در گذشت بانوی فاضله و مبلغه و مومنه مرحومه حاج بابایی را تسلیت می گوییم

به گزارش خبرگزاری فارس از کاشان، لیلا حاج بابایی یکی از اساتید اخلاق و از مبلغین برجسته کاشان که از او تنها یک پسر 9 ساله به یادگار مانده است پس از سالها خدمت به دین و نظام جمهوری اسلامی روز گذشته دار فانی را وداع گفت و عصر امروز در میان خیل شاگردان، دوستداران و مردم دارالمؤمنین کاشان تشییع شد و پس از خواندن نماز توسط نماینده ولیفقیه و امام جمعه کاشان بر پیکر این مرحومه به خانه ابدی جای گرفت.
حجتالاسلام سید عبدالصاحب حسینی در حاشیه تشیع جنازه لیلا حاجبابایی از اساتید اخلاق این شهرستان در گفتوگو با خبرنگار فارس در کاشان اظهار کرد: تقوا و اخلاص، ولایتمداری، بصیرت عمیق نسبت به جامعه و حوادث سیاسی و اجتماعی از جمله شاخصههای شخصیتی این استاد بزرگ اخلاق بود.
وی با بیان اینکه ایشان روحیهای بسیجی داشتند و با توجه به تحمل درد و رنج بیماری هیچگاه از رسالت تبلیغ غافل نشدند، تصریح کرد: ایشان دارای تحصیلات سه حوزوی بود و در زمینههای علوم قرآنی، احکام ، اخلاق به دانشآموزان و دانشجویان مشاوره میداد.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی کاشان ادامه داد: مبارزه با تهاجم فرهنگی و مدیریت صحیح جریانهای فکری و افراطی که در حوزه بانوان قرار داشت از جمله دغدغههای وی بود و همین امر او را به یکی از مبلغین توانای سازمان تبلیغات اسلامی تبدیل کرده بود.
حسینی تأکید کرد: حاج بابایی را همه به عنوان معلم اخلاق میشناختند که علاوه بر وظیفه مادر بودن نقش مؤثری در آگاهبخشی به بانوان در راستای پیشبرد اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی داشت.

وی خاطرنشان کرد: ایشان یکی از اساتید گفتمان دینی در مدارس و مساجد بود و جلسات مستمری با موضوعاتی مانند عفاف و حجاب، رابطه دختر و پسر، فضای مجازی، پاسخگویی به شبهات دینی و مروج احکام در آیین اعتکاف بود.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی کاشان با اشاره به اینکه ایشان در طی دوران حیات خود خدمات ارزشمندی برای شهرستان کاشان انجام دادند، عنوان کرد: این استاد اخلاق کتابخانه شخصی خود را در اختیار دیگر مبلغین شهرستان کاشان قرار داد و به تازگی یکی از اتاقهای منزلش را به نام خانه قرآن اباصالح نامگذاری کرده و جلسات دینی و قرآنی برپا میکرد.
حسینی بیان کرد: اطاعت محض از مقام رهبری، حضور در صحنههای مختلف انقلابی از جمله شاخصههای وجودی حاجیه خانم حاج بابایی بود.
به گفته وی، ایشان با تأسی از حضرت زهرا(س) در همه عرصههای دینی، اجتماعی، سیاسی، انقلابی حضوری فعال و تأثیرگذار داشت و با اینکه 40 بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود، با روحیه بسیجی و با وجود تحمل درد و رنج بیماری طی سالهای گذشته لحظهای از رسالت تبلیغ غافل نشد و همواره دغدغه ارشاد و اصلاح امور دینی دختران جوان را داشت و با کارنامهای درخشان به لقاء الله پیوست.
مدیر دبیرستان دخترانه شیخ فضلالله نوری کاشان نیز در این مراسم درباره شخصیت این مبلغ دینی برجسته کاشان در گفتوگو با خبرنگار فارس در این شهرستان اظهار کرد: ارتباط عمیق با نسل جوان از جمله ویژگیهای شخصیتی بانو حاج بابایی محسوب میشد.
عفت پدرامفر با بیان اینکه سالها باید بگذرد تا شخصی مانند بانو حاج بابایی در مدارس و دانشگاهها به تبلیغ علوم دینی بپردازد، تصریح کرد: وی عامل به عمل بود و به گفتههایش جامعه عمل میپوشاند و همین امر منجر به جذب بیشتر جوانان به احکام اسلام و علوم قرآنی شده بود.
وی همچنین ولایتمداری و مهربانی و صداقت را از جمله ویژگیهای این مبلغ دینی برشمرد و افزود: با توجه به بیماری شدید و درد و رنجی که میکشید هیچگاه گلایه و شکایت نکرد و همواره جمله «الهی راضیم به رضای تو» و «الحمدالله» ورد زبانش بود و هیچگاه نماز اول وقتش ترک نشد.

انجمن ادبی علامه سید ابو الرضا راوندی " قدس سره "

این انجمن در سالروز ولادت خجسته امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در سال 1394 تاسیس شده است و در اولین نشست رسمی آن دوستانی همشهری که دستی در شعر دارند دور هم جمع شدند.حضور سرور ارجمند دکتر رضا روحانی که رشته تخصصی ایشان ادبیات فارسی است برای ما مغتنم می باشد.
"بسمه تعالی"
💐السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام💐
تشنه کامم من و سرچشمه توحید رضا
ذره خاکم و سر منشاء خورشید رضا
پور خیر البشری ای گل بستان علی
کوثر از چشمه فیاض تو جوشید رضا
به ولای تو دلم بسته ایا ماه جهان
رهنمای منی ای قبله جاوید رضا
راه ایمان و ره عشق و ره توحیدی
معدن عاطفه و مهری و امید رضا
به تولای تو سوگند دگر راهی نیست
تو چه خوبی که خدای تو پسندید رضا
ای رئوفی که جهان چشم به مهرت بسته
چشمها اشک به پابوس تو پاشید رضا
ای خوش آن کس که در این دوره کوتاه ز عمر
خوشه از خرمن فضل و کرمت چید رضا
ای کریمی که کرم از تو به عالم بارد
شد عدم ،نور تو بر هر که نتابید رضا
ای امامی که گنهکار پناهنده توست
ذات رحمان همه را بر تو ببخشید رضا
بر سلاطین جهان خاک درت سرمه چشم
چشمه از چشمه فیض تو خروشید رضا
بال گسترده ملک در صف مهمان شما
فیض باران شما عاطفه بارید رضا
خلق عالم همه مشتاق به دربار توأند
آهوی دشت به طوف تو بگردید رضا
دارم امید سه جا دست محبان گیری
ای خوش آن چشم که رخسار تو را دید رضا
ای رئوفی که رسا چشم به لطفت دارد
بنما خاک ره خویش تو تایید رضا
شاعر : آقای علی اکبر عیشی راوندی - تخلص " رسا "
"
غنچه های شوق
"
این جمعه هم گذشت ونیامدنگارمن
ای صبحدم بگو به کجاماند یارمن
پژمرد بانیامدنش غنچه های شوق
درجای جای باغچه ی انتظارمن
افسوس نیست هیچ اثری ازعبور نور
درکوچه های شب زده ی روزگارمن
آیانگاه روشن خورشید هاشمی
یک شب عبور میکند ازقلب تارمن
زردم ولی امید شکفتن هنوز هست
آری زراه می رسد آخر بهار من
ثبت است برسریر دلم باخطوط عشق
برگرد ای قرار دل بی قرار من
"شاعره معاصر بانو خاکی راوندی "
جشن بزرگ کودکان محمدی فرهنگسرای المهدی برگزار شد

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کاشان، در این جشن، فرهنگ یک جامعه همچون یک درخت تنومند تشبیه شد که هر بخش از درخت که شامل ریشه، تنه، شاخه، برگ و میوه است ویژگی های شاخصی را دربر می گیرد.
اخلاق، علم، دانش، دانایی، زیبایی و نیکویی از جمله بخش های این درخت است که نشات گرفته از وجود شخصیتی هر فرد در جامعه عنوان می شود و یکی از مباحث مهم در این مقوله که بیشتر ازهر چیزی حائز اهمیت است و باید رعایت شود اخلاق نیکو و نیکی به پدر و مادر است.

نکات اخلاقی، رعایت آداب، ترویج فرهنگ عبور و مرور و مباحث آموزش ترافیکی و کودکانی که به عنوان همیاران پلیس معرفی می شوند، تذکراتی که در راستای رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی از طرف فرزندان همیار پلیس به والدین داده می شود از دیگر موارد مطرح شده در این جشن بود.
ضرورت استفاده از کمربند ایمنی در حین رانندگی و همچنین کلاه ایمنی در حین رانندگی با موتورسکلت، ممنوع بودن خوردن، آشامیدن، صحبت کردن با موبایل حین رانندگی، عبور از چراغ قرمز به عنوان یکی از مهمترین موارد حادثه ساز از موضوعات مورد تاکید در جشن بزرگ «کودکان محمدی» عنوان شد.
اطلاع رسانی مطلوب و آموزشی در راستای رعایت نکات امنیتی و راهمنمایی و رانندگی از جمله ویژه برنامه هایی بود که توسط کارشناس راهور توضیح داده شد.

اجرای گروه تواشیح نور الزهرا(سلام الله علیها)، اجرای نمایش الاغ آوازه خوان، برگزاری مسابقه و موسیقی، از جمله برنامه های جشن بزرگ «کودکان محمدی» بود که با حضور کارشناس ترافیک راهور و معاونین سازمان فرهنگی ورزشی کاشان و پرشور خانواده ها و کودکان در فرهنگسرای المهدی سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری کاشان برگزار شد.



چهارم دیماه سالروز شهادت شهید محمد رضا مکاری

نام : محمد رضا نام خانوادگي :مكاري
نام پدر :اسماعيل
تاريخ ولادت :/4/1349 ميزان تحصيلات : سيكل
وضعيت تاهل : مجرد تاريخ شهادت : 4/10/1365
نام عمليات : كربلاي 4 اعزامي از طريق : بسيج
محل دفن : دارالسلام كاشان
تنها همسنگران آن از جا رهيدگان وبه جانان رسيدگانند كه بايد بگويند،بگويند و نگذارند كه سرخي خون سر به مهر بماند . نگذارند كه ارزشهاي شهيدان را از عرش پائين بياورند . نگذارند چفيه هاي خونين شهدا كه هنوز از آن بوي خون و اشك و تربت به مشام ميرسد دختركان به سر بپيچند و به بازيچه بگيرند.بايد كه ما را گفت خموش ! شما كجا بوديد و چه مي گوئيد؟ شما كه از دور هم دستي بر آتش نداشتيد .كجا بوديد آن زمان كه آنان تپه هاي ماهور را به عشق خميني زير پا گذاشتند .
كجا بوديد آن زمان كه آنان از خون سرخشان وضو ساختند و دو ركعت نماز عشق بجا آوردند و چه زيبا گفته اند :« ركعتان منا لعشق ، لا يصح وضوئها الا بدم »
آري آن دو ركعت نماز عشق است كه جز با وضوي خون صحيح نيست . قربان آن نمازهايي كه ركعت اولش را در فرش خوانديد و ركعت دومش را در عرش .

قربان آن نمازهازهایی که قيامش را درثري خوانديد و قعودش را در ثريا .
حتماً در قنوتش خوانديد: "ا لهي فسُرِّني بلقائك " . حتماًدر ركوعش خوانديد : "ا لهي رضاً برضائك تسليماً لامرك لا معبود سواك " . وقتي به سجده افتاديد از درد نا له كرديد : سبحان الله ، حمدا لله ، عبدا لله .
آري بندگي بالاترين نشان افتخار است و شايسته كساني چون پيامبر و اوليايش چون شماست . وقتي به سلام رسيديد ، فاصله بين زمين و آسمان را در كمتر از لحظه اي پر گرفتيد و در حا لي كه سر بر دامن سرورتان داشتيد گفتيد :
«ا لسلام عليك ايها ا لنبي و رحمه الله و بركاته » و پيامبر فرمودند « عليكم ا لسلام بياييد كه منتظر و چشم به راهتان بودم ، بياييد كه از ديدنتان مسرورم ، ديدن سرهاي بي تن ، تنهاي بي جان، ديدن پيكرهاي بي دست و پا و دستهاي بي پيكر.»
شما گفتيد : «ا لسلام علينا و علي عباد الله ا لصا لحين»
خيل صا لحان از اول هستي به استقبالتان آمدند شما گفتيد " ا لسلام عليكم و رحمه الله و بركاته". ملائكه فوج فوج آمدند و بهشت را به شما بشارت دادند.

جهت تكريم روح اين شهيد عزيز تنها به گوشه اي از وصيت نامه ايشان اشاره ميكنيم :
« اي مردم از خداي بزرگ كه اين جهان را آفريده از خدايي كه رحمان و رحيم است بترسيد و هرگز جهاد با مال و جان و زبان را در راه خدا فراموش نكنيداكنون كه با چشم باز و نيت خا لص پيام امام را لبيك ميگويم با كمال صحت و عقل و فكر خود اين جملات را بر روي كاغذ آورده و مي نويسم و دلم مي خواست كه يك قطره اشك بودم كه از چشمهاي امام مي ريزدمن در اينجا با خون خودم عروسي خواهم كرد . عروسي من آن روزي است كه در پيشگاه خداوند تبارك و تعا لي مورد قبول و در كنار انبياء باشد ولي ما از مردن نميترسيم و نبايد بترسيم . آنها بايد بترسند كه مردن را فنا شدن ميدانند …
مــرا عـشـق حسـيـن ديـوانـه كـــرده
دلــم را خــالـي از بـيـگـانــه كـــرده
دل و عشق حسين در ره چو گنجیست
که جا در گوشه ویرانه کرده
اگر دين اسلام و دين حسين (علیه االسلام )و محمد ( صلی الله علیه و آله ) از كشته شدن من و تمامي جوانان دلير و شهيدان پايدار مي ماند پس اي تيرها مرا در بر گيريد تا دين اسلام پايدار بماند .»
چهارم دیماه سالروز شهادت شهید روحانی و غواص عبدالکریم مومنی





توصيف شهيد از زبان برادر:به صله ارحام اهميت مي داد .قرآن بسيار تلاوت مي كرد.نماز جماعت را دوست مي داشت.بسيار مهربان بود و به پدر و مادر خود احترام مي گذاشت.از لحاظ اخلاقي براي ما نمونه و ا لگو بود.با كساني دوست مي شدكه با ايمان و اهل نماز وروزه بودند.هيچگاه امر به معروف و نهي از منكر را فراموش نمي كردجوانان را براي رفتن به جبهه تشويق مي كرد و ميگفت خط امام را ادامه دهيد~با محرومين مهربان بود و به آنها كمك مي كرد.مهم ترين سفارش اواقامه نماز اول وقت بود و مهم ترين آرزوي او شهيد شدن .آخرين دفعه اي كه از جبهه آمده بود حا لت معنوي خاصي داشت به طوري كه همه را تحت تاثير قرار داده بود.

خا طره اي از زبان برادر شهيد :
تقريبا 12 سال داشتم كه يك روز به خانه آمد ديدم بسيار خوشحال است و مي خنددگفتم داداش چرا مي خندي؟كفت:علي اگر من هديه به تو بدهم آيا نماز مي خواني ؟گفتم:من فقط حمد و سوره را بلدم.گفت:خودم يادت مي دهم من قبول كردم و او يك دست لباس ورزشي به من هديه دادو نماز را به من آموخت و از آن روز به بعد هر وقت نماز مي خوانم به ياد او مي افتم خاطره ي ديگري كه از او دارم اين است كه در يكي از مرخصي هايي كه آمده بود به او گفتم ديگر به جبهه نرو .ازدواج كن .در جوابم گفت :شما برويد ازدواج كنيد و تشكيل خانواده بدهيد من در آن، دنيا ازدواج مي كنم.

خاطره اي از مادر شهيد :براي صرف غذا سر سفره نشسته بودم كه يكي دو نفر شروع كردند به صحبت كردن .كريم با ناراحتي گفت چرا موقع غذا خوردن صحبت مي كنيد .مگر نمي دانيد اشكال دارد؟بعد از غذا وقت براي صحبت كردن زياد است و وقتي مي ديد كه اين كار تكرار مي شود .بدون اينكه سخن بگويد از سر سفره بلند مي شد و مي رفت و ما همگي به اشتباه خود پي مي برديم .آخرين دفعه اي كه به خانه آمده بود من به سفر مشهد رفته بودم و از ديدار او محروم ماندم به پدرش گفته بود بابا نميداني مادر برايم انار گذاشته يا نه و پدرش او را راهنمايي كرده بود.پدرش ميگفت چنان در خوردن انار عجله داشت كه تا به حال نديده بودم .هنوز هم موقع دلتنگيهايم در كوچه چشم به راه كريم ميايستم!تا براي آخرين بار او را ببينم.

پنجم دیماه سالروز شهادت شهید غواص غلامرضا کوچکی( شهید رضوی )

نام : غلامرضا
نام خانوادگي : كوچكي
نام پدر : حسينعلي
وضعيت تاهل : مجرد
تاريخ شهادت : 5/10/ 1365
نام عمليات : كربلاي 4
تاريخ ولادت:1347
اعزامي از:بسيج
برداشتی از مصاحبه با مادر شهید:
كاش تو را به ياد پسر شهيدت نمي انداختم و نميگفتم كه از رضا برايمان بگو . مي دانم كه هيچ گاه او را فراموش نميكني اما بغض سينه ات را ميان خنده هاي ظاهريت پنهان كرده اي تا كسي را ناراحت نكني . مي دانم كه زخم سينه ات هنوز بهبودي نيافته و نخواهد يافت . مي دانم كه همچون امام حسين ( ع ) كه در مرگ جوانش علي اكبر ، غبار غم به صورتش نشست . سا لهاست شادي تمام لحظات زندگي ات در غم فراق جوانت مخفي شده است .
چگونه ميتوانستي از او بگويي ؟انگار هنوز هم باورت نميشود ، مي دانم هميشه او را در كنار خودت ميبيني و با او درد دل ميكني اما نمي تواني به ما بگويي كه او زنده است و همه جا كنار من .يكي يكي خاطراتش را مرور كردي از همان روزي كه معجزه آسا او را از امام رضا(علیه السلام) گرفتي .
از همان روزهاي كودكي كه با چه شورو اشتياقي پدرش را در كارهاي كشاورزي ياري ميكرد . از همان روزهايي كه به قول خودت نمي تواني بر زبان آوري ولي روز و شبهايش ،تمام ساعتها و لحظاتش برايت پر از خاطره است ،خاطراتي كه فقط يك مادر مي تواند درك كند و كساني همچون من هيچ گاه نمي فهمند.
يارب آن يوسف حسني كه زمن دل به ربود
كرمي كرده و بازآر ، سوي بازارش
از رضايتت گفتي كه چه با اطمينان فرزندت را به جبهه فرستادي و به پدرش گفتي كه بچه هايمان مال خدايند نبايد براي خودمان نگه داريم . اما پدرش قضيه آن نامه را نمي دانست.همان نامه اي كه غلامرضا شهادت خود را از امام رضا(علیه السلام) خواسته بود و از پدر خواست تا در ضريح آقا بياندا زد . پدر نمي دانست كه با دست خود گواهي شهادت پسرش را امضاء كرده بود .
از آخرين روزهاي با رضا بودنت گفتي كه چگونه از او دل نمي كندي و مي گفتي : غلامرضا مي خواهم ازدواج كني و بچه داشته باشي اما او ميگفت مادر جان پنج پسر داري و بايد خمس آنها را بدهي . دلم با حرفهايت آرام مي شد . همان موقع كه نوار شهيد رجايي را روشن كردي و او مي گفت : « خدا هيچ كس را تا لياقت شهادت را نداشته باشد ، قبول نميكند . » با اين حرف راضي شدم و همان حرف اما م حسين(علیه السلام) به علي اكبرش راگفتم ،اكه گر مي خواهي به ميدان جنگ بروي برو.
از آن وصيت نامه اش گفتي كه تاريخ شهادتش را با دست خودش در وصيتنامه نوشت . از آخرين درخواستش كه در آن نا مه نوشته بود :« 2 عدد عطر خوب برايم سفارش دهيد ،چون شايد بعد از چند وقتي به خط برويم و جنازه مرا كه مي آورند مي خواهم كه بوي عطر بكند كه خواهد كرد . انشاءا.. . »
از لحظه شهادت رضا گفتي ، بدون اينكه خبر از شهادتش داشته باشي . چه بي صبر و بي تاب شده بودي . از آن لحظه كه پسرت را تا مزارش بدون هيچ بي تابي همراهي كردي چرا كه با گريه نكردنت مي خواستي به دشمن نشان دهي حتي جوانهايمان هم براي جاويد ماندن اسلام و قرآن و رهبر ارزشي ندارند. آفرين بر صبرت.

غلام قبله هشتم سعيد وادي دنيا
رسيده بر هدف خود رضا بود نا مش
همان كه جام مي حق زكار خودش راندش
به سمت جبهه و آن راه نيك بنشاندش
همان كه قافله سالار عشق مي باشد
به درس شور و شهادت نمونه مي باشد
همان كه رتبه با لا ز درس عشق دارد
مقام اول از صاف و سادگي دارد
همان كه جان عزيزش به عشق دين داده
براي رهبر و ملت رجان خود داده
************************************
"یادگاریهای شهید "






برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ کلیک راست کنید.
تلفن گویای 137 شهرداری کاشان
" بسمه تعالی "

"خط تلفن گویای 137 شهرداری"

الو الو شهرداری
گوشی رو میشه برداری
بله جونم بفرما
نمکدونم بفرما
در خدمت شماییم
بهر همه دواییم
صدو سی و هفت کاشون
با تیم مسئولاشون
بهر شما تو کارند
بذر صفا می کارند
امری داری بفرما
کاری باری بفرما
" بنده اهل راوندم :
خالی نگی می بندم"
شهردار جونم گل کاشتی
کم برامون نذاشتی
حال اساسی دادی
به ما کلاسی دادی
طلسم ما باطل شد
امید دل حاصل شد
رینگ کاشون کامل شد
روشن چراغ دل شد
ولی هنوز غم دارم
یه چیزای کم دارم
راوند باغ و راغ میخاد
باغ پر از زاغ میخاد
باغات ما خراب شد
نقشه هامون بر آب شد
شهردار پل هوایی
مونده تو چشم براهی!!!
طرحها چرا کند شده
خلقت کمی تند شده
کوچه هامون داغونه
اینجا مثل کاشونه ؟؟!!
گفته با بی زبونی
خونه باغ کاشونی
بیا به دادم برس
که افتادم از نفس
میدون سهراب چی شد؟
وعده های ناب چی شد؟
میدون آزادگان
گشته چو بیچارگان
" الو الو رو خطی
هنوز گوشی به دستی !!"
بله بگو به گوشم
مثل یه دیگ می جوشم
بگو ولی جر نزن
بگو فقط زر نزن
بگو ولی خوب بگو
از حال مطلوب بگو
بگو ولی کم بگو
از غم و ماتم نگو
"آی خط ارتباطی
کردی چرا تو قاطی "
ما مخلص شماییم
نجیب و سر براهیم
بیا و همزبون شو
رفیق مهربون شو
برات ببین می خونم
گوش کن عزیز جونم
اتل متل توتوله
راوند چه سوت و کوره
الستون و ولستون
غم ز دلامون بستون
"حرف دلم یک کلام
مخلصتیم و السلام "
مجتبی رجبی راوندی - انجمن ادبی علامه سید ابو الرضا راوندی
همه با هم مشارکت عمومی را تجربه کنیم و یکی از راههای آن خط ارتباطی 137 می باشد.
متنی کهن و مهم از زبان فارسی (سؤال و جواب فقهي از قطب راوندي )
متني را كه پيش رو داريد يكي از كهن ترين متون فقهي شيعي به زبان فارسي است كه در بردارنده ء چند پرسش فقهي از قطب راوندي (م573ق.) ميباشد و او نيز به آنها پاسخ گفته است.
خواننده با مطالعه اين متن، گذشته از اين كه با پارهاي از ديدگاه هاي فقهي قطب راوندي آگاه ميشود، با نثر فارسي فقهي،در قرن ششم نيز آشنا ميگردد.
اين متن در پايان نسخه خطي النهايه، تأليف شيخ طوسي آمده است و به كتابخانه شخصي آقاي محمد امين خنجي اختصاص دارد. نسخه، توسط وي تصحيح و در سال 1334 ش. در «فرهنگ ايران زمين»، جلد سوم، صفحه 263 به بعد، چاپ شده است و مصحّح، افتادگي ها و آنچه خواندني نبوده، به صورت احتمال، در پاورقي آورده است.
كتابت نسخه به سال 579 باز ميگردد. جهت آشنايي خواننده با رسم الخط آن دوران، ازاين جهت، در رساله دست نبرديم.
محمدامین خُنجی متولد دوم آذردر سال ۱۲۸۲ ه.ش در شهر منامه یحرین
بسم الله الرحمن الرحيم
مسائلي جند(چند) برا كنده از شيخ امام سعيد قطب الدين كافي الاسلام ابوالحسين سعيد بن هبة الله الراوندي برسيذند (پرسيدند) و او جوابش كرده است:
مسئله
شخصي كي(كه) يك نماز...1فايت شوذ از بنج (پنج) نماز و نذانذ (نداند) كي كذام است بعينه شريعت جنان(چنان) فرموذه است كي سه نماز بكنذ ثلاثي و رباعي و ثناي اكنون در رباعي نيت جه كنذ بفضل بيان كند.
الجواب
قضا جهار (چهار)ركعت نماز فرض ميكنم كي در ذمة منست تقربا الي الله تعالي و جايز باشذ كي از بس اين ...2ظهراً او عصراً او عشا الاخرة.
مسئله
نوافل روز اذينه(آدينه) شازده [شانزده]ركعت كي از نوافل روز است بيفتد از مكلف و بسنت اذينه خوذ دكر(دگر) عباداتي بود با جهار دكر درآن مضاعف شوذ در روز اذينه و در دكر روزها شازده ركعت زانجه نيت كنذ نيت نوافل ظهر و عصر يا نيت ظهر مطلق.
الجواب
اين بيست ركعت نوافل اذنيه است و روايتي كي آمذه است كي شانزده ركعت بجهار ركعت نوافل جمع شذند مناقض آن نيست اما شانزده ركعت در دكر روزها نوافل ظهر است و هشت...3 نوافل عصر.
مسئله
آن كس را كي قضا بركردن (گردن) بوذ، نماز اداش برطريقي كي اوليتر بوذ و براة ذمة حاصل شوذ كي توانذ كرد بفضل بكويد.
الجواب
...4 آخروقت.
مسئله
نية روزه تعيين كذام بوذ و قربة كذام و اكر (اگر) از شب اول ماه....5 و نية قربة نكرده باشذ در ديكر شبها نية قربة تواند كردن بفضل بيان كند.
الجواب
جون گويذ اصوم هذا الشهر قربة الي الله درماه رمضان نيّة قربة كرده باشذ و اكر كويذ اصوم شهر رمضان الحاضر لوجوبه تقرباً الي الله نية تعيين باشذ و جون اول شب ماه رمضان نية جمله بكرده باشذ و شب دوم يا سوم يا آخر نية انج(آنچه) مانده بوذ توان كردن مثل مسافر كي مقيم شوذ درميانه ماه رمضان و حايض كه پاك كردذ و مانند اين.
مسئله
اگر كسي غسل جنابت كنذ اولي تر آن بوذ كي وضو باز كند تا بمجرد غسل نماز كنذ و اگر حدثي بكنذ بقصد كويذ تا وضو نيت كرده باشم شايذ يانه.
الجواب
غسل جنابت را بوضو حاجت نباشذ بمجرد آن نماز بكنذ اگر كسي كويذ بي وضو نماز شايذ كردن بعد غسل جنابت متدع بوذ اما اگر از بعد غسل جنابت عمداً او خطاً حدثي بكنذ لابد وضو باز كنذ تا نماز توان كردن و اكر درميانه غسل حدث كنذ همجنين بنزديك غسل با سركيرد و بنزديك بوجعفر طوسي رضي الله عنه حاجت بوضو نباشد.
مسئله
اگر كسي در آب روان بوذ و غسل كنذ در ميان آب بترتيب آن كه اعضا كي بربيرون بود باحتياط بشويذ و آن قدر كي درميان آب بود خوذ بذان آب تر شود غسل مجزي باشذ يا نه يا بايذكي آب كي بردوش نهذ تا بقدم برسد بفضل بيان كنذ.
الجواب
غسل مجزي باشذ اكر جه بعضي ...6 بدان آب كي بر كرفت تر شذ و بعضي بذان آب كي درش نشسته بوذ.
مسئله
امام صلوات الله عليه جون بيرون ايذ توبه از منكران وي كي از جمله اهل اسلام اند، قبول كند....7و شيعت را در غيب وي نام وي بمحمد يا مهدي شايذكي برند امروز بفضل بيان كنذ.
الجواب
قل يوم الفتح لاينفع الذي كفرو...8 معذرتهم حق تعالي اكر او از سرحقيقت ايمان آورذ و حال وي حال تكليف باشذ قبول كند و اكر امام حد قتل بروي برانذ و سمي رسول الله صلي عليه و اله...9و مهدي شايذ كي كويذ اما تصريح بمحمد نام بردن منهي عنه است.
مسئله
زكوة...10 جند قدر بايذ كي حاصل ايذ تا واجب شوذ و كدام اخراجات است كي بيرون بايذ كردن بس زكوة بداذن.
الجواب
...11جنانك درهمه كتاب مذكور است نصاب غلات است اما آنج وضع بايذ كردن بيش از اخراج زكاة حق سلطان كي مقرر و معيّن باشذ و موءونه و عمارت زمين و جوي آب و بذرحق برزيكر.
محمدامین خنجی در سن ۳۵ سالگی تهران ۱۳۱۷هجری شمسی
وصال او ز عمر جاودان به