شهید گلگون کفن سید محمد هاشمی

مثل علي اكبر
نام:سيدمحمد نام خانوادگي:هاشمي
نام پدر:سید عبدا لحسين وضعيت تاهل:مجرد
تاريخ تولد:1347 ميزان تحصيلات:سيكل
تاريخ شهادت: 5/12/13 نام عمليات:خيبر
اعزامي ازبسيج
تاريخ ومحل دفن:10/12/1362 -راوند
" یا سید السادات "
وپرستوهاي مهاجرپركشيدند. اما بهارهنوز با ماست.بهارتمام سبزيش راازهجرت اين پرستوهاي عاشق دارد.بهاريادوخاطره آنهاست وشهداهمان پرستوهاي مهاجرند.
شهدا انوارطيبه اي هستندكه نوروجودشان نشات مي گيرد ازنور آسمان وزمين.ومگرنه اينكه ازاين روست شهيداني براي نيل به درياي بيكران ا لهي درآن نفس عارفانه آخرينشان «لاحول ولاقوة الابالله..»مي گويند ودست دعابه سوي آسمان بلندمي كنند:
كه خدايا اگرلياقت شهادت داشتيم توبهترين عضوبدن مارابگيروماراروزقيامت شرمنده نكن.يكي ازهمين شهيدان،شهيدسيدمحمدهاشمي است.

برادر!بگذارساعتها به صورت معصومت خيره شوم.بگذاررازدلتنگي هايم رادرون تو جويا شوم.آخرمن خواهرم!خواهرهم دلش به برادرخوش است.خواهركه هرگاه نگاهش به برادر مي خوردانگاركه تمام غمهاي عا لم رافراموش مي كند.خودم رانگه مي دارم اما نمي دانم هق هق گريه ام را ازدرون دلم مي شنوي.دلم ازهجرانت درياي خون شده وتوناخداي كشتي غمهايم هستي.
ببين كه چگونه دراين دنيا يتيم وبي برادرماندم. ببين كه چگونه وقتي شبها دلم مي گيرد وهيچ كس توي دنيا خبري ازحا لم نداردبراي همه شما گريه مي كنم.ببين كه چه دلتنگم.اگرمي خواهيد به دلم تلنگربزنيد، تلنگرانگشتتان آهسته باشدمگرنمي دانيدخواهر هيچگاه نميتواندمرگ برادرش رابازگوكند.

چه بگويم ازبرادري كه ازهمان روزهاي ابتداي زندگي ماراتنهاگذاشت وبه ديارابدي شتافت.ازچه بگويم!ازآن برادري كه هنوزبه سني نرسيده بود كه آزارش به يك مورچه برسد.ازاخلاق ورفتارش كه بدخويي برايش معنايي نداشت،ازكارهايش كه چه عاشقانه سينه زن وغلام سا لار غريبش بود.
برادرم! دستت رامي بوسم كه به مادر كمك ميكردي وحتي ازقا ليبافي هم ابايي نداشتي.درخاطرم توراتجسم مي كنم.اما هنوزجلوي چشمانم نماز مي خواني ومن توراتماشا مي كنم.نمي دانم ا لان روحت كجاسفرمي كندوچه مي كني.شايدرفته اي تاسري به پدرومادرت بزني.
همان مادري كه درسوگ توهيچ بي تابي نكردوناراحت نبود كنارسفره غذاي توآرام نشسته بودكه گويي شام داماديت را مي خورد.همان مادري كه وقتي گلويت راديدجاي زخمش رابوسيدوگفت فدايت گردم كه همچون علي اصغر حسين شهيد شدي.همان مادري كه تو راباآن قدوبا لاي زيبا به جبهه فرستادووقتي براي آخرين بارتوراديدبه همان يك دست وپايت بسنده كردوگفت:
پسرمن كه ازعلي اكبرحسين بالاترنيست.قلب مادرراببوس وصبرش راآفرين بگو. برادرم توهمان بي سيم چي دلاورهستي كه هميشه وهمه جا دلاوري توزبانزد همه شد.دعاكن ماهم دربرابردشمنان دلاوربمانيم.


وصال او ز عمر جاودان به