سيدعلي حسني

فارغ‌التحصيل كارشناسي‌ارشد در رشته دين‌شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(قدس‌سره).

قرنهاي پنجم و ششم هجري در تاريخ تشيع، دو قرن بسيار مهم و تأثيرگذار بر دوران پس از خودند. در اين دو قرن، علم‌رغم فشارهايي كه از طرف حكام و خلفاي بني‌عباس بر شيعه وارد شده، تشيع رشد و گسترش بسيار يافت. شيعيان اثناعشري به هنگام حكومت علويان و آل‌بويه قدرت و عظمتي يافتند و دانشمندان و فقيهان و عالمان و شاعران بنام از ميان آنان برخاستند، لكن چون غزنويان بر روي كار آمدند با آنها با كمال خشونت و سختي رفتار كردند.1 غزنويان در هر شكل و صورتي به مبارزه با تشيع برخاستند. سلطان محمود به يكي از عمّال خود درباره آمدنش به عراق عجم مي‌نويسد:

به عراق آمدن نه به مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان به غزا كردن مشغول بودم وليكن از بس نوشته‌هاي مسلمانان كه متواتر به من همي رسيد كه ديلميان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكار كردند و ياران رسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌) را آشكارا لعنت كنند، اين مهم را بر غزات هند اختيار كردم و رو به عراق آوردم و لشكر ترك را كه همه مسلمانان پاكيزه‌اند و حنفي بر ديلميان و زنادقه و باطني گماشتم تا تخم ايشان بگسستم، بعضي به شمشير ايشان كشته شدند و بعضي گرفتار بند و زندان گشتند و بعضي در جهان آواره شدند ....2

اين كلام سلطان محمود به روشني بيان‌كننده وضعيت شيعيان در دوره غزنويان است. اين وضعيت اختصاص به بغداد و عراق نيز نداشت، بلكه سلطان محمود در سال42 هجري به ري حمله كرد و كتابخانه عظيمي را به آتش كشيد؛ چرا كه كتب باطنيان در آن فراوان بود. اين كتابخانه يكي از بزرگ‌ترين كتابخانه‌ها در اين عصر بود كه بنا به گفته ياقوت، فهرست كتب موجود در آن ده‌ها مجلد مي‌شد. هنگامي كه سلطان محمود بدين شهرها آمد، بدو گفته شد كه اين كتابها كتب روافض و اهل‌بدعت است. سلطان نيز هرچه كتاب در علم كلام بود بيرون آورد و آتش زد.3

در آغاز دولت سلجوقي نيز افق زندگي هنوز براي شيعه همچنان تاريك مي‌نمود. سلاطين حنفي مذهب سلجوقي با زخم شمشير و كشتار ‌مخالفان و خوار كردن پيروان ديگر مذاهب، سياست مذهبي خود را جامه عمل پوشاندند. راوندي كه خود حنفي مذهب است، در كتاب «راحة الصدور وآية السرور» در تاريخ سلجوقيان به اين مسئله تصريح مي‌كند و مي‌گويد:

بحمدالله پشت اسلام قوي است و اصحاب ابوحنيفه شادان و نازان‌اند. شمشير در دست تركان است و سهم شمشير ايشان در دلها راسخ و سلاطين آل‌سلجوق ـ رحم الله الماضين منهم وابقي الباقين ـ چندان تربيت علماي اصحاب ابوحنيفه كردند كه اثر صحبت ايشان در دل پير و جوان مانده است.4

در واقع بايد گفت در كنار آشفتگيهاي سياسي و شرايط بد اجتماعي، آشفتگيهاي ديني و مذهبي در دوره سلجوقي بر جامعه حكم‌فرما شد و تعداد متعصبان نيز فزوني گرفت. حتي برخي از كساني كه به اين دوره با ديد تسامح مي‌نگرند بر آن‌اند كه در اين دوره بناي فروپاشي تمدن اسلامي نهاده شد و تعصب و سختگيري جايگزين آزادي فكر و انديشه گشت.5

در اين ميان، شيعيان به طور عام و اثناعشريه به طور خاص با مشكلات بسياري روبه‌رو بودند و دشواريها و محنتهاي بسياري را متحمل شدند. ابن‌كثير در اين‌باره مي‌نويسد: پس از سقوط ملك‌الرحيم روافض ملزم شدند تا شعار حي علي خير العمل را در اذان ترك گويند و در اذان صبح نداي الصلاة خير من النوم، سر دهند. شعارهايي هم كه بر در مساجد شيعه زده شده بود، مانند محمد و علي خير البشر و من ابي فقد كفر، از بين برده شد و شاعران و مداحاني از باب البصره (مركز ثقل سنيان متعصب) به محله كرخ مي‌آمدند و قصايدي در مدح صحابه‌ مي‌خواندند، در اين زمان رئيس الروساي بغداد حكم كرد تا ابوعبدالله جلاب، شيخ روافض، را در جلوي دكانش به قتل رساندند و خانه شيخ طوسي را غارت كردند.6

در سال 465ق ميان اهالي باب البصره و محله كرخ درگيري رخ داد و اهل‌سنت محله كرخ را به آتش كشيدند.7

اين حوادث گوشه‌هايي از محنتهايي بود كه شيعه در اين دوران به خود ديده است. با اين‌همه ما شاهد گسترش شيعه در اين عصر هستيم و اين به سبب سياستها و فداكاريهايي بوده كه بزرگان و انديشمندان و مدافعان كيان شيعي و شيعيان واقعي در اين دوران به كار گرفتند، در اينجا به بعضي از اين سياستها اشاره مي‌كنيم:

1. شيعه اماميه تلاش داشت از بروز هرگونه درگيري با سلاجقه كه به نابودي آنها مي‌انجاميد خودداري كند، زيرا در صورت درگيري نمي‌توانست به اهداف اصولي و درازمدت خود جامه عمل بپوشاند.

2. شيعه با تربيت عناصر ورزيده فرهنگي تلاش داشت كه در ساختار دولت سلجوقي، آن هم در سطوح بالاي حاكميت آنان، مشاركت فعالانه داشته باشد، زيرا در آن صورت قدرت لازم براي تحقق ديگر اهداف خود را مي‌يافت. وزارت تني چند از شيعيان در حكومتهاي عباسيان و سلجوقيان، مانند هبة‌الله محمد‌بن‌علي، وزير المستظهر، سعدالملك آوجي، وزير محمد‌بن‌ملكشاه و شرف‌الدين انوشيروان خالدكاشاني، وزير المسترشد و محمود‌بن‌ملكشاه گواه بارز اين مدعاست.

3. شيعه با اقدامات گسترده فرهنگي سعي داشت هويت مذهبي و فرهنگي خود را به عنوان يك نمونه برتر در جامعه ثابت كند. مناظرات با اهل‌تسنن، منقب‌خواني و مجالس وعظ و تعزيت براي امام حسين(عليه‌السلام) و نگارش تفسيرهاي گوناگون، همه در اين مسير بود.8

از جمله اقدامات فرهنگي شيعه در اين عصر، تبيين و ترويج عقايد شيعي به طور مستدل و متقن است. در اين زمينه كتب و مقالات فراواني به رشتة تأليف درآمد. اما علي‌رغم اينكه در حوادث تاريخ بسياري از آنها از بين رفته‌اند و از گزند زمان مصون نمانده‌اند، ما اكنون به بعضي از اين كتب و رساله‌ها دسترسي داريم كه منابعي فخيم و ارزشمند براي كلام شيعي به حساب مي‌آيند.


در اين مقاله درصدد معرفي اجمالي دو اثر گران‌سنگي هستيم كه در قرن ششم هجري تأليف شده و از گزند حوادث مصون مانده‌اند و امروزه در دسترس ما قرار دارند. اين دو اثر تا يك دهه پيش از اين تقريباً از دسترس عموم به دور بوده‌اند، اما با تلاش بسيار ارزشمند و دقيق دانشمند بزرگوار، سيدمحمدرضا حسيني‌جلالي، احيا شده و به چاپ رسيده‌اند. معرفي ما از اين دو اثر نيز براساس همين چاپ است.9

اولين اثر رساله‌اي به نام عجالة المعرفة في اصول الدين، تأليف محمد‌بن‌سعيد‌بن‌هبة‌الله الراوندي است. در مورد نگارش اثر، شيخ منتجب‌الدين در فهرستش چنين آورده است:

محمد‌بن‌سعيد‌بن‌هبةالله الراوندي الشيخ الامام ظهيرالدين ابوالفضل... فقيه ثقة عدل، عين.1

مؤلف منتسب به راوند، يكي از نواحي كاشان است. در تاريخ شاهديم كه علماي بسياري از اين خانواده بزرگ تقديم اسلام و مسلمين شده‌اند. راونديهاي مشهور در تاريخ به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دسته‌اي سادات كه جد آنها ابوالرضا فضل‌الله‌بن‌علي‌ راوندي است و دسته ديگر عائله قطب راوندي‌اند كه پدر مؤلف رساله است.11

اما رساله عجالة المعرفة في اصول الدين، رساله‌اي در علم كلام است كه به صورت مختصر به مباحث كلامي پرداخته است. مصنف روش خاصي را در تأليف رساله در پيش گرفته است. وي اساس كار خويش را بر حاجت انسان به ديگري نهاده است. نقطه شروع و اساس مباحث او بر اصل حاجت‌مندي انسان است. مؤلف به اين نتيجه رسيده است كه كمال‌طلبي كه متضاد با حاجت‌مندي است، امري مطلوب براي هر انسان و براي همه قابل درك و فهم است. لذا لازم است كه انسان از حد حاجت‌مندي كه موجب نقص در اوست بگذرد و به كمال برسد.

مصنف بر اين اساس، اصول مباحث خويش را بر اصل «كمال‌طلبي انسان» نهاده و در همه مباحث آن را دنبال كرده است. او اثبات صانع و وجوب وجود و غناي او را بر همين اساس به اثبات مي‌رساند و در اين باره مي‌گويد:

مما ثبّت ان المتغير محتاج والعالم بجميع اجزائه وتركيبه متغير فهو محتاج والمحتاج لابدله من محتاج اليه وهو صانعه ولما ثبت هذا فلابدان يكون هو غنياً من كل وجه اذينا ان الحاجة علة لاثبات المحتاج اليه فهو بذاته مستغن عن كل شيء فيكون واجب الوجود بذاته وكل شي سواه يحتاج اليه.12

مؤلف در باب اثبات نبوت هم به همين اصل تمسك مي‌جويد و مي‌گويد:

ان العبد لايصل الي كماله ونجاته الا، اما بفعله (اي الله) كخلقه او بعث الملائكة الي ما يحتاج اليه واعلامه بانّ كماله فيما هو؟ وهو الكلام في النبوات.13

او در باب ضرورت امام و اصل امامت هم به اصل كمال‌طلبي تمسك مي‌كند و مي‌گويد:

اعلم ان الوصول الي الكمال والتمام لايحصل الا بالنظام وذلك لايتم الا بوجود الامام فوجوده مقرب الي الطريق المفضي الي الكمال.14

از جمله خصوصيات ديگر اين اثر، اختصار شديد آن است. با اين حال، بر هر مسئله استدلال خاص آن آورده مي‌شود و هيچ مسئله‌اي بدون استدلال بيان نمي‌گردد. از ديگر ويژگي‌هاي بارز اين اثر، ارتباط مباحث و فصلهاي آن است. در واقع اين اثر همانند بناي عظيمي است كه اجزاي آن به طور منطقي و صحيح بر روي هم سوار شده است و نمي‌توان هيچ جزئي از آن را مستقل از اجزاي ديگر آن ديد و به طور كامل فهم كرد.

مؤلف در اين زمينه در آخر هر فصلي براي فصل بعد مقدمه‌چيني مي‌كند و همين امر موجب مي‌شود كه خواننده به آساني ارتباط منطقي مباحث را دريابد.

اين رساله داراي يك مقدمه و چهار فصل است. فصل اول درباره اثبات صانع و اثبات صفات است. در فصل دوم به نبوت و مباحث پيراموني پرداخته شده و فصل سوم به مسئله امامت به عنوان مكمل بحث اختصاص دارد. در فصل آخر نيز به مسئله عدل و معاد پرداخته شده است، در واقع مبحث عدل و معاد تمام‌كننده مبحث امامت‌اند؛ زيرا مصنف هدف اصلي از وجود امام را «حفظ نظام» مي‌داند و معتقد است اين امر بدون ثواب و عقاب محقق نمي‌شود؛ لذا بايد «عدل» و «معاد»ي در كار باشد تا اين امر تحقق پيدا كند.

در نتيجه مؤلف در چند صفحه به طور خلاصه اصول اعتقادي شيعه (توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد) را به صورت روان و زيبا بيان مي‌كند.

دومين اثر، الخلاصة في علم الكلام، نوشته قطب‌الدين راوندي است. طبق گزارشي كه آقاي حسيني‌جلالي ارائه مي‌كند، در بعضي از نسخ، كتاب با نام الخلاصة في اصول الدين معرفي شد و در بعضي از نسخ هم به نام الخلاصة في علم الكلام ناميده شده است. در بعضي از نسخه‌ها نامي از مؤلف نيامده، ولي در بعضي ديگر اين نوشته از تصنيفات قطب‌الدين سبزواري شمرده شده است. اما اينكه قطب‌الدين سبزواري چه كسي است، جاي بحث و تأمل دارد. به نظر محقق و مصحح كتاب، مراد از قطب‌الدين سبزواري، محمد‌بن‌محمد‌بن‌الكارزي است كه از علماي قرن ششم هجري است.15

اما درباره خصوصيات خود اثر بايد گفت، به طور كلي تكيه مؤلف در هر مسئله استدلال عقلي است و در سرتاسر كتاب مسئله‌اي نمي‌توان يافت كه در آن به ادله غيرعقلي تمسك شده باشد، مگر اينكه مسئله از جمله مواردي باشد كه عقل را بدان راهي نباشد؛ مانند آنچه در قبر و قيامت براي انسان اتفاق مي‌افتد كه از دسترس عقول بشري به دور است. در اين‌گونه موارد به دليل نقلي اعتماد شده است.

مؤلف در ضمن هشت فصل به اساسي‌ترين مسائل اصول دين پرداخته است. وي در اولين قدم به لزوم تفكر و تأمل در اين‌گونه مسائل مي‌پردازد و بحث و نظر را در اين‌گونه مسائل لازم مي‌شمرد و خط بطلان بر ديدگاهي مي‌كشد كه قائل است منبع و مصدر مسائل عقايدي نقل و تعبد به آن است؛ عقيده‌اي كه منجر به ركود فكري و سلب آزادي اعتقادي انسان مي‌گردد. مؤلف اين‌ كار، اساسي محكم براي ساختمان اعتقادي‌اي كه قرار است بنا كند، مي‌نهد.

عناوين مباحثي كه مصنف در اين اثر ارائه مي‌كند بدين قرار است:

الباب الاول: في التوحيد وفيه فصول:

الفصل الاول: في اثبات وجوب النظر

الفصل الثاني: في اثبات ذاته تعالي

الفصل الثالث: في صفاته الثبوتية

الفصل الرابع: في صفاته السلبية

الباب الثاني: في العدل وفيه فصول:

الفصل الاول: في تعريف العدل

الفصل الثاني: في الاختيار

الفصل الثالث: في انه تعالي قادر علي القبيح

الفصل الرابع: في انه تعالي لايفعل القبيح

الفصل الخامس: في انه تعالي لايريد القبيح

الفصل السادس: في ان الكافر مكلف كالمؤمن

الباب الثالث: في النبوة وفيه فصول:

الفصل الاول: في حسن بعثة الانبياء(عليهم‌السلام)

الفصل الثاني: في اثبات نبوة نبينا محمد(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌)

الفصل الثالث: في صفاته(عليه‌السلام)

الفصل الرابع: كلام الله تعالي محدث

الفصل الخامس: في جواز النسخ

الباب الرابع: في الامامة وفيه فصول:

الفصل الاول: في اثبات وجوب الامام

الفصل الثاني: في صفات الامام

الفصل الثالث: في تعيين الامام

الفصل الرابع: في غيبته(عليه‌السلام)

الباب الخامس: في الوعد والوعيد

الباب السادس: في الـآلام والاعواض

الباب السابع: في الـآجال والارزاق والاسعار فيه فصول:

فصل في اجل الحيوان

فصل في الارزاق

فصل في الاسعار

الباب الثامن: في احوال المكلفين بعد الموت وفيه فصول:

الفصل الاول: في سؤال القبر

الفصل الثاني: في الاعادة

الفصل الثالث: في الشفاعة

الفصل الرابع: في عدم التكليف في الآخرة

از مطالعه اين دو اثر فخيم به دست مي‌آيد ديدگاههايي كه امروزه پيرامون اين‌گونه مسائل اعتقادي مطرح است، با آرايي كه در قرن ششم پيرامون اين مسائل و مباحث مطرح بوده، تفاوت چنداني ندارد. و اين از اتصال و تداوم عقايد شيعي در طي قرون متمادي حكايت مي‌كند. اين امر نشان از تلاشهاي طاقت‌فرسايي دارد كه علما و دانشمندان شيعي در طي قرون متمادي متحمل آن شده‌اند تا توانسته‌اند عقايد اسلامي شيعي را آن‌چنان كه در قرون اوليه مطرح بوده صيانت كنند و به ما منتقل سازند. اميدواريم ما نيز بتوانيم اين ميراث گرانبهاي شيعي را چنان كه شايسته است صيانت كنيم و به آيندگان بسپاريم.

1. ر.ك. طبرسي و مجمع‌البيان، دكترحسين كريمان، ج1، ص1 4.

2. تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان، ج1، ص375 ـ 374.

3. معجم الادباء، ج2، ص315 و ج6، ص259 ؛ مجمل التواريخ، ص4 3، به نقل از: تاريخ تشيع در ايران، جعفريان، ج1، ص73.

4. راحة الصدور، ص18، به نقل از: دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص152.

5. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص15 .

6. البداية و النهاية، ج12، ص69؛ نك. الكامل، ج9، ص632، به نقل از: تاريخ تشيع در ايران، جعفريان، ج1، ص386.

7. همان، ج1، ص387.

8. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلي، ص163.

9. متن اين دو اثر در مجله تراثنا شماره29، صص24 ـ 222 و شماره34، صص226 ـ 17 به تحقيق و تصحيح حسيني‌جلالي به چاپ رسيده است.

1 . فهرست اسماء علماء الشيعه و مصنفيهم، ص172، رقم418؛ نك. امل الـآمل، شيخ‌حر عاملي، ج2، ص274، رقم8 7؛ فوائد الرضوية، شيخ‌عباس قمي، ص538؛ الثقات العيون، للطهراني، ص265، به نقل از: مجله تراثنا، شماره29، ص2 2.

11. مجله تراثنا، شماره29، ص2 3.

12. همان، ص223.

13. همان، ص227.

14. همان، ص231.

15. همان، شماره34، حسيني‌جلالي، صص145 ـ 137.

منابع:

1. تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان، انتشارات انصاريان، چاپ سوم، 138 .

2. دولت سلجوقيان، احمدكمال‌الدين حلمي، ترجمه عبدالله‌ ناصري‌طاهري، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1383.

3. طبرسي و مجمع‌البيان، دكترحسين كريمان، انتشارات دانشگاه تهران، 134 .

4. فوائد الرضوية، شيخ‌عباس قمي.

5. مجله تراثنا، شماره‌هاي29و34.