چهارم دیماه سالروز شهادت شهید محمد رضا مکاری

نام : محمد رضا نام خانوادگي :مكاري
نام پدر :اسماعيل
تاريخ ولادت :/4/1349 ميزان تحصيلات : سيكل
وضعيت تاهل : مجرد تاريخ شهادت : 4/10/1365
نام عمليات : كربلاي 4 اعزامي از طريق : بسيج
محل دفن : دارالسلام كاشان
تنها همسنگران آن از جا رهيدگان وبه جانان رسيدگانند كه بايد بگويند،بگويند و نگذارند كه سرخي خون سر به مهر بماند . نگذارند كه ارزشهاي شهيدان را از عرش پائين بياورند . نگذارند چفيه هاي خونين شهدا كه هنوز از آن بوي خون و اشك و تربت به مشام ميرسد دختركان به سر بپيچند و به بازيچه بگيرند.بايد كه ما را گفت خموش ! شما كجا بوديد و چه مي گوئيد؟ شما كه از دور هم دستي بر آتش نداشتيد .كجا بوديد آن زمان كه آنان تپه هاي ماهور را به عشق خميني زير پا گذاشتند .
كجا بوديد آن زمان كه آنان از خون سرخشان وضو ساختند و دو ركعت نماز عشق بجا آوردند و چه زيبا گفته اند :« ركعتان منا لعشق ، لا يصح وضوئها الا بدم »
آري آن دو ركعت نماز عشق است كه جز با وضوي خون صحيح نيست . قربان آن نمازهايي كه ركعت اولش را در فرش خوانديد و ركعت دومش را در عرش .

قربان آن نمازهازهایی که قيامش را درثري خوانديد و قعودش را در ثريا .
حتماً در قنوتش خوانديد: "ا لهي فسُرِّني بلقائك " . حتماًدر ركوعش خوانديد : "ا لهي رضاً برضائك تسليماً لامرك لا معبود سواك " . وقتي به سجده افتاديد از درد نا له كرديد : سبحان الله ، حمدا لله ، عبدا لله .
آري بندگي بالاترين نشان افتخار است و شايسته كساني چون پيامبر و اوليايش چون شماست . وقتي به سلام رسيديد ، فاصله بين زمين و آسمان را در كمتر از لحظه اي پر گرفتيد و در حا لي كه سر بر دامن سرورتان داشتيد گفتيد :
«ا لسلام عليك ايها ا لنبي و رحمه الله و بركاته » و پيامبر فرمودند « عليكم ا لسلام بياييد كه منتظر و چشم به راهتان بودم ، بياييد كه از ديدنتان مسرورم ، ديدن سرهاي بي تن ، تنهاي بي جان، ديدن پيكرهاي بي دست و پا و دستهاي بي پيكر.»
شما گفتيد : «ا لسلام علينا و علي عباد الله ا لصا لحين»
خيل صا لحان از اول هستي به استقبالتان آمدند شما گفتيد " ا لسلام عليكم و رحمه الله و بركاته". ملائكه فوج فوج آمدند و بهشت را به شما بشارت دادند.

جهت تكريم روح اين شهيد عزيز تنها به گوشه اي از وصيت نامه ايشان اشاره ميكنيم :
« اي مردم از خداي بزرگ كه اين جهان را آفريده از خدايي كه رحمان و رحيم است بترسيد و هرگز جهاد با مال و جان و زبان را در راه خدا فراموش نكنيداكنون كه با چشم باز و نيت خا لص پيام امام را لبيك ميگويم با كمال صحت و عقل و فكر خود اين جملات را بر روي كاغذ آورده و مي نويسم و دلم مي خواست كه يك قطره اشك بودم كه از چشمهاي امام مي ريزدمن در اينجا با خون خودم عروسي خواهم كرد . عروسي من آن روزي است كه در پيشگاه خداوند تبارك و تعا لي مورد قبول و در كنار انبياء باشد ولي ما از مردن نميترسيم و نبايد بترسيم . آنها بايد بترسند كه مردن را فنا شدن ميدانند …
مــرا عـشـق حسـيـن ديـوانـه كـــرده
دلــم را خــالـي از بـيـگـانــه كـــرده
دل و عشق حسين در ره چو گنجیست
که جا در گوشه ویرانه کرده
اگر دين اسلام و دين حسين (علیه االسلام )و محمد ( صلی الله علیه و آله ) از كشته شدن من و تمامي جوانان دلير و شهيدان پايدار مي ماند پس اي تيرها مرا در بر گيريد تا دين اسلام پايدار بماند .»
وصال او ز عمر جاودان به