
نام:ابوالفضل نام خانوادگي:خدايار
نام پدر: محمد تاريخ تولد:1344
وضعيت تاهل:مجرد نام عمليات:خيبر
تاريخ شهادت:دوازدهم اسفندماه 1361 اعزامي از:بسيج
تاريخ ومحل دفن: 1372 گلزار شهدا

" مصاحبه با خواهر شهید خدایار "
ابوالفضل10ساله بود كه مادرم فوت كرد.وپدرم 6سال بعداز شهادتش در حاليكه هنوزچشم به راهش بود،فوت كرد.يادم ميآيد بعد از شنيدن خبر شهادت او پدرم هميشه اين شعررا ميخواند:
««گلي گم كرده ام ميجويم اورا به هر گل مي رسم ميبويم او را»»
ازويژگيهاي برادرتان برايمان بگوييد؟
ابوالفضل هيچگاه در محيطي كه گناه انجام ميشد نميرفت.اهل اسراف هم نبود،خيلي دل رحيم بود. يكيار دوستانش تعريف ميكرد:من در يكي از عملياتها مجروح شدم ،حالم خوب نبود،بچه ها در حال عقب نشيني بودند ،ابوالفضل تا مرا ديد به سراغم آمد ومن را با خود به عقب برد.
چطور شد كه رفت جبهه، اگر خا طره اي دا ريد بفرماييد؟
خواهردرحاليكه به گوشه اي خيره شده وگويي خاطرات قبل را مرور مي كند چنين ميگويد :
ابوالفضل وقتي سيكل گرفت، ميخواست به جبهه برود،پدرم رضايت نمي داد شايد مهر پدرو فرزندي مانع این امرمي شد،اما ابوالفضل خيلي التماس ميكرد.گريه ميكرد،زار ميزد،ميگفت:بايد برم……
بالاخره پدرم رضايت داد.
او درحالي كه توسط مادرش «حضرت زهرا(س) »بدرقه ميشد روانه جبهه شد( و در اين هنگام بغض خواهر ميشكند و مدتي گريه ميكند) وچنين ادامه ميدهد:حتماً وقتي برادرم به شهادت رسيده«حضرت ام البنين (سلام الله علیها ) » سرش را به دامن گرفته –هق هق گريه -......
ابولفضل قد رشيدي داشت وگاهي با لبخند ميگفت:
من قدم مثل اربابم حضرت ابوالفضل(علیه السلام)بلند است.نميدانم شايد هم مثل اربابش به شهادت رسيده باشد.اما او خيلي دوست داشت گمنام بماند.آنچنان با خدا معامله كرد وجانش را به خدا فروخته بود كه حتي استخوانهايش هم نميخواست به پيش ما برگردد.آخر شهدا در آن خاكهاي مقدس،در آن كربلاي ايران،با حضرت زهرا(سلام الله علیها)و با حضرت ابوالفضل(علیه السلام)ملاقات داشتند.مگر ميشود اينها يك عمر ابوالفضلي زندگي كنند وبعد علمدار با وفاي حسين(علیه السلام)آنهارا تنها بگذارد؟
حالا اين خاطره را هم تعريف ميكنم، كه اين حرفي كه زدم خوب به دلتان بنشيند :
«برادران تفحص تعريف ميكردند: كه آنها قصد داشتند براي تفحص به منطقه طلائيه بروند،اما از تهران اجازه نميدادند ميگفتند منطقه آلوده است و… از برادران تفحص اصرار و از مسولان انكار.تا اينكه بالاخره از دفتر تهران پيام رسيد كه شما يك هفته مهلت داريد در اين منطقه تفحص كنيد،اگر شهيد پيدا كرديد،جواز را صادر ميكنيم اگر نه كه هيچ ...
بر و بچه هاي از جان گذشته كار را شروع كردند.اتفاقا روز تولد امام رضا(علیه السلام) بوده،رسم بچه هاي تفحص هم بر اين است كه هريك از روزهاي تفحص را نامگذاري ميكنند،مثلا امروزرا به نام مولا علي(علیه السلام)و فلان روز را به نام……
يكي پيشنهاد ميدهد كه چون تولد امام رضا(علیه السلام)است،كاررا با توسل به امام رضا(علیه السلام)شروع كنيم اما يكي ديگر از بچه ها مي گويد:امروز را با توسل به حضرت ابوالفضل(علیه السلام) شروع كنيم و بقيه نيز قبول ميكنند.
بچه ها شروع به كار ميكنند،مدتي ميگذرد اماهنوز شهيدي پيدانكردهاند،وباز بچه ها دردل متوسل به حضرتابوالفضل(علیه السلام)مي شوند،دير نميگذرد كه بيل مكانيكي به استخوان شهيدي برخورد ميكند.اولين شهيدرا كه پيدا ميكنند،شهيد «ابوالفضل خدايار»است.پناه بر خدا ،بچه ها با شور بيشتري كار را ادامه ميدهند.دومين شهيد را كه پيدا ميكنندشهيد «ابوالفضل ابوالفضلي»است. منطقه را موقعيت حضرت عباس (علیه السلام)نامگذاري ميكنند.

