شهید والا مقام محسن شاکر اردکانی

نام : محسن
نام خانوادگي : شاكر اردكاني
نام پدر : محمد رضا
تاريخ ولادت : اول فروردین سال 1348
ميزان تحصيلات : اول دبيرستان
وضعيت تاهل : مجرد
تاريخ شهادت :دوم بهمن ماه 1365
اعزامي از طريق : بسيج
محل دفن : گلزار شهداي راوند

به ياد دلاور مردي كه فارغ بال بر سمند عشق نشست و با تاسي به قافله سالار عشق به ديار يار شتافت و مرغ جان از قفس تن آزاد كرده و مزرع هميشه سبز آزادي را با خون سرخش آباد كرد .
«توصيف شهيد از زبان مادر»
از محسن برايمان بگوييد؟
محسن صداي خوبي داشت . قرآن را زيبا تلاوت مي كرد دوستان رزمنده و برادرش همه از صداي خوب او در جبهه مي گفتند . پسرم رضا مي گفت : من نميدانستم كه محسن به جبهه آمده ناگهان از داخل سنگري صداي قرآن شنيدم خيلي زيبا ميخواند . دقت كردم صدايش خيلي برايم آشنا بود . صداي محسن بود . از 14 سا لگي وارد جبهه شد . ايام تعطيل را به جبهه مي رفت و بقيه اوقات سال را درس مي خواند. رضا مي گفت : وقتي به فرمانده ا لتماس مي كردم كه اجازه بدهد محسن را ببينم مي گفت ما در اينجا كسي را به نام محسن نداريم هميشه ما را اشتباه مي گرفتند
از روزهاي آخر بگوييد چه حس و حالي داشت ؟
روز آخر به بازار رفت و براي هركدام از ما يك هديه خريد و گفت : دوست دارم اين يادگاريها را ازطرف من داشته باشيد.خواهرش ميگفت : با دوستش به خانه ماآمدند هديه را به من داد و گفت :نگران نباشيد من بر ميگردم .اما محسن ديگر بر نميگردد او هيچ گاه نميگذاشت بدرقه اش كنم و من نيز نميرفتم چون احساس ميكردم كه او فكر مي كندكه رفتن من او را ناراحت مي كند و مانع از جبهه رفتنشمي شود. روي او را بوسيدم .
چگونه به جبهه رفت ؟
در دوران تحصيل يك شب خواب ديد كه حضرت فاطمه ( سلام الله علیها) به او گفته راهي كه انتخاب كردي ادامه بده . وقتي كه خوابش را تعريف كرد به او گفتم كه ايشان از تو خواسته كه درست را بخواني اما او قبول نكرد و گفت :من كه درس مي خوانم منظور ايشان جبهه بوده است . روز بعد به مدرسه رفت و براي رفتن به جبهه ثبت نا م كرد.
از نحوه شهادتش براي ما بگوييد ؟
محسن در عمليات كربلاي 5 كه با رمز « فاطمه ا لزهراء » بود شركت كرد و در همان عمليات به شهادت رسيد . براي من تعريف كرده اند بيشتر كساني كه در اين عمليات شركت كرده بودند از ناحيه پهلو مجروح و سپس شهيد شده اند . محسن نيز اينگونه شهيد شده بود .
وقتي خبر شهادت را به شما دادند ؟
گفتم خدايا راضي ام به رضاي تو .
















وصال او ز عمر جاودان به