




 http://s6.picofile.com/file/8241443084/photo_2016_02_14_17_16_15.jpg

http://s7.picofile.com/file/8241443092/photo_2016_02_14_17_16_19.jpg



 

شهید پاسدار جلیل مومنی (عشق یعنی یه پلاک...)

http://s6.picofile.com/file/8241176468/06.jpg

هنگامی که به او پیشنهاد ازدواج  می دادند به خانواده خود می گفت :

((شما احساس كنيد من يك مشت خاكستر هستم،روي ما حساب نكنيد،من اكنون وظيفه مهمتري بر دوش دارم ))

 

http://s6.picofile.com/file/8241177368/04.jpg

http://s7.picofile.com/file/8241176518/1738993KAKA012_001.jpg

مرحوم آیت الله یثزبی ایشان را " فرزند عزیز " خود خطاب می کردند و در باره ایشان فرمودند :

"حرکات ، اخلاق ، متانت و سنگینی ایشان همیشه برای ما نصب العین بود "

http://s6.picofile.com/file/8241176534/1738993KAKA015_001.jpg

"سخنان آیت الله عبداللهی عضو مجلس خبرگان رهبری

در مراسم تشییع شهید جلیل مومنی "

....ای خانواده شهید جلیل مومنی که من فرزند شما را بعنوان یک استاد اخلاق در کنارم می دیدم خدا شاهد است این جمله را بدون اغراق می گویم  :

سه چهار سال در کاشان شما بعنوان یک طلبه خدمتگذار بودم. اولین مرتبه ای که این شهید بعنوان یک پاسدار اسلام و یک سربار امام زمان توی ماشین کنار من نشست آن چهره ملکوتی او، آن چهره پرمعنویت او، آنچنان مرا جذب کرد، اولین جمله ای که بعد از احوالپرسی از او شنیدم این بود: 

من از خدا می خواستم، دعا می کردم حشر و نشرم با روحانیت باشد خدا مستجاب کرد که من بعنوان یک پاسدار منتخب برای شما شدم.

من در دلم گفتم نه این گونه نیست من به عنوان یک شاگرد در کنار تو هستم . و خدا شاهداست من هنوز بعد سیزده سال کمتر یا بیشتر دنبال اخلاق و رفتار او هستم ، من هنوز شرمنده ام و درسها گرفته ام.

http://s7.picofile.com/file/8241177526/1738993KAKA025_001.JPG

http://s7.picofile.com/file/8241176942/1738993KAKA021_001.JPG

http://s6.picofile.com/file/8241176692/1738993KAKA013_001.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8241183850/1738993KAKA004_001.JPG

http://s6.picofile.com/file/8241176650/1738993KAKA003_001.JPG

http://s6.picofile.com/file/8241177050/1738993KASA001_001.JPG

 

اسفندماه ماه شهادت چهارده کبوتر خونین بال از دیار راوند

http://s2.picofile.com/file/7329868602/resized_7_hoseini.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329868923/resized_9_momeni.jpg    http://s1.picofile.com/file/7329891933/resized_11_farazandeh.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329892575/resized_14_azimi.jpg    http://s2.picofile.com/file/7329892682/resized_15_hashemi.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329902468/resized_21_sheikhi.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329906234/resized_28_khadempoor.jpg 

http://s2.picofile.com/file/7329916341/resized_33_hajEbrahimi.jpg   http://s2.picofile.com/file/7329916769/resized_35_khodayar.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329917632/resized_39_jonoud.jpg    http://s1.picofile.com/file/7329922789/resized_42_yavari.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329923010/resized_44_zolfi.jpg    http://s2.picofile.com/file/7329924301/resized_53_fattah.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329924729/resized_55_shams.jpg    http://s2.picofile.com/file/7330236555/1.jpg

شهید والا مقام محسن شاکر اردکانی

http://s7.picofile.com/file/8237098776/Recovered_JPEG_797.jpg

نام : محسن           

نام خانوادگي : شاكر اردكاني        

نام پدر : محمد رضا              

تاريخ ولادت : اول فروردین سال 1348

ميزان تحصيلات : اول  دبيرستان                

وضعيت تاهل : مجرد                 

تاريخ شهادت :دوم بهمن ماه 1365 

اعزامي از طريق : بسيج          

محل دفن : گلزار شهداي راوند

http://s6.picofile.com/file/8237098834/Recovered_JPEG_Digital_Camera_349.jpg

 

به ياد دلاور مردي كه فارغ بال بر سمند عشق نشست و با تاسي به قافله سالار عشق به ديار يار شتافت و مرغ جان از قفس تن آزاد كرده و مزرع هميشه سبز آزادي را با خون سرخش آباد كرد .

«توصيف شهيد از زبان مادر»

از محسن برايمان بگوييد؟

محسن صداي خوبي داشت . قرآن را زيبا تلاوت مي كرد دوستان رزمنده و برادرش همه از صداي خوب او در جبهه مي ‏گفتند . پسرم رضا مي گفت : من نمي‏دانستم كه محسن به جبهه آمده ناگهان از داخل سنگري صداي قرآن شنيدم خيلي زيبا مي‏خواند . دقت كردم صدايش خيلي برايم آشنا بود . صداي محسن بود . از 14 سا لگي وارد جبهه شد . ايام تعطيل را به جبهه مي رفت و بقيه اوقات سال را درس مي خواند. رضا مي گفت : وقتي به فرمانده ا لتماس مي كردم كه اجازه بدهد محسن را ببينم مي گفت ما در اينجا كسي را به نام محسن نداريم هميشه ما را اشتباه مي گرفتند

از روزهاي آخر بگوييد چه حس و حالي داشت ؟

روز آخر به بازار رفت و براي هركدام از ما يك هديه خريد و گفت : دوست دارم اين يادگاريها را ازطرف من داشته باشيد.خواهرش مي‏گفت : با دوستش به خانه ماآمدند هديه را به من داد و گفت :‌نگران نباشيد من بر مي‏گردم .اما محسن ديگر بر نمي‏گردد او هيچ گاه نمي‏گذاشت بدرقه اش كنم و من نيز نمي‏رفتم چون احساس مي‏كردم كه او فكر مي كندكه رفتن من او را ناراحت مي كند و مانع از جبهه رفتنشمي شود. روي او را بوسيدم .

چگونه به جبهه رفت ؟

در دوران تحصيل يك شب خواب ديد كه حضرت فاطمه ( سلام الله علیها) به او گفته راهي كه انتخاب كردي ادامه بده . وقتي كه خوابش را تعريف كرد به او گفتم كه ايشان از تو خواسته كه درست را بخواني اما او قبول نكرد و گفت :‌من كه درس مي خوانم منظور ايشان جبهه بوده است . روز بعد به مدرسه رفت و براي رفتن به جبهه ثبت نا م كرد.

از نحوه شهادتش براي ما بگوييد ؟

 محسن در عمليات كربلاي 5 كه با رمز « فاطمه ا لزهراء » بود شركت كرد و در همان عمليات به شهادت رسيد . براي من تعريف كرده اند بيشتر كساني كه در اين عمليات شركت كرده بودند از ناحيه پهلو مجروح و سپس شهيد شده اند . محسن نيز اينگونه شهيد شده بود .

وقتي خبر شهادت را به شما دادند ؟‌

گفتم خدايا راضي ام به رضاي تو .

http://s7.picofile.com/file/8237098926/Recovered_JPEG_Digital_Camera_350.jpg

http://s7.picofile.com/file/8237099226/Recovered_JPEG_Digital_Camera_620.jpg

http://s6.picofile.com/file/8237099142/Recovered_JPEG_Digital_Camera_354.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8237100676/Recovered_JPEG_Digital_Camera_621.jpg

یاد و خاطره شهدای بهمن ماه راوند گرامی باد

http://s1.picofile.com/file/7329868274/resized_6_zamani_moghaddam.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329892040/resized_12_masjoodi.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329892468/resized_13_shamsi_zade.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329893438/resized_20_mansoori.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329923117/resized_45_shaker.jpg

چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

http://s7.picofile.com/file/8235242450/photo_2016_01_25_15_22_59.jpg

 " چهار قدم فاصله  از ولادت تا شهادت "

نام : حسين         

نام خانوادگي : شمسي زاده راوندي       

نام پدر : تقي            

تاريخ ولادت : سوم بهمن ماه 1324 ه.ش

وضعيت تاهل : متاهل                         

تعداد فرزند : 7فرزند                              

تاريخ شهادت :هفتم بهمن ماه 1365 ه.ش

نام عمليات : كربلاي 5                      

اعزامي از: بسيج
http://s6.picofile.com/file/8235242150/photo_2016_01_25_15_21_59.jpg
 
در دار الولایه راوند از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش تقی، کشاورز بود و مادرش حسني نام داشت. خواندن ونوشتن نمی دانست. کشاورز بود.
سال1347 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و چهار دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. هفتم بهمن 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در زیارت امامزاده ولی بن سلطان بن امام موسی الکاظم (علیه السلام) زادگاهش واقع است.
 
http://s6.picofile.com/file/8235242292/photo_2016_01_25_15_22_29.jpg
 
خاطره ای از آخرین لحظات زندگی شهید شمسی زاده از زبان فرمانده او :

بنا به توصیه آقایان برادران حسن و محمد قطبی و آقای جواد ذوالفقاری برادر خانم ایشان  ، فرمانده می دانست که همسر و هفت فرزند او در سنین یک ، دو ، چهار ، هشت ، ده ، دوازد و شانزده سالگی همه چشم براه پدرشان هستند . پس قرار و مدار انسان ها بر این بود که نباید او به خط مقدم حتی نزدیک هم  بشود .

از حسین اصرار و از فرمانده مخالفت سرسختانه .... تا حسین به گریه افتاد و وقتی چشمش به برخی اقوام و فامیل در آن حوالی افتاد به آنها نهیبی زد که مگر شما رزق و روزی و سرنوشت خانواده و بچه های مرا تامین می کنید ....آنها هم خدایی دارند .... و رفت کنار چادر رزمندگان با بغض و اشک و حسرت نشست و سیل رزمندگان را تماشا می کرد که می رفتند و او را جا می گذاشتند .

یاد خانم زینب (س) و مصائب او افتاد در مصیبت برادر شهیدش حسین بین علی (علیه السلام) و از آنجا که علاقه زیادی به خانم زینب (سلام الله علیها) داشت و دخترش را به اسم او نامیده بود ، زیر لب روضه خواند و گریه کرد.....
چند لحظه گذشت ... یکی آمد و در گوش فرمانده چیزی گفت .... و فرمانده نام یکی از بچه های رزمنده را صدا کرد و گفت : شما باید برگردی عقب ظاهرا برادر شما مجروح شده است..... و او سر به زیر انداخت و رفت ....
فرمانده مکثی کرد و گفت : چه کسی آماده است به جای این برادر به خط مقدم برود ؟؟
حسین به سرعت از جای برخواست و فریاد زد من من
فرمانده تعریف می کرد : یک آن زبانم قفل شد و نتوانستم علیرغم همه اصرارها و پافشارهای قبلی او و مخالفت سرسختانه من حتی یک کلمه مخالفت کنم
حسین در سوم بهمن ماه در زمستانی سرد و برفی چشم به جهان گشود و عزیز حسنی و تقی پدر و مادر زحمت کش و زنج دیده اش بود و در هفتم بهمن ماه در زمستانی سرد و برفی به خیل شهیدان وطن پیوست و به آرزوی خود رسید
پیکر  پاک آن سرافراز و شجاع و حق طلب با تیر دشمن دین و ترکشهای خصم از خدا بی خبر در هفتم بهمن به خون غلطید و هنوز لبخند بر لبان پاکش بود.
 
http://s6.picofile.com/file/8235242100/photo_2016_01_25_15_21_40.jpg
 
 " دلنوشته ای از دختر شهید شمسی زاده "
 

باباي خوبم سلام . مثل هميشه باز هم برايت نامه اي مي نويسم كه حتما مي خواني . باز دستانت را از پشت همين كاغذ نامه مي بوسم . باز با همين كاغذ ناچيز مثل همه دختراني كه هر شب با نگاه پر مهرشان صورت بابا را نگاه مي كنند و مي گويند :‌ دوستت دارم ، من هم مثل آنها بلكه عاشقانه تر مي گويم : بابا خيلي دوستت دارم . آنگاه كه دست هر دختري را در دست پدرش مي بينم شايد اين شيطان پليد است كه در وجودم مي گويد : اي كاش جبهه هرگز تو را قبول نمي كرد و اي كاش گامهاي پر صلابتت را هيچ گاه براي رفتن به جبهه استوار نمي كردي چرا كه چشمهاي منتظر زيادي به راهت خيره شده تا برگردي .

اما آنگاه كه نسيم عشق ورزيدن گرفت شميمش تو را چنان از خود بيخود كرد كه همسر و فرزندانت را فراموش كردي و تا ابد به ديدار معشوق شتافتي . يادت هست در آن آخرين عمليات همه تو را از رفتن به جلو منع مي كردند و مي گفتند :‌ حسين تو عيا لواري به فكر خودت نيستي به فكر فرزندانت باش اما تو سوار بر ذوا لجناح سا لارت ،‌ همسفر حسين شدي و براي هميشه در طومار ياران حسين ثبت شدي . باباي خوبم !‌ باباي مهربانم ! بگذار اسمت را تسبيح هر نمازم كنم . بگذار صد مرتبه بعد از هر نماز بگويم : بابا … بابا …

اگر چه در همان كودكي اسمت در دفتر زندگيم پاك شد و صورت نورانيت از جلو چشمانم محو گشت در آن لحظه تنهايي ها مرا درياب و براي هميشه در كنار خودت نگه دار تا عقده بي پدريم در دنيا ، در آن خانه بهشتي ات باز شود . پس خوشا به حا لم با داشتن چنين پدري، پدري كه اگر چه يك جسم بود اما روحش مالامال از صفا و اخلاص بود و معناي زندگي را يكبار براي هميشه درك كرد . راهت را براي هميشه ادامه خواهم داد باباي شهيدم .

http://s7.picofile.com/file/8235242226/photo_2016_01_25_15_22_10.jpg

http://s7.picofile.com/file/8235242284/photo_2016_01_25_15_22_25.jpg

http://s6.picofile.com/file/8235242434/photo_2016_01_25_15_22_53.jpg

چهارم دیماه سالروز شهادت شهید محمد رضا مکاری

http://s1.picofile.com/file/7329917418/resized_38_makkari.jpg

نام ‍: محمد رضا          نام خانوادگي :‌مكاري                

نام پدر :‌اسماعيل         

تاريخ ولادت :‌/4/1349        ميزان تحصيلات : سيكل            
وضعيت تاهل : مجرد              تاريخ شهادت : 4/10/1365     
نام عمليات : كربلاي 4                اعزامي از طريق : بسيج         

محل دفن : دارالسلام كاشان

 

تنها همسنگران‏ آن از جا رهيدگان وبه جانان رسيدگانند كه بايد بگويند،بگويند و نگذارند كه سرخي خون سر به مهر بماند . نگذارند كه ارزشهاي شهيدان را از عرش پائين بياورند . نگذارند چفيه‏ هاي خونين شهدا كه هنوز از آن بوي خون و اشك و تربت به مشام ميرسد دختركان به سر بپيچند و به بازيچه بگيرند.بايد كه ما را گفت خموش ! شما كجا بوديد و چه مي گوئيد؟ شما كه از دور هم دستي بر آتش نداشتيد .كجا بوديد آن زمان كه آنان تپه هاي ماهور را به عشق خميني زير پا گذاشتند .


كجا بوديد آن زمان كه آنان از خون سرخشان وضو ساختند و دو ركعت نماز عشق بجا آوردند و چه زيبا گفته اند :‌‏«  ركعتان من‏ا لعشق ، لا يصح وضوئها الا بدم »‏

آري آن دو ركعت نماز عشق است كه جز با وضوي خون صحيح نيست . قربان آن نمازهايي كه ركعت اولش را در فرش خوانديد و ركعت دومش را در عرش .

http://s3.picofile.com/file/8230059434/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg

قربان آن نمازهازهایی که قيامش را درثري خوانديد و قعودش را در ثريا .

حتماً در قنوتش خوانديد:    "ا لهي فسُرِّني بلقائك " . حتماً‌در ركوعش خوانديد : "ا لهي رضاً برضائك تسليماً لامرك لا معبود سواك " . وقتي به سجده افتاديد از درد نا له كرديد : سبحان الله ، حمدا لله ، عبدا لله .

آري بندگي بالاترين نشان افتخار است و شايسته كساني چون پيامبر و اوليايش چون شماست . وقتي به سلام رسيديد ، فاصله بين زمين و آسمان را در كمتر از لحظه اي پر گرفتيد و در حا لي كه سر بر دامن سرورتان داشتيد گفتيد :

«‌ا لسلام عليك ايها  ا لنبي و رحمه الله و بركاته » و پيامبر فرمودند    « عليكم ا لسلام  بياييد كه منتظر و چشم به راهتان بودم ، بياييد كه از ديدنتان مسرورم ، ديدن سرهاي بي تن ، تنهاي بي جان، ديدن پيكرهاي بي دست و پا و دستهاي بي پيكر.»

شما گفتيد : «ا لسلام علينا و علي عباد الله ا لصا لحين»
 خيل صا لحان از اول هستي به استقبالتان آمدند  شما گفتيد " ا لسلام عليكم و رحمه الله و بركاته". ملائكه فوج فوج آمدند و بهشت را به شما بشارت دادند.


http://s6.picofile.com/file/8230058992/Recovered_JPEG_1622.jpg

جهت تكريم روح اين شهيد عزيز تنها به گوشه اي از وصيت نامه ايشان اشاره ميكنيم :

« اي مردم از خداي بزرگ كه اين جهان را آفريده از خدايي كه رحمان و رحيم است بترسيد و هرگز جهاد با مال و جان و زبان را در راه خدا فراموش نكنيداكنون كه با چشم باز و نيت خا لص پيام امام را لبيك ميگويم با كمال صحت و عقل و فكر خود اين جملات را بر روي كاغذ آورده و مي نويسم   و دلم مي خواست كه يك قطره اشك بودم كه از چشمهاي امام مي ريزدمن در اينجا با خون خودم عروسي خواهم كرد . عروسي من آن روزي است كه در پيشگاه خداوند تبارك و تعا لي مورد قبول و در كنار انبياء باشد ولي ما از مردن نمي‏ترسيم و نبايد بترسيم . آنها بايد بترسند كه مردن را فنا شدن ميدانند …


مــرا عـشـق حسـيـن ديـوانـه كـــرده
دلــم را خــالـي از بـيـگـانــه كـــرده

دل و عشق حسين در ره چو گنجیست

که  جا  در گوشه  ویرانه  کرده

اگر دين اسلام و دين حسين (علیه االسلام )‌و محمد ( صلی الله علیه و آله )‌ از كشته شدن من و تمامي جوانان دلير و شهيدان پايدار مي ماند پس اي تيرها مرا در بر گيريد تا دين اسلام پايدار بماند .»

چهارم دیماه سالروز شهادت شهید روحانی و غواص عبدالکریم مومنی

توصيف شهيد از زبان برادر:به صله ارحام اهميت مي داد .قرآن بسيار تلاوت مي كرد.نماز جماعت را دوست مي داشت.بسيار مهربان بود  و به پدر و مادر خود احترام مي گذاشت.از لحاظ اخلاقي براي ما نمونه و ا لگو بود.با كساني دوست مي شدكه با ايمان و اهل نماز وروزه بودند.هيچگاه امر به معروف  و نهي از منكر را فراموش نمي كردجوانان را براي رفتن به جبهه تشويق مي كرد و ميگفت خط امام را ادامه دهيد~با محرومين مهربان بود و به آنها  كمك مي كرد.مهم ترين سفارش اواقامه نماز اول وقت بود و مهم ترين آرزوي او شهيد شدن .آخرين دفعه اي كه از جبهه آمده بود حا لت معنوي خاصي داشت به طوري كه همه را تحت تاثير قرار داده بود.

خا طره اي از زبان برادر شهيد :
تقريبا 12 سال داشتم كه يك روز به خانه آمد ديدم بسيار خوشحال است و مي خنددگفتم داداش چرا مي خندي؟كفت:علي اگر من هديه به تو بدهم آيا نماز مي خواني ؟گفتم:من فقط حمد و سوره را بلدم.گفت:خودم يادت مي دهم من قبول كردم و او يك دست لباس ورزشي به من هديه دادو نماز را به من آموخت و از آن روز به بعد هر وقت نماز مي خوانم به ياد  او مي افتم خاطره ي ديگري كه از او دارم اين است كه در يكي از مرخصي هايي كه آمده بود به او گفتم ديگر به جبهه نرو .ازدواج كن .در جوابم گفت :شما برويد ازدواج كنيد و تشكيل خانواده بدهيد من در آن، دنيا ازدواج مي كنم.

خاطره اي از مادر شهيد :براي صرف غذا سر سفره نشسته بودم كه يكي دو نفر شروع كردند به صحبت كردن .كريم با ناراحتي گفت چرا موقع غذا خوردن  صحبت مي كنيد .مگر نمي دانيد اشكال دارد؟بعد از غذا وقت براي  صحبت كردن زياد است و وقتي مي ديد كه اين كار تكرار مي شود .بدون اينكه سخن بگويد از سر سفره بلند مي شد و مي رفت و ما همگي به اشتباه خود پي مي برديم .آخرين دفعه  اي كه به خانه آمده بود من به سفر مشهد رفته بودم و از ديدار او محروم ماندم به پدرش گفته بود بابا   نمي‏داني مادر برايم انار گذاشته يا نه و پدرش او را راهنمايي كرده بود.پدرش  مي‏گفت چنان در خوردن انار عجله داشت كه تا به حال نديده بودم .هنوز هم موقع دلتنگي‏‏هايم در كوچه چشم به راه كريم   مي‏ايستم!تا براي آخرين بار او را ببينم.

 

پنجم دیماه سالروز شهادت شهید غواص غلامرضا کوچکی( شهید رضوی )

http://s1.picofile.com/file/7329922682/resized_41_kouchaki.jpg


نام : غلامرضا            

نام خانوادگي : كوچكي                

نام پدر : حسينعلي                     

وضعيت تاهل : مجرد

تاريخ شهادت : 5/10/ 1365               

نام عمليات : كربلاي 4

تاريخ ولادت:1347

اعزامي از:بسيج

برداشتی از مصاحبه با مادر شهید:

كاش تو را به ياد پسر شهيدت نمي انداختم و نمي‏گفتم كه از رضا برايمان بگو .  مي دانم كه هيچ گاه او را فراموش نمي‏كني اما بغض سينه ات را ميان خنده هاي ظاهريت پنهان كرده اي تا كسي را ناراحت نكني . مي دانم كه زخم سينه ات هنوز بهبودي نيافته و نخواهد يافت . مي دانم كه همچون امام حسين ( ع ) كه در مرگ جوانش علي اكبر ، غبار غم به صورتش نشست . سا لهاست شادي تمام لحظات زندگي ات در غم فراق جوانت مخفي شده است .

چگونه ميتوانستي از او بگويي ؟‌انگار هنوز هم باورت نمي‏شود ، مي دانم هميشه او را در كنار خودت مي‏بيني و با او درد دل ميكني اما نمي تواني به ما بگويي كه او زنده است و همه جا كنار من .يكي يكي خاطراتش را مرور كردي از همان روزي كه معجزه آسا او را از امام رضا(علیه السلام) گرفتي .

از همان روزهاي كودكي كه با چه شورو اشتياقي پدرش را در كارهاي كشاورزي ياري مي‏كرد . از همان روزهايي كه به قول خودت نمي تواني بر زبان آوري ولي روز و شبهايش ،‌تمام ساعتها و لحظاتش برايت پر‏ از خاطره است ،‌خاطراتي كه فقط يك مادر مي تواند درك كند و كساني همچون من هيچ گاه نمي فهمند.


        يارب آن يوسف حسني كه زمن دل به ربود    

      كرمي كرده و بازآر ، سوي بازارش


 از رضايتت گفتي كه چه با اطمينان فرزندت را به جبهه فرستادي و به پدرش گفتي كه بچه هايمان مال خدايند نبايد براي خودمان نگه داريم . اما پدرش قضيه آن نامه را نمي دانست.همان نامه ‏اي كه غلامرضا شهادت خود را از امام رضا(علیه السلام) خواسته بود و از پدر خواست تا در ضريح آقا بياندا زد . پدر نمي دانست كه با دست خود گواهي شهادت پسرش را امضاء كرده بود .
از آخرين روزهاي با رضا بودنت گفتي كه چگونه از او دل نمي كندي و مي گفتي : غلامرضا مي خواهم ازدواج كني و بچه داشته باشي اما او ميگفت مادر جان پنج پسر داري و بايد خمس آنها را بدهي . دلم با حرفهايت آرام مي شد . همان موقع كه نوار شهيد رجايي را روشن كردي و او مي گفت : « خدا هيچ كس را تا لياقت شهادت را نداشته باشد ، قبول نميكند . » با اين حرف راضي شدم و همان حرف اما م حسين(علیه السلام) به علي اكبرش راگفتم ،‌اكه گر مي خواهي به ميدان جنگ بروي برو.


 از آن وصيت نامه اش گفتي كه تاريخ شهادتش را با دست خودش در وصيت‏نامه  نوشت . از آخرين درخواستش كه در آن نا مه نوشته بود :‌« 2 عدد عطر خوب برايم سفارش دهيد ،‌چون شايد بعد از چند وقتي به خط برويم و جنازه مرا كه مي آورند مي خواهم كه بوي عطر بكند كه خواهد كرد . انشاءا.. . »

از لحظه شهادت رضا گفتي ، بدون اينكه خبر از شهادتش داشته باشي . چه بي صبر و بي تاب شده بودي . از آن لحظه كه پسرت را تا مزارش بدون هيچ  بي تابي همراهي كردي چرا كه با گريه نكردنت مي خواستي به دشمن نشان دهي حتي جوانهايمان هم براي جاويد ماندن اسلام و قرآن و رهبر ارزشي ندارند. آفرين بر صبرت.

http://s3.picofile.com/file/8229659392/Recovered_JPEG_165.jpg

                        غلام قبله هشتم سعيد وادي دنيا                       

رسيده بر هدف خود  رضا بود نا مش

همان كه جام مي حق زكار خودش راندش 

به سمت جبهه و آن راه نيك بنشاندش  

   همان كه قافله سالار عشق مي باشد       

    به درس شور و شهادت نمونه مي باشد   

    همان كه رتبه با لا ز درس عشق دارد    

       مقام اول از صاف و سادگي دارد      

           همان كه جان عزيزش به عشق دين داده   

    براي رهبر و ملت رجان خود داده   

************************************

"یادگاریهای شهید "

http://s6.picofile.com/file/8229659476/Recovered_JPEG_Digital_Camera_139.jpg     

 

http://s6.picofile.com/file/8229659568/Recovered_JPEG_Digital_Camera_217.jpg

http://s3.picofile.com/file/8229659700/Recovered_JPEG_Digital_Camera_277.jpg

http://s6.picofile.com/file/8229659626/Recovered_JPEG_Digital_Camera_226.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8229659842/Recovered_JPEG_Digital_Camera_712.jpg

http://s6.picofile.com/file/8229659942/Recovered_JPEG_Digital_Camera_716.jpg

http://s3.picofile.com/file/8229659826/Recovered_JPEG_Digital_Camera_627.jpg

 

 برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ کلیک راست کنید.

مجموعه شعر  "همپای عشق " اثر جانباز سرافراز آقای هیزمی

http://s6.picofile.com/file/8206283768/%D9%87%DB%8C%D8%B2%D9%85%DB%8C_2.jpg

این دشت پر هیاهوست گویا مصاف عشقست

آری که جانفشانی اندر طواف عشقست

در وادی شهادت چون حنظله روی گر

میدان عشق بازی آری زفاف عشقست

جانباز و شهید زنده آقای جعفر علی هیزمی متولد اول فروردین 1338 کاشان ،پس از اخذ دیپلم ریاضی موفق به کسب مدرک تکنیسین در صنایع اتومبیل از دانشگاه مشهد شد. وی در آبان ماه 59 از طریق ارتش عازم جبهه شد و سوم خرداد ماه 1361 در جبهه خرمشهر در روز فتح خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره قطع نخاع گردید.ایشان پس از مجروحیت در یک دوره مکاتبه ای ، سطح یک حوزه رادرحوزه علمیه باقرالعلوم طی کرد  و به دلیل علاقه به کارهای فنی ،دوره کارآموزی الکترونیک (تلویزیون و رادیو ) را در مرکز آموزش فنی و حرفه ای شهید موسویان کاشان گذراند.

http://s3.picofile.com/file/8206280484/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B10839.jpg

وی، دستی  نیز بر شعر دارد و اشعار مختلفی سروده است.اشعار او ترواش افکار و باورهای زلال باطنی اوست و همگی دور محور ارزشهای دینی و ولایی و انقلابی و دفاع مقدس می گردد.مجموعه شعری ایشان به همت انتشارات مرسل به زیور طبع آراسته شده و مایه مباهات و افتخاری افزون برای مردم راوند گشت.این مجموعه در هشت دفتر تنظیم شده است :

حماسه عاشورا و دفاع مقدس - شهدای علم و فضیلت - جبهه و ارزشهای دفاع مقدس - شهدای دفاع مقدس - جانبازان دفاع مقدس- آزادگان سرافراز - پیام ایثار و شهادت دفاع مقدس - دفاع و مقاومت جهان اسلام

در پایان توصیه ای از ایشان را به جوانان راوند را می آورم :

جوانان باید در ابتدا تشکل های خود را بیشتر و بهتر فعال کنند. با بزرگان شهرمان آشتی کنند و رابطه ی شان را فقط در حد سلام و علیک محدود نکنند. ابتدا ما باید نظرات نسل نو و پیشتاز از نظر علمی را بشنویم وآنها نیز باید از تجارب و اندیشه های ما کمک بگیرنند تا با وحدتی که ایجاد می شود بهتر و راحت تر بتوانیم به مقصد و هدفی که داریم برسیم، ولی متاسفانه جوانان راوند یک شوراء و انجمنی ندارند که با هم مشورت کنند.
 حداقل اجتماع دانشجویی تان را فعال کنید.اگر تا ابد تک تک جلو بروید به جایی نمی رسید.جوانان باید از میان خودشان ٥نفر را انتخاب کنند تا در امور جامعه بیشتر دخالت کنند. به کسی اجازه ندهید در اموری که به آن محول می شود جنبه ی منفعت شخصی را در نظر بگیرد و به اصطلاح « آتش زیر دیگ خودش کند».
مشکلات راوند زیاد است، به میدان بیائید،ارائه نظر دهید،پی گیر امور باشید ومحترمانه ومدبرانه مشکلات را به گوش مسئولین برسانید.ما هم به نوبه ی خود از هر کمکی که بتوانیم دریغ نخواهیم کرد.اینجا هم جزئی از ایران است و اگر اینجا آباد شود، قطعاً ایران آباد می شود.
به امید روزی که همه بیشتر به هم اهمیت بدهیم و دوستی و محبت سر لوحه ی همه ی کار هایمان شود.

http://s3.picofile.com/file/8206279642/81324336_5971787.jpg

" در وصف امامزاده سلطان ولی بن موسی الکاظم سلام الله علیهما "

 بارگاه پور موسی این مکان اقدس است

بر درش خیل ملائک پاسبان و حارس است

او نگین اهل عرفان در بر گوهر شناس

نام او زینت گر عشاق در هر مجلس است

 

شهیدان زنده اند  الله اکبر...به خون آغشته اند الله اکبر


حکایت از آنجا آغاز شد که یک رزمنده جانباز که بعد از سالها دوری از شهدا دلتنگ همرزمانش شده و به تازگی(سال 1374) غم فراق ناشی از فقدان پدر او را بیش از پیش دچار تالم روحی کرده شب در عالم خواب می بیند پدر آمده و در باغ مشغول بازدید است با نگاهی به درب باغ متوجه حضور یکی از برادران سپاه ملبس به لباس فرنج می شود .

به حضور برادر پاسدار می رود و پس از ادای احترام نظامی از طرف آن برادر پاسدار  از ایشان درخواست معرفی خود را می کند از اینجا به بعد می شنویم گفتگوی ایشان را :

- سلام برادر ! شما؟

- من شهید عباس یاوری  بچه راوند کاشان

- لشگر 8 نجف بودید؟

- نه 14 امام حسین

- دعا کنید من هم شهید بشوم

- شما هم شهید می شوید اما شرط دارد

راوی قصه می گوید : بیدار شدم دیدم هنوز موقع اذان صبح نشده فهمیدم آثار رویای صادقه دارد .

بعد از مدتی راوی می گوید : به راوند کاشان رفتم و دیدم در گلستان شهدای راوند شهیدی با همان قیافه و اسم و قد و قامت آرمیده است .

http://s1.picofile.com/file/7329922789/resized_42_yavari.jpg

و اینک عکس شهیدی که مژده شهادت به همرزمی می دهد که هرگز او را در عالم بیداری ندیده است

حقیقت این است که :

 1 : شهدا زنده اند و ما مردگان متحرک هستیم

2 : شهدا به یاد ما هستند اما ما آنها را فراموش کرده ایم

3 : چقدر دلتنگ حضور شهدا در این فضای غبار آلود هستیم


حديث دشت عشق

http://s1.picofile.com/file/7329868060/resized_5_ghasem_poor.jpg

به ياد روحانی بسيجي شهيد «احسان قاسم پور»


شهادت با ذكر يا اباعبدالله(ع)
روحانی شهيد «احسان قاسم پور» كه صادقانه و عاشقانه در مناي معبود، جان خود را تقديم نمود، فاتح عمليات هاي والفجر مقدماتي، والفجر1، والفجر 8، كربلاي 4 و كربلاي 5، كه فعاليت هاي تبليغي او در جبهه جنوب و غرب در لشكر سيدالشهداء(ع) زبانزد بود، راستي چه توفيق بزرگي است كه انسان بتواند عمر 25 ساله را در جهاد و علم و معنويت سپري كند!
... شب عمليات بود، 23 دي ماه 65، ساعاتي قبل از رزم بي امان و عمليات پرتوان و اين احسان بود كه با سخنراني پرشور و جذاب خود براي رزمندگان از منزلت جهاد في سبيل الله مي گفت و بعد هم در تهاجم شبانه به كفتاران بعثي تيري به پهلوي چپش خورد و به آرامي با ذكر يا اباعبدالله سر بر سلاحش گذاشت، سجده شكر كرد و به لقاء پروردگارش رسيد.
طلبه بسيجي شهيد «احسان قاسمي»، سال 1340 در راوند كاشان متولد شد و در 24/10/1365 در عمليات كربلاي پنج (شلمچه) شهيد شد.

(از دوست عزیزم آقای محسن شمسی زاده فرزند شهید والا مقام حسین شمسی زاده تشکر می کنم که این مطلب را تذکر دادند.)

منبع:
روزنامه کیهان -چهارشنبه 9 آذر 1390- شماره 20086

باز تاب خبری یادواره شهدای شهر "راوند" و خزاق

سيداحمد خاتمي:فرهنگ شهادت طلبي،بيداري اسلامي را در جهان بوجود آورد
كاشان – امام جمعه موقت تهران با اشاره به موج روزافزون اسلام خواهي و خيزش هاي اسلامي در اقصي نقاط جهان گفت: فرهنگ شهادت طلبي، بيداري اسلامي را در جهان بوجود آورده است.
سيداحمد خاتمي:فرهنگ شهادت طلبي،بيداري اسلامي را در جهان بوجود آورد
به گزارش ايرنا،آيت الله'سيداحمد خاتمي'شامگاه چهارشنبه در يادواره شهداي مناطق 'راوند'و 'خزاق' كاشان، سقوط ديكتاتورهايي نظير قذافي، مبارك و بن علي در هشت ماه گذشته را از حوادث بي بديل تاريخ عنوان كرد و افزود: اين اتفاقات مهم، پيام مكتب اسلام است.
وي بااشاره به بيانات مقام معظم رهبري مبني بر اينكه زنده نگهداشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از ارزش خود شهادت نيست، اظهار داشت: گرچه دوران هشت سال دفاع مقدس به پايان رسيده است اما فرهنگ شهادت پايان يافتني نيست.
وي تصريح كرد:شهدا،ايثارگران و رزمندگان غيور و دلاور اسلام در دوران هشت سال دفاع مقدس با فرهنگ ايثار و شهادت، عزت آفريدند و اين فرهنگ همواره بايد باقي بماند.
عضو مجلس خبرگان رهبري تاكيد كرد: فرهنگ شهادت طلبي ملت شريف ايران عرصه را بر دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي تنگ كرده است.
آيت الله خاتمي يادآور شد: از جمله نقاطي كه در دوران حاكميت اصلاح طلبان همواره مورد هدف قرار مي گرفت، مقابله با فرهنگ شهادت طلبي بود .
وي با اشاره به اينكه مردم فهيم و با بصيرت ايران اسلامي نعمات و بركات فرهنگ شهادت را مشاهده كرده اند، گفت: فرهنگ شهادت، دشمنان اسلام را زمينگير كرده است.
عضو جامعه مدرسين قم، 'عشق به خداوند سبحان' و 'فرهنگ ولايتمداري' را دو ويژگي مهم 'مكتب شهادت'عنوان كرد و گفت: امروز شوق و شور مردم بويژه جوانان و نوجوانان براي دفاع از اسلام و قرآن و ارزشهاي انقلاب اسلامي بيش از پيش در جامعه مشاهده مي شود.
خاتمي تصريح كرد: نبايد به برخي جلوه هاي هرزه نگاري كه توسط معدودي جوانان در جامعه انجام مي شود ، نگاه كرد، شمار اينها اندك است چون بر اساس آمار، امسال بيش از 700 هزار نفر در آيين اعتكاف كه يك عمل مستحب است شركت كردند كه 90 درصد آنها را جوانان تشكيل داده اند.
وي گفت: آينده كشور به دست جوانان رقم خواهد خورد و فرهنگ شهادت طلبي، جوانان ما را در برابر هجمه فرهنگي بيمه كرده است.
امام جمعه موقت تهران، وجود سه هزار شبكه ماهواره اي و يكصد شبكه فارسي زبان براي به انحراف كشاندن جوانان و نوجوانان را يادآور شد و از آنها به عنوان سلاح برنده دين ستيزي در جهان ياد كرد.
آيت الله خاتمي در بخش ديگر سخنانش به نقش تاثيرگذار روحانيت ، علما و مراجع عظام در دفاع از دين اسلام پرداخت و گفت:آيت الله سيدحسن مدرس ، آيت الله ميرزاي شيرازي و آيت الله حضرت امام خميني (ره) از جمله كساني بودند كه در دوران حاكميت خفقان ظلم و ستم در دفاع از اسلام و قرآن به مبارزه با طاغوتيان برخاستند.
وي خاطر نشان كرد: دشمنان اسلام در دوران پس از انقلاب شكوهمند اسلامي نيز حدود 40 بحران براي ساقط كردن نظام مقدس جمهوري اسلامي طراحي كردند كه با رهبري هاي پيامبر گونه امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب اسلامي نه تنها خللي در عزم و اراده مردم شريف ، فهيم و با بصيرت ايران اسلامي بوجود نياورد بلكه همه آنها به فرصت تبديل شد.
خاتمي تاكيد كرد: ماه همواره همراه ملت ولايتمدار و وفادار به اسلام تا آخرين نفس از حريم ولايت دفاع خواهيم كرد.
آيين يادواره شهداي مناطق راوند و خزاق كاشان و پنج شهيد گمنام اين مناطق با حضور آيت الله
'عبدالنبي نمازي' نماينده ولي فقيه و امام جمعه كاشان و جمعي از خانواده هاي شهدا و ايثارگران اين شهرستان در آستان مقدس امامزاده ولي بن موسي كاظم (ع) اين شهر برگزار شد.
مناطق راوند و خزاق كاشان كه حدود 12 كيلومتر تا مركز شهرستان فاصله دارند، 65 شهيد تقديم نظام مقدس جمهوري اسلامي كرده است.
يادواره شهداي راوند و خزاق به همت حوزه حضرت امام سجاد (ع) ناحيه مقاومت بسيج سپاه كاشان برگزار ‌شد.
همزمان با برگزاري اين يادواره، با برگزاري سالگرد ارتحال ابوالشهيد علامه قطب راوندي، ياد و خاطره اين عالم وارسته نيز گرامي داشته شد.
562
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 30565168

در بهار ازادی   جای شهدا خالی



تصاویر شهدا و خونین کفنان شهر راوند

خوش باد كه از بهار بهتر باشيم                  سر سبزتر از سرو و صنوبر باشيم

ان روز مباد تا در اين باغ وجود                       شرمنده لاله هاي پرپر  باشيم




http://s2.picofile.com/file/7329866876/resized_1_beigi.jpg http://s1.picofile.com/file/7329869030/resized_10_farazandeh.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329867197/resized_2_salehi.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329867311/resized_3_momeni.jpg

http://s2.picofile.com/file/7329867525/resized_4_heidari.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329868060/resized_5_ghasem_poor.jpg

http://s1.picofile.com/file/7329868274/resized_6_zamani_moghaddam.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329868602/resized_7_hoseini.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329868816/resized_8_naghavi.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329868923/resized_9_momeni.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329891933/resized_11_farazandeh.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329892040/resized_12_masjoodi.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329892468/resized_13_shamsi_zade.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329892575/resized_14_azimi.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329892682/resized_15_hashemi.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329892896/resized_16_mahroomi.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329893010/resized_18_anbari.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329893117/resized_19_ghotbi.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329893438/resized_20_mansoori.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329900749/resized_17_moslehi.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329902468/resized_21_sheikhi.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329902682/resized_22_tahani.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329903010/resized_23_rafiei.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329903331/resized_24_rafiei.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329903652/resized_25_yazdani.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329903973/resized_26_hoseinian.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329904187/resized_27_momeni.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329904408/resized_29_afzali.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329904622/resized_30_sabeti.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329906234/resized_28_khadempoor.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329915799/resized_31_tondar.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329916127/resized_32_kahal.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329916341/resized_33_hajEbrahimi.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329916555/resized_34_khaki.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329916769/resized_35_khodayar.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329917090/resized_36_salami.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329917311/resized_37_akhoundi.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329917418/resized_38_makkari.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329917632/resized_39_jonoud.jpg http://s1.picofile.com/file/7329917846/resized_40_shahi.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329922682/resized_41_kouchaki.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329922789/resized_42_yavari.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329922896/resized_43_tahani.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329923010/resized_44_zolfi.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329923117/resized_45_shaker.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329923331/resized_46_shirani.jpg
http://s1.picofile.com/file/7329923545/resized_47_kermani.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329923652/resized_48_dehghani.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329923759/resized_49_hasan_zade.jpg  http://s2.picofile.com/file/7329923866/resized_50_evazi.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329924080/resized_51_mansoori.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329924187/resized_52_eyshi.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329924301/resized_53_fattah.jpg  http://s1.picofile.com/file/7329924515/resized_54_sheikh_estarki.jpg
http://s2.picofile.com/file/7329924729/resized_55_shams.jpg  http://s2.picofile.com/file/7330236555/1.jpg

خاطره از شهید گلگون کفن ابو الفضل خدایار

عید اون سال با شب ولادت اقا امام رضا(ع)یکی شده بود.توی سنگر بچه های لشکر31عاشورا جشن گرفته بودند.اخرمراسم نوبت من شدکه بخونم.دست به دامن اقا قمربنی هاشم(ع)شده وعرض کردم:<<ارباب شما مزه شرمندگی رو چشیدید نذارید ماشرمنده خانواده شهداء بشیم.>>

فرداصبح از بچه ها پرسیدیم :<<رمز حرکت امروز به نام کی باشه؟>>فکرمیکردم چون روز ولادت امام رضاست(ع) همه میگن:<<امام رضا(ع)>>اما حاج اقاگنجی گفت:((یاابالفضل(ع)))گفتم:<< امروز روز ولادت امام رضاست(ع).>>گفت:<<دیشب به اقا ابالفضل(ع)متوسل شدیم،امروز هم به اسم اون حضرت میریم تا از دستشون عیدی بگیریم.>>

دست به کارشدیم بعداز چند دقیقه اولین شهید پیداشد.خوشحال شدیم.اسم شهید هم روی کارت شناساییش بود هم روی وصیت نامش:

<<شهید ابوالفضل خدایار،گردان امام محمدباقر(ع)،گروهان حبیب از کاشان.>>

بچه ها گفتند:<<توسل دیشب،رمز حرکت امروز واسم شهید باهم یکی شده.>>بی اختیار به زبونم جاری شد که اگه اسم شهیدبعدی هم ابوالفضل بود،اینجاگوشه ای از حرم اقاست.

.........داشتم زمین رو میکندم که دیدم حاج اقا گنجی ویکی دیگر از بچه های سرباز پریدندداخل گودال.ازبیل میکانیکی پیاده شدم خیلی عجیب بود.یک دست شهید ازمچ قطع شده بود.پلاکش رو که استعلام کردیم گفتند:<<شهید ابوالفضل ابوالفضلی،امام محمد باقر،گروهان حبیب ازکاشان>>


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شهید ابوالفضل خدایار

رزمنده گروهان امام محمدباقر(ع)گردان حبیب

نام پدر:محمد

تولد:کاشان

شهادت11/12/1362----عملیات خیبر

بازگشت پیکر:13/8/1373

محل دفن:راوند کاشان

امامزاده ولی ابن موسی الکاظم

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


شهید ابوالفضل ابوالفضلی

رزمنده گروهان اما محمدباقر(ع)گردان حبیب

نام پدر:محمد

تولد:1344--------کاشان

شهادت:11/12/1362--عملیات خیبر

بازگشت پیکر:17/8/1373

محل دفن:گلزار شهدای دارالسلام کاشان تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

راوي: محمد احمديان / منبع: آسمان مال ماست(كتاب تفحص)


یادی از گلگون کفنان عاشورای ایران


سبزى و باهجوم خزان گم نميشوي

نورى كه در عبور زمان گم نميشوي

پنداشتند مرگ تو پايان نام توست‏

اما بدان ز باورمان گم نميشوي

مثل عبور ثانيه‏ها، مثل زندگي

يك لحظه از وراى جهان گم نميشوي

با آنكه زخم خورده‏ى شام شقاوتي

اى صبح! اى سپيده، زجان گم نميشوي

نام تو وسعتيست پر از آبروى عشق‏

باور كن اى هميشه عيان! گم نميشوي

در قلب آنكه عاشق نام بلند توست‏

اى آبروى هر دو جهان گم نميشوي

مصاحبه با برادر جانباز جعفر هيزمي

 


مدتی بود کمتر می دیدمش.از خانه اش هم بیرون نمی آمد.از همسرش حالش را جویا شدم.گفت:چند روزی است دردش بیشتر شده است و نمی تواند بیرون بیاید. هروقت با او هم کلام می شدم احساس میکردم حرفهایی برای نگفتن دارد که گوشی برای شنیدنش پیدا نکرده است.بر خودم واجب دیدم به دیدارش  بروم و اگر هم شد٬مصاحبه ای با او داشته باشم ٬شاید گوش ما را محرم شنیدن راز هایش بداند.او کسی نبود جز جانباز عزیز شهرمان جعفر هیزمی. همسایه ای که سوم خرداد ۱۳۶۱ در جریان فتح خرمشهر از ناحیه ی نخاع مجروح شده بود واز آن پس دیگر نتوانست  روی پاهایش بایستد ٬ولی ایستادگی را به ما آموخت.     

------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------------------

-آقای هیزمی چطور شد که به جبهه رفتید؟

 
 در سال۱۳٥٩به خدمت سربازی اعزام شدم.در اوایل جنگ آموزش به علت عدم انسجام سپاه و بسیج بوسیله ی ارتش انجام می شد. پس از٥-٤ ماه از شروع جنگ به جبهه اعزام شدیم.اولین ماموریت من در جنوب کشور در سه راهی دارخویین و بهمن شیر بود.قبل از عملیات فتح المبین من مامور لشکر ٧٧بودم که به علت عمل جراحی که داشتم نتوانستم در آن عملیات شرکت کنم.اما در عملیات بیت المقدس در تمامی مراحل آن همراه سپاه شرکت کردم و در روز فتح خرمشهر در منطقه حضور داشتم.

-ببخشید گفتید عمل جراحی در جبهه داشتم، می توانم بپرسم به چه علت؟
(با لبخند)من از تانک افتادم و مصدوم شدم وبرای عمل جراحی به بیمارستان شیراز رفته بودم.برای همین نتوانستم در عملیات فتح المبین شرکت کنم.

-از عملیات بیت المقدس بگویید و باز پس گیری خرمشهر که با هیچ تاکتیک  جنگی آکادمیکی قابل توجیه نبود؟
بله. اکثر شهرهای اهواز دست صدام بودو آن قدر این ها به سلاح ها وتجهیزات و پشتیبانی ابر قدرت ها اطمینان داشتند که حتی فکرش را هم نمی کردند که ماروزی بتوانیم خرمشهر را پس بگیریم.یادم هست روی درو دیوار اهواز وشهرهای جنوب نوشته بودند «الاهواز ارضنا» وبه قدری به خودشان مغرور بودند که حتی یک پل درست وحسابی روی اروند برای اینکه شاید بخواهند به سرعت عقب نشینی کنند نزده بودند..
رمز پیروزی ما در این عملیات اتحاد ارتش با سپاه وبسیج بود.من ارتشی بودم ولی در سپاه محمد رسول الله شرکت کردم.جالب است برای شما بگویم ما فقط در عملیات بیت المقدس ۱٩٫٠٠٠اسیر از دشمن گرفتیم وبه لطف خدادر هر سه مرحله ی عملیات به پیروزی رسیدیم.بنده نیز در همین عملیات در منطقه شلمچه (غرب کارون)از سه ناحیه چشم ،فک نخاع ترکش خوردم ومجروح شدم.

- بعد از مجروحیت به کجا منتقل شدید؟ 
ابتدا مارا با هواپیما به بیمارستان کاشانی اصفهان بردند،سپس به خاطروضعیت بدی که داشتم مرا به بیمارستان امیرالمومنین تهران انتقال دادند و بعد از اینکه متوجه شدند کاری دیگر نمی شود انجام داد مرا به آسایشگاه جانبازان و معلولین امام خمینی بردند.آجا بود که تازه متوجه شدم قطع نخاع هستم.
-یعنی الان ٢٧سال است که شما روی ویلچر نشسته اید؟
بله...!!

-دراین مدت رفتار مردم با شما چگونه بوده است؟
در دوران جنگ چون حس دفاع در همه ی مردم و مسئولین بود،مردم ارادت خاصی به ما داشتند ویادم هست حضرت امام(ره)در صحبت هایشان و حتی پیام های نوروزیشان هرگز از جانباز غفلت نمی کردند.
در اوایل مردم ،همشهری ها و همسایه ها ،گروه گروه برای دیدن ما به آسایشگاه می آمدند، ولی در این اواخر مردم در آسایش و رفاه بیشتری هستند وتقریبا ً از حالت قبلی بیرون آمده اند، وما این انتظار را ازمردم نداریم چون هم مریضی ما بیشتر شده است و هم  پیرتر شده ایم و مشکلات یک قطع نخاعی هر روز بیشتر می شود.

-علت این تغییر رفتار مردم پس از جنگ را در چه می بینید؟
آنچه من استنباط می کنم این است که عده ای از دوستان و نزدیکان ما شاید می گویند مزاحمشان نشویم.چون مریضی ما زیاد است و عده ای هم شاید اهمیتی به این موضوع نمی دهند، ولی در هر صورت  اشتباه می کنند.

- مردم چه کار کنند تا رضایت شما را حاصل کنند؟
جانباز از نظر فیزیکی وتوانایی های جسمانی با مشکلات زیادی روبه روست.ما از مسئولین متشکریم که از نظر معیشت وتا حدود زیادی درمان به ما کمک می کنند،اما مردم باید این توجه را داشته باشند که ما هم مثل بقیه دوست داریم در اجتماع حضور داشته باشیم،پس به خود بگویند باید در جهت رشد و شکوفایی اجتماعی این ها تلاش کنیم وتا جایی که میتوانیم از تجارب ومشورت های آنها در زمینه های مربوطه استفاده کنیم. هیچ کشوری برای همیشه از جنگ ودرگیری مصون نخواهد بود و قطعاً این تجارب در آینده به درد خواهد خورد.
«آیا ما فقط رزمندگان و جانبازان را برای چندین سال جنگ ودفاع می خواستیم وچون حالا احساس نیاز به آنها نمی کنیم رهایشان کنیم» .مردم ومسئولین باید بکوشند این سرمایه های ملی را درابعاد دیگر زندگی بارور کنند.

- از چه طریقی مردم می توانند این نیازهای شما را پاسخ دهند؟ 
« ما از نظر مادی هیچ انتظاری از مردم نداریم،فقط انتظار داریم دوستیشان را با ما فراموش نکنند.»
به دیدار ما بیایند، شاید در این دیدارها به کم وکاستی ها ونیازهای روحی ما پی ببرند و تا جایی که برایشان امکان دارد در صدد رفع این نیاز ها برآیند. هر کسی هر هنری دارد، هر نوع مهارتی دارد که میتواند به  ما آموزش دهد با ما اوقاتمان را با یک کار مفید سپری کنیم،دریغ نکند.مثلاً یک کسی نقاشی بلد است، دیگری خطاطی،شخصی صوت قرآنش خوب است، چه اشکالی دارد این ها را به ما آموزش دهند.
 
- صرف نظر از مردم، راوند برخورد مسئولین دراین مدت چگونه بوده است؟ آیا آنها هم تغییر کرده اند؟
 مسئولین خودشان در جنگ بوده اند وتافته ای جدا بافته نیستند که جنگ را ندیده باشند، اما متاسفانه باید گفت فقط در این سال ها به امور مادی و معیشتی ما بیشتر پرداخته اند.
«انتظاری که ما از مسئولین داریم این است که کمی از فکر شکم ما بیرون بیایند و به فکر روح ما باشند که مدام در فشارهای عصبی و روانی قرار دارد.»
در این سال ها یک بار نشده است که از خانواده ی جانبازها و خانم های ما که ٣٠سال است شبانه روز  از ما پرستاری می کنند، قدردانی کنند،یک جلسه مشاوره با آنها بگذارند و کمی با آنها صحبت کنند. فشارهای روحی آنها از ما کمتر نیست.برنامه در جهت تلطیف روح برای ما بگذارند تا کمی راحت تر بتوانیم دردهای جسمانی مان را تحمل کنیم.
             «اگر مسئولین در این زمینه کوتاهی کنند،فردای قیامت باید جواب گو باشند. »




- خودتان برای کاهش فشارهای روحی چه فعالیتی می کنید؟
 من شعر می گویم وتلاش کرده ام کار با کامپیوتر را یاد بگیرم و علاوه بر این ها موفق شده ام وبلاگی را درست کنم وشعرهایم را در آنجا بنویسم .می خواهم در آینده با کمک خدا دیوان اشعارم را به چاپ برسانم
به کارهای فنی علاقه دارم وفوق دیپلم  الکترونیک را در این سال ها اخذ نموده ام. با همین معلولیت توانسته ام سطح یکم حوزه راسپری کنم.من تا آنجا که توانسته ام استعدادهایم را نشان داده ام ولی مسئولین حمایتی نمی کنند.
مثلاً از سال ۱٣٨۱تا به حال پی گیر اخذ مجوز راه اندازی یک تاکسی تلفنی بوده ام تا با کار کردن بتوانم دردهایم را فراموش کنم ، که مسئولین کارشکنی کرده اند.

- مردم راوند چگونه می توانند از پتانسیل شما و خانواده ی شهداء برای پیشبرد اهداف عمرانی و فرهنگی کمک بگیرند؟
از نظر کارهای اداری ،کاری از دست ما بر نمی آید.اما هنوز در بین مدیران کسانی هستند که به خانواده ی شهدا و جانبازان بها می دهند وصحبت هایشان را در امور اجرایی لحاظ می کنند. حداقل کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که ما نیز به عنوان شهروندان راوند نامه ای بنویسیم وخودمان نیز دنبال شما بیاییم و این نامه را به مسئولین بدهیم. شاید این راهکارها موثر واقع شود و حرف ما را زمین نگذارد.

- به عنوان آخرین سوال، چه توصیه ای به جوانان راوند دارید تا بهتر بتوانند به شهر راوند خدمت کنند؟
جوانان باید در ابتدا تشکل های خود را بیشتر و بهتر فعال کنند. با بزرگان شهرمان آشتی کنند و رابطه ی شان را فقط در حد سلام و علیک محدود نکنند. ابتدا ما باید نظرات نسل نو و پیشتاز از نظر علمی را بشنویم وآنها نیز باید از تجارب و اندیشه های ما کمک بگیرنند تا با وحدتی که ایجاد می شود بهتر و راحت تر بتوانیم به مقصد و هدفی که داریم برسیم، ولی متاسفانه جوانان راوند یک شوراء و انجمنی ندارند که با هم مشورت کنند.
 حداقل اجتماع دانشجویی تان را فعال کنید.اگر تا ابد تک تک جلو بروید به جایی نمی رسید.جوانان باید از میان خودشان ٥نفر را انتخاب کنند تا در امور جامعه بیشتر دخالت کنند. به کسی اجازه ندهید در اموری که به آن محول می شود جنبه ی منفعت شخصی را در نظر بگیرد و به اصطلاح « آتش زیر دیگ خودش کند».
مشکلات راوند زیاد است، به میدان بیائید،ارائه نظر دهید،پی گیر امور باشید ومحترمانه ومدبرانه مشکلات را به گوش مسئولین برسانید.ما هم به نوبه ی خود از هر کمکی که بتوانیم دریغ نخواهیم کرد.اینجا هم جزئی از ایران است و اگر اینجا آباد شود، قطعاً ایران آباد می شود.
به امید روزی که همه بیشتر به هم اهمیت بدهیم و دوستی و محبت سر لوحه ی همه ی کار هایمان شود.

مصاحبه كننده:برادر ارجمند ابو الفضل بياباني

شهيد سيد علي اكبر حسينيان


مشخصات فردي شهيد :

 

نام: سيد علي اکبر                 نام خانوادگي : حسينيان راوندي   نام پدر  : سيد محمود

تاريخ ولادت :۶/۱۲/۴۶              ميزان تحصيلات : ابتدايي              وضعيت تأهل  :  مجرد

تاريخ شهادت:۲۵/۱۱/۶۴          نام عمليات : والفجر ۸                  محل  شهادت:شهرفاو

سن هنگام شهادت:۱۸ سال    اعزامي از طريق:سپاه                  حضور  در جبهه:  ۸ماه 

 تاريخ و محل دفن: ۲۸/۱۱/۶۴ گلزار راوند     نحوه ي شهادت:اصابت گلوله ي خمپاره به سر

 

ويژگي هاي شهيد :

  

صله رحم:براي ايشان صله رحم اهميت خاصي داشت که در هرنامه اي که مي فرستاد  

از همسايگان  و اهل فاميل طلب حلاليت مي نمودودفعه ي آخري که به مرخصی آمده بود  

به  همه ي  اهل  فاميل سر زده بود و با همه خداحافظي کرده بود.

تلاوت قرآن:به قرآن احترام خاصي داشت و هر روز صبح تلاوت مي کرد.

شرکت در نماز جماعت : نماز  جماعت  را  به  منزله ي  نزديک   شدن به خدا مي  

دانست   و  همه  را  دعوت   مي کرد   به   شرکت  در نماز  جماعت  مخصوصاً نمازجمعه  

رفتار با پدر و مادر : ایشان هیچگاه  به تندی با پدر  و  مادرش  صحبت  نمی کردو در  

کارهای  باغداری به پدرش کمک می کرد. و کارهای باغبانی که طاقت  فرسا بود با  جان   

و دل انجام می داد.

انتخاب دوست : ایشان  با  دوستانش  مهربان  بود  و  با هر کسی دوستی نمی کرد.

اخلاق و اعتقاد :شهید فردی بود نجیب و قانع و اخلاق خاصی  داشت و تعصب نسبت  

به دین و رهبر داشت .

مهمترین وصیت شهید : خدا نکند زمانی فرا رسدکه  این ملت مثل مردم کوفه  کنند  

و دست از یاری امام و اسلام بردارند.

مهمترین آرزوی شهید : آزادی خرمشهر و بعد شهید شدن.


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خلاصه ای از زندگی نامه ی شهید سید علی اکبر حسینیان راوندی:

سید علی اکبر حسینیان راوندی در خانواده ای متدین در سال 6/12/1346 به دنیا  آمدسیدی در بین سادات 

بزرگ شد و راه اسلام را از همان دوران کودکی شناخت و  به  جان  خرید  ایشان در  هفت سالگی نماز می 

 خواند و در ده سالگی روزه می گرفت با پدر و مادرش مهربان بود با اطرافیانش  با  ملایمت رفتار  می کرد در 

  موقعی که می خواست به مدرسه برود دوست داشت به مدرسه ای برود که  مخصوص  پسرها باشد به  

مدرسه ی محل زندگی اش به خاطر مشترک بودن دختران و پسران نرفت. سه کیلومتر راه را پیاده طی می

کرد تا به مدرسه ای دیگر برود در کلاس چهارم ابتدایی بوددر کلاس چهارم ابتدایی بود که به دلایلی مدرسه  

را ترک کرد با پدرش در مزرعه به کشاورزی پرداخت و گاهی به قالی بافی  مشغول بود  در  سن 17سالگی  

برای اعزام به جبهه از طرف پایگاه روستایشان که در آن عضویت داشت به جبهه اعزام شد پدر و مادرش او را 

از خط مقدم نهی کردند ولی خود او خط مقدم را انتخاب کرده بود و با اصراری که به فرمانده اش کرده بود او را 

به خط مقدم بردند تقریباً ایشان 8ماه در جبهه بودند و شجاعانه جنگیدند تا اینکه در شهر  فاو   و  در  عملیات 

والفجر 8  و در تاریخ 25/11/64 با عشق به ولایت به درجه ی رفیع  شهادت نائل گشتند. 

روحش شاد و راهش همیشه پر رهرو باد.


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وصيّت نامه ي برادر شهيد سيد علي اکبر حسينيان راوندي:

                                           بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین 

با کافرین جنگ کنید و نا امید نشوید که انشا الله پیروزید. 

و با سلام بر رزمندگان  اسلام سخن خود را آغاز می کنم . 

چقدر عاشق شهادت بودم من از خداوند می خواستم که مرا شهید کند ماهها من  در  جبهه  بودم  و شهید 

نشدم ، لیکن من لیاقت شهید شدن را نداشتم من در طول عمرم چقدر  گناه  کردم   و  نفهمیدم  از  خداوند  

سپاسگزاری  می کنم که مرا به راه راست هدایت فرمود. ای پدر و ای مادر اگر از  دست من ناراحت  شدید  

مرا ببخشید زیرا من آن وقت ها نمی فهمیدم و داشتم گناه می کردم  من انگیزه ام درباره ی اینکه به جبهه  

رفتم یاری دین خدا و به شهادت رسیدن بود ،  دوست  داشتم  همچون علی  مرتضی  (ع)  در  رکاب  محّمد  

مصطفی (ص) بجنگم . و همچون علی اکبر در رکاب پدرش و من در رکاب این رهبر بزرگوار شهید  بشوم من 

از دوستانم معذرت می خواهم اگر اذیّتشان کردم از همسایگان و پدر و مادرم می خواهم تا مرا  حلال  کنند 

من وقتی به جبهه آمدم حق را واقعاً در این جا یافتم ، من راه خود  را  یافتم ام   من  اگر  شهید  هم  نشوم 

 آنقدر در جبهه خواهم ماند ، تا خداوند مرا دریابد من نصیحتی دارم به جوانانی که در کوچه  و  خیابانها  توطئه 

می کنند و حاضر نیستند این بنده ی سیاه شده ی (دنیا را) رها کنند. من  به  آنها  می گویم   بیایید  در این  

جبهه ها   و ببینید که چه خبر است ! و بیایید و  حقّ  را  اینجا ببینید .اینقدر نروید دنبال عیاشی. 

من پیامم به ملّت این است که خدا نکند زمانی فرا رسد که این ملّت مثل مردم  کوفه کنند و دست  از  یاری  

امام و اسلام بردارند ، که خدا  نکرده  عذاب  الهی بر  سرتان  نازل  خواهد  شد  ،  اگر  دست  از  یاری امام  

بردارید دوباره ستمگری دیگر بر سرتان خواهد آمد.

 تا    می توانید  در این دعا ها شرکت کنید که دعا  روح انسان  را به طرف خدا پرواز  می دهد من  از  مادرم  

  می  خواهم  که زیاد برای من گریه و زاری نکند که روح من در آن جهان در عذاب باشد . 

یک سال برای من نماز و سه ماه برای من روزه بگیرید. 

دیگر حرفی ندارم.