آیینه ی آه و غبار آلود دردم

🍃 بسم الله الرحمن الرحیم 🍃
رویای شیرین جوانی ، پیر گردید
کابوس های هر شبم، تعبیر گردید
سقراط جان تا جرعه نوش شوکران شد
چشم و دلم از باده نوشی سیر گردید
روباه شیرین لهجه ی مکر زمانه
چون دید عجز و لابه ام را ، شیر گردید
رسوا شدم روزی که عقل عافیت جو
با عشق بی پروای دل، در گیر گردید
ناز و کرشمه قسمت چشمان لیلا
مجنون دلخون را بلا ، تقدیر گردید
شوق پریدن در درونم بال می زد
افسوس پایم در زمین، زنجیر گردید
آیینه ی آه و غبار آلود دردم
تصویر غربت در دلم تکثیر گردید
دیروز شد فردای ناپیدای "فطرت"
نا گه تمام فرصت ما، دیر گردید
🌿مجتبی رجبی راوندی (فطرت)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 10:41 توسط فطرت
|
وصال او ز عمر جاودان به