http://s7.picofile.com/file/8241443068/Recovered_JPEG_763.jpg

 

نام:ابوالفضل               نام خانوادگي:خدايار   


 نام پدر: محمد                تاريخ تولد:1344


وضعيت‏ تاهل:مجرد            نام عمليات:خيبر


تاريخ ‏شهادت:دوازدهم اسفندماه 1361       اعزامي از:بسيج


تاريخ‏ ومحل دفن: 1372 گلزار شهدا

http://s2.picofile.com/file/7329916769/resized_35_khodayar.jpg

 

 

 

 " مصاحبه با خواهر شهید خدایار "

 ابوالفضل10ساله بود كه مادرم فوت كرد.وپدرم 6سال بعداز شهادتش در حاليكه هنوز‏چشم‏ به‏ راهش بود،فوت‏ كرد.يادم مي‏آيد بعد از شنيدن خبر شهادت او پدرم هميشه اين شعررا مي‏خواند:

««گلي‏ گم‏ كرده‏ ام‏ مي‏جويم اورا     به هر گل مي رسم  مي‏بويم او را»»   

 از‏ويژ‏گيهاي‏ برادرتان‏ برايمان‏ بگوييد؟

ابوالفضل هيچ‏گاه در محيطي كه گناه انجام مي‏شد نمي‏رفت.اهل اسراف هم نبود،خيلي دل‏ رحيم‏ بود. يكي‏‏ار دوستانش‏ تعريف‏ مي‏كرد:من در يكي ا‏ز عملياتها مجروح شدم ،حالم خوب نبود،بچه‏ ها در حال عقب نشيني بودند ،ابوالفضل تا مرا ديد به سراغم آمد ومن را با خود به عقب برد.

چطور شد كه رفت جبهه، اگر  خا طره‏ اي دا ريد بفرماييد؟ 

خواهردر‏حاليكه‏ به‏ گوشه‏ اي خيره شده وگويي‏ خاطرات‏ قبل‏‏‏ را مرور مي‏‏ كند چنين مي‏‏گويد :

ابوالفضل وقتي سيكل گرفت، مي‏‏خواست به جبهه برود،پدرم  رضايت نمي داد شايد مهر پدرو فرزندي مانع این امرمي‏ شد،اما ابوالفضل خيلي التماس مي‏‏‏‏‏‏‏‏‏كرد.گريه مي‏كرد،زار ميزد،مي‏گفت:بايد برم……

بالاخره پدرم رضايت  داد.      

  او درحالي كه  توسط  مادرش «حضرت زهرا(س) »بدرقه مي‏شد روانه جبهه شد( و در اين هنگام بغض خواهر مي‏شكند و مدتي گريه مي‏كند) وچنين ادامه مي‏دهد:حتماً وقتي  برادرم به شهادت‏  رسيده«حضرت  ام‏ البنين (سلام الله علیها ) » سرش را به دامن گرفته –هق هق گريه -......

ابولفضل قد رشيدي داشت وگاهي با لبخند مي‏گفت:

من قدم مثل اربابم حضرت ابوالفضل(علیه السلام)بلند است‏.نميدانم شايد هم مثل اربابش به شهادت رسيده باشد.اما او خيلي دوست داشت گمنام بماند.آنچنان با خدا معامله كرد وجانش را به خدا فروخته بود كه حتي استخوانهايش هم نمي‏خواست به پيش ما بر‏گردد.آخر شهدا در آن خاكهاي مقدس،در آن كربلاي ايران،با حضرت‏ زهرا‏(سلام الله علیها)و با‏ حضرت‏ ابوالفضل(علیه السلام)ملاقات داشتند.مگر مي‏شود اينها يك عمر ابوالفضلي زندگي كنند وبعد علمدار با وفاي حسين(علیه السلام)آنهارا تنها بگذارد؟   

حالا اين خاطره را هم تعريف مي‏كنم، كه اين حرفي كه زدم خوب به دلتان بنشيند :

«برادران تفحص تعريف مي‏كردند: كه آنها قصد داشتند براي تفحص به منطقه طلائيه بروند،اما از تهران اجازه نمي‏دادند مي‏گفتند منطقه آلوده است و… از برادران تفحص اصرار و از مسولان انكار.تا اينكه بالاخره از دفتر تهران پيام رسيد كه شما يك هفته مهلت داريد در اين منطقه تفحص كنيد،اگر شهيد پيدا كرديد،جواز را صادر مي‏كنيم اگر نه كه هيچ ...

بر و‏ بچه‏ هاي از جان گذشته كار را شروع كردند.اتفاقا روز تولد امام رضا(علیه السلام) بوده،رسم بچه‏ هاي تفحص هم بر اين است كه هر‏‏يك‏ از روز‏هاي تفحص را نامگذاري مي‏كنند،مثلا امروزرا به نام مولا علي(علیه السلام)‏و فلان روز را به نام‏……

يكي  پيشنهاد مي‏دهد كه چون تولد امام رضا(علیه السلام)است،كاررا با توسل به امام رضا(علیه السلام)شروع كنيم اما يكي ديگر از بچه‏ ها مي گويد:امروز را با توسل به حضرت ابوالفضل‏(علیه السلام) شروع كنيم و بقيه نيز  قبول مي‏كنند.

بچه ‏ها شروع به كار مي‏كنند،مدتي مي‏گذرد اماهنوز شهيدي پيدانكرده‏اند،وباز بچه‏ ها در‏دل متوسل‏ به حضرت‏ابوالفضل(علیه السلام)مي‏ شوند،دير نمي‏گذرد كه بيل مكانيكي به استخوان شهيدي برخورد مي‏كند.اولين شهيدرا كه پيدا مي‏كنند،شهيد «ابوالفضل خدايار»است.پناه بر خدا ،بچه ها با شور بيشتري كار را ادامه مي‏دهند.دومين شهيد‏ را‏ كه پيدا مي‏كنند‏شهيد «‏ابوالفضل ابوالفضلي»است. منطقه را موقعيت حضرت عباس (علیه السلام)نامگذاري مي‏كنند.




 http://s6.picofile.com/file/8241443084/photo_2016_02_14_17_16_15.jpg

http://s7.picofile.com/file/8241443092/photo_2016_02_14_17_16_19.jpg